استفاده از مقالات با ذکر منبع بلا مانع است
 
Global Media Journal
Return وبلاگ ايراني به مثابه رسانه جايگزين و شهروندي
Global Media Journal
بهار 1388 - شماره 7


Global Media Journal

 

 
مهري بهار
علي حاجي محمدي

کلید واژه ها :رسانه‌هاي جايگزين، شهروندي، دموکراسي، وبلاگ ايراني، رسانه‌هاي جريان اصلي
 
مقدمه :

 

رسانه‏هاي غيرتوده‏اي، گاهي به‏عنوان رسانه‏هاي کوچک، جايگزين، اجتماعي، شهروندي، غير جريان اصلي، زير زميني و راديکال مطرح مي‏شوند که نشان‏دهنده مشارکت گسترده شهروندان است. در عصر جديد و در محيط اشباع شده رسانه‏اي، همواره با سيلي از اطلاعات از سوي رسانه‏هاي مختلف روبرو هستيم.  ميزان گسترده‏اي از اطلاعات دريافتي ما از راه رسانه‏هاي جريان اصلي تفسير، کنترل و فيلتر مي‏شود.  در واقع اين رسانه‏ها به افراد در درجه نخست به‏عنوان مصرف کنندگان رسانه‏اي و در مرحله بعد به‏عنوان شهروند نگاه مي‏كنند.
امروزه فراگيري اينترنت و فنآوري‏هاي جديد ارتباطي و اطلاعاتي موجب ظهور فضاي مجازي در کنار جهان واقعي شده که اين امر معادلات و الگوهاي ارتباطات سنتي، توليد، انتقال و مصرف اطلاعات را به هم زده و موجب تغيير در آن شده است.  چنين فضايي که به‏عنوان"واقعيت مجازي" يک‏پارچه  (ويلسون و پترسون، 2002: 450) درنظر گرفته مي‌شود، از ويژگي‌هايي چون بي‌مكاني، فرازمان بودن، صنعتي بودن محض، عدم محدوديت به قوانين مدني متكي بر دولت ـ ملت‌ها، از معرفت‌شناسي تغيير شكل يافته‌ پسا‌مدرن برخوردار بودن، قابل‌دسترسي‌بودن همزمان، روي فضا بودن و برخورداري از فضاهاي فرهنگي، اعتقادي، اقتصادي، سياسي و همين‏طور آزادي از هويت بدني و جنسي جديد برخوردار است (عاملي،1382).  باکاردجيوا از اين فضا به‏عنوان فنآوري روزمره، عامليت فردي، جامعه و فضاي عمومي جديد نام مي‏برد (باکاردجيوا،2006: 73-76).  در چنين فضايي، افراد به دور از محدوديت‏هاي روان‏شناسانه و فيزيکي و سياسي قادر به تعامل هستند و با استفاده از ابزارهاي اين فضا مي‏توانند مطالب و اطلاعات خويش را توليد و اشاعه دهند.

 

 

 طرح مسئله

مسئله‏ي اين مقاله به اين بحث بر مي‏گردد كه هر کاربر اينترنت در عين اين‏که مي‏تواند با دسترسي آزادانه‌تر به منابع متکثر اخبار و اطلاعات، نياز اطلاعاتي خود را برطرف کند، اين توانايي را نيز دارد که هم‏زمان به‏عنوان يک شهروند، در توليد و انتشار اطلاعات، حضوري فعال داشته و به پيشبرد دموکراسي مشارکتي ناشي از رسانه‏ها کمک کند.

برخي از محققان رابطه رسانه‌ها و دموکراسي (کين،1383؛ استريت،1384؛ گنز،1385) و افراد بسياري نيز، ظرفيت‏هاي دموکراتيک اينترنت را مطالعه كرده‏اند (پوستر،1995؛ جنکينز و توربورن،2003؛ کلنر، 2003؛ رينگولد، 1993؛ دالگرن، 2000؛  باربر،2003).

از تحقيقاتي كه در ايران پيرامون وبلاگ‏ها انجام شده است مي‌‏توان به تحقيق خليلي (1383) با عنوان” وبلاگ نويسي ايراني: مطالعه كمي و كيفي نحوه ابراز هويت در وبلاگ‏هاي ايراني با تاكيد بر وبلاگ‏هاي شخصي“، اخوان (1386) با عنوان ”دو فضايي شدن جهان: تفاوت‌هاي جنسيتي در بازنمايي هويت در فضاي واقعي و فضاي وبلاگ“ و ضيايي پرور (1387) با عنوان ”وبلاگستان فارسي: بررسي وضعيت وبلاگ‌هاي فارسي در  سال 1386“ اشاره كرد.

برخي نويسندگان ( رينگولد (2002 و گيلمور2004) بيان مي‏کنند که ابزارهاي ارتباطي نظير وبلاگ‏ها نشانه‌اي از آغاز كار رسانه‏هاي شهروندي و جايگزين است که به شهروندان معمولي فرصتي مي‏دهد که به نوبه خود در فرآيند تشکيل خبر مشارکت کنند و به نوعي رها از تشکيلات مرسوم رسانه‌اي، روزنامه‌نگاري وبلاگ را تشکيل دهند.  گيلمور استدلال مي‌کند که اين عمل شهروندان، ظرفيت دموکراتيک کردن حوزه مسلط رسانه‏اي امروز را از طريق اشاعه خبر و تبديل خبر رسمي به بحث و گفتگو يا زبان وبلاگي ( عاملي 1386) بالا مي‏برد.  ويژگي چنين عمل ارتباطي آن است كه به تکميل چرخه خبر کمک مي‏کند.

در اين مقاله به نقش وبلاگ‏ها به‏عنوان رسانه‏هاي جايگزين و شهروندي در فرآيند دموکراسي مشارکتي توجه مي‌كنيم.  اين تحقيق ضمن مرور ادبيات تحقيقات گذشته، وبلاگ‏ها را از منظر ديگري مورد بررسي قرار مي‏دهد که نگاه جديدي به وبلاگ‏ها نيز هست و مي‏تواند مبناي تحقيقات بعدي در اين حوزه در ايران باشد.

با استفاده از نظريه رسانه‏هاي جايگزين آتون (2002)، و مفهوم رسانه‏‏هاي شهروندي رودريگوز (2001)، اين مطالعه مشخص خواهد کرد که وبلاگ‏ها چگونه در چارچوب ادبيات رسانه‏هاي جايگزين و شهروندي قرار مي‌گيرند و جنبه‏هاي معيني از ادبيات موجود را مشخص مي‏‏نمايند.

اين تحقيق با دو هدف زير انجام مي‏شود: 1) پاسخ به اين سوال كه آيا وبلاگ‏ها شکل دموکراتيک‌تري از رسانه‌هاي جايگزين و شهروندي را ارائه مي‏کنند؟  2) چگونه وبلاگ‏ها مي‏توانند اهداف و نقش‏هاي رسانه‌هاي جايگزين و شهروندي را (همان‏گونه که در ادبيات اين رسانه‌ها وجود دارد) نشان دهند؟  به همين منظور در اين مقاله وبلاگ‏هاي نمونه‏اي را که به‏عنوان رسانه‏هاي شهروندي و جايگزين فعاليت مي‌كنند، مطالعه مي‏كنيم تا ميزان مشابهت و همساني اعمال و انگيزه‏هاي آنها را با توليد‏کنندگان شکل "سنتي" رسانه‏هاي جايگزين و شهروندي تعيين نماييم.

 

رسانه‌هاي جايگزين در برابر رسانه‌هاي جريان اصلي

هر يك از متفكران از زواياي متعددي به بحث از رسانه‏هاي جايگزين مي‏‏پردازند.  برخي (آتون (2002) و داونينگ (1984؛2001) به انگيزه شکل‏گيري رسانه‏ها­ و پيوند آنها با جنبش‌هاي اجتماعي و سياسي خاص پرداخته‏اند.  برخي  (دانکامب1997) به نحوه شکل‏گيري برخي اشکال رسانه‏هاي جايگزين نظير مجلات كه خرده‏فرهنگ‏ها براي ابراز وجود آن را به‏‏وجود آورده‏اند، اشاره كرده‏اند.  در پاره‏اي از اوقات توليد رسانه‏هاي جايگزين مي‏توانند به‏عنوان عکس‏العملي در برابر رسانه‏هاي جريان اصلي که در شناخت پاره‏اي از افراد و گروه‏هاي حاشيه‏اي و محروم جامعه ناتوان بوده‌اند، باشند (واتسون و هيل،1990؛ اسوليوان و ديگران،1385).

اين مقاله با استفاده از سه ديدگاه در راستاي هم تحليل شده است.

1.       داونينگ : به‏طور تحليلي، بحث داونينگ (17:1984)كمك مي‏كند تا به رسانه‏هاي راديکال با ديد آنارشيستي- فمينيستي  به گونه‏اي که به تحقق دموکراسي رسانه‏اي مي‏انجامد، نگاه كرد.  از نظر داونينگ، رسانه‏هاي راديکال رسانه‏هايي هستند که توسط خود مديريت و تقويت مي‌شوند، فارغ از مالکيت شرکتي، خصوصي و يا کنترل دولت هستند و به‏وسيله جنبش‏هاي اجتماعي گسترده توليد مي‏شوند.

2.                  آتون (21:2002) اعتقاد دارد که ارايه مدل رسانه‏هاي راديکال توسط داونينگ با تاکيد بر جنبش‏هاي اجتماعي محدوديت مي‏آورد.  ادعاي آتون اين است که رويکرد داونينگ، ساير اشکال رسانه‏هاي جايگزين به وجود آمده مثل مجلات طرفداران، مجلات الکترونيک و وب ‏سايت‏هاي شخصي را که به جنبش‏هاي اجتماعي گسترده مربوط مي‏شود، ناديده مي‏گيرد.  آتون، رسانه‏هاي جايگزين را تنها به‏عنوان نهادهاي ضد اطلاعات و يا مخالف رسانه‏هاي توده‏اي نمي‏داند، بلكه آنها را رسانه‏هايي مي‏داند كه فرصت‏هايي را براي بيان ديدگاه‏هاي راديکال يا جايگزين فراهم مي‏آورند.  مشارکت اجتماعي گسترده در ايجاد، توليد و اشاعه، بدون اين‏كه نيازي به آموزش حرفه‏اي باشد، امکان‌پذير مي‏شود.  هزينه زيادي ندارد و براي مردم عادي قابل دسترس مي‏‏باشد كه بايد در فضاهايي خارج از نهادهاي رسانه‏اي يا سيستم‏هاي مشابه آن اتفاق افتد (آتون،25:2005).  در عين حال توليد و نوشتن آماتور آن براي مخاطب اقليت نيز تنظيم مي‏شود تا اين مدل به‏عنوان حوزه توليد فرهنگي چارچوب‏بندي شود که به‏وسيله قوانين خود شکل مي‏گيرد.

آتون همه اشکال رسانه‏‏هاي جايگزين از وب سايت‏هاي شخصي عادي تا روزنامه‏هاي سطح بالا و برنامه‏هايي که براي افزايش آگاهي‏هاي اجتماعي و سياسي طرح‌ريزي مي‏شوند، مورد بررسي قرار داده است.  کاربرد آتون از اصطلاح "رسانه‏هاي جايگزين" شامل موارد زير است:

·         شكلي از رسانه است که موجب تسهيل بيان شخصي و هويت مي‏شود.

·         رسانه‏اي است که هدفش شکل‏گيري آگاهي‏هاي سياسي است.

آتون در بحث ساير اشکال رسانه‏هاي جايگزين، خصوصاً آنهايي که به جنبش‏هاي اجتماعي مربوط نمي‌شوند، مثل مجلات و وب سايت‏هاي شخصي، معتقد است که چنين رسانه‏هايي به دليل هويت‏سازي و دلالت‏هاي اجتماعي، مناسب حوزه و ادبيات رسانه‏هاي جايگزين هستند، بنابراين مي‏توان آنها را از رسانه‏هاي جريان اصلي و ساير رسانه‏هاي جايگزين متمايز کرد (دانکامب 23:1997).

3. رودريگوز (2001): او نظريه‏هاي رسانه‏هاي راديکال و جايگزين را با بيان اصطلاح "رسانه‏هاي شهروندي" دوباره مفهو‏م‏سازي مي‏کند تا بازتاب بيشتري از اعمال رسانه‏هاي دموکراتيک باشد.  از نظر او استفاده از اين اصطلاح به جاي رسانه‏هاي جايگزين يا راديکال تصوير دقيق‌تري از رسانه‏هاي دمکراتيک به دست مي‌دهد.  رودريگوز (همان: 8-4) با توجه به تعاريف قبلي، نقش قدرت در رسانه‏هاي جايگزين و شهروندي را مفهوم‏سازي مي‏کند و با جدا شدن از تحقيقات سنتي به مطالعه ظرفيت رسانه‏هاي جايگزين براي تغيير سلطه رسانه‏ها با رويکرد جديد مي‏پردازد.  او به نحوه فعال‏سازي فرآيندها در برخي حوزه‏هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و قدرت در زندگي روزمره (دوسرتو،1984) نيز توجه مي‏کند.  به نظر او رسانه‏هاي شهروندي، محلي براي بحث بيشتر درباره سياست روزمره هستند كه از اين طريق مردان و زنان، محيط‏هاي اجتماعي و فرهنگي خويش را شکل مي‏دهند.  به روايتي رسانه‏هاي شهروندي توليدات اجتماعي و فرهنگي هستند و از راه تسهيل ارائه‌ي نمادهاي فرهنگي به شهروندان کمک مي‏کنند تا واقعيت را ترکيب‏بندي کنند و اين امر موجب قدرت‏مندي شهروندان مي‏شود.  او با فراتر رفتن از تفکر و مقوله‏بندي‌هاي دوتايي در ساير نظريه‏هاي رسانه‏هاي جايگزين و راديکال مي‏گويد:

ما رسانه‏هاي شهروندي را همانند خط مستقيم که از نقطه A   (موقعيت غير دموکراسي) عزيمت کرده و به سمت نقطه B ( موقعيت دموکراسي) مي‏رود، مطالعه مي‏کنيم.  اما آنچه يافتيم­ مجموعه نيروهاي کوچک بسياري است كه همانند حباب‏ها در مرداب‏اند که بالا آمده و مي‏ترکند ... .  يعني به جاي تفکر دموکراسي به‏عنوان هدف نهايي و نيز شرايط عالي و تحقق چنين امري بايد به اين نکته توجه کنيم که چگونه نيروهاي دموکراتيک و غير دموکراتيک به‌طور پيوسته در حال مذاکره دوباره با يکديگر هستند و چگونه رسانه‏هاي شهروندي مي‏توانند رسانه‏هاي غير دموکراتيک را تقويت کنند و از اين رو - هرچند گاهي زودگذر- به افزايش نيروهاي دموکراتيک کمک کنند (رودريگوز،22:2001).

در تعريف رودريگوز:

رسانه‏هاي شهروندي اولاً به جمعي اشاره مي‏کنند که به‏‏طور فعالانه با مداخله و تحول حوزه رسانه‏اي موجود، شهروندي خويش را اعمال مي‏کنند.  دوم اين‏كه رسانه‏ها درحال به چالش کشيدن رمزگان اجتماعي، هويت‏هاي مشروع و روابط اجتماعي نهادينه شده هستند.  سوم، اين اعمال ارتباطي در حال قدرت بخشيدن به جامعه مورد نظر هستند تا نشان دهند که اين تحولات و تغييرات امکان‏پذير هستند (همان،2).  با تعريف رسانه‏هاي شهروندي روديگوز، مي‏توان گفت که رسانه‏هاي شهروندي به‌دليل قدرتمند شدن  تشكيل و به‏وسيله مشارکت دمکراتيک فعال شهروندان اداره مي‏شوند.

در دايره المعارف بين المللي ارتباطات نيز به تاسي از آتون (2002)، داونينگ (2001) و رودريگوز (2001)، رسانه‏هاي جايگزين را يک مفهوم سيال در نظر گرفته‏اند که اغلب به طيف گسترده‏اي از اعمال رسانه‏اي نسبت داده مي‏شود که تنها با متفاوت بودن از رسانه‏هاي جريان اصلي تشخيص داده مي‏شوند.  همچنين اين رسانه‏ها، شکاف ارتباط‏گر/ مخاطب رسانه‏هاي جريان اصلي را به چالش مي‏کشاند که شامل طيف گسترده‏اي از صداهاي مختلف، اهميت و برتري منابع خبري حذف شده و به حاشيه رفته در رسانه‏هاي سنتي نخبه است که کنش اجتماعي را ترويج مي‏دهند.  همچنين رسانه‏هاي شهروندي، براي اشاره به رسانه‏هاي الکترونيک و فنآوري‏هاي اطاعات و ارتباطات به کار مي‏رود که توسط شهروندان و جماعت براي برطرف کردن نيازهاي اطلاعاتي و ارتباطي خويش استفاده و کنترل مي‏شوند.  در واقع، چنين رسانه‏هايي محدود به ژانرها و فرمت‏هاي خاص نيستند و به‏جاي علايق سياسي و مالي بر ماهيت جمعي جهت تغيير دنياي اجتماعي که در آن عمل مي‏کنند متمرکز هستند (دانسبک،2008).

 

مقايسه رسانه‏هاي جريان اصلي و جايگزين / شهروندي

بعد از مطالعه ديدگاه‏هاي مختلف درباره رسانه‏هاي جايگزين و شهروندي، تعريف مناسبي که مربوط به رسانه‏هاي جايگزين و شهروندي و هدف اين تحقيق باشد، ترکيب‏بندي ديدگاه‏هاست.

رسانه‏هاي جايگزين و شهروندي: براساس تعاريف بالا، رسانه‏هاي جايگزين/ شهروندي، رسانه‏هايي هستند که به‏وسيله افراد و گروه‏هاي مختلف ايجاد شده و هدف آنها فراهم کردن اطلاعاتي است که شهروندان را قادر سازد تا شهروندي خويش را با ارتقاء جمعي و مشارکت اعمال کنند.  شهروند کسي است که شهروندي يا عضويت خويش را در جامعه، نه تنها با مصرف اطلاعات يا بيان عقايد خود به‏عنوان مصرف‏کننده نشان مي‏دهد، بلکه با استفاده از آن اطلاعات، به‏طور فعالانه در گفتمان عمومي مشارکت مي‏کند.

وبلاگ‏هاي ايراني همانند وبلاگ‏هاي ساير کشورها واجد ويژگي‏هايي هستند كه مي‌توان آنها را با ادبيات نظري رسانه‏هاي جايگزين و شهروندي مطالعه شوند.  تعاريف و تعابير زيادي در مورد وبلاگ‏ها شده است.  اما تعريف زير مبناي کار اين تحقيق است.

عنوان وب‌لاگ، اغلب به وب سايت‏هايي اشاره دارد که حاوي نوشته‏هاي تاريخ‏دار پشت سرهم با هدف فردي و اجتماعي است. وبلاگ‏ها حوزه‌هايي چون نوشتن خاطرات، ابراز دغدغه‏ها، گفتن تجربيات و اظهارنظرهاي شخصي تا خبرهاي حرفه‏اي و جدي را در برمي‏گيرد و شامل هايپرلينک‌هايي به ساير سايت‏ها بوده و انتقال اطلاعات به‏طور سريع‌ و كوتاه‏مدت را‌ امکان‌پذير مي‏سازد (ماتيسون،2004).  مقايسه وبلاگ‏ها به‏عنوان رسانه‏هاي جايگزين و شهروندي با رسانه‏هاي جريان اصلي نشان مي‏دهد که هر دو رسانه در شرايط مختلف و با ويژگي‏هاي متفاوت عمل مي‏کنند.  بنابراين بررسي تفاوت، تلاقي و نيز تعامل وبلاگ‏ها با روزنامه‏نگاري و رسانه‏هاي جريان اصلي مي‏تواند در روند قرارگيري وبلاگ‏ها در چارچوب ادبيات رسانه‏هاي جايگزين و شهروندي موثر باشد.

 

 

چندويژگي وبلاگ:

1-                 وبلاگ‏ها جزئي از فرآيند "روزنامه‏نگاري خودت انجام بده" هستند.

2-                 وبلاگ مدل سنتي بالا- پايين رسانه‏هاي جريان اصلي را معکوس کرده است که اين دقيقاً به يکي از نقش‏هاي رسانه‏هاي جايگزين مربوط مي‏شود.  در اين‏ باره، گنز (19:1385) اعتقاد دارد روزنامه‏نگاران که به‏عنوان "دروازه بانان" اطلاعات عمل مي‏کنند بايد گزارشگري « از پايين به بالا»  پيشه کنند.

3-                 وبلاگ ساختار يک  (رسانه) به چند (مخاطب) جريان اصلي را با ايجاد يک مدل چند به چند فرآيند توليد اخبار و اطلاعات تغيير داده که به مخاطبان اجازه درگيري و تعامل، و مهم‌تر از آن نقد و ارزيابي اخبار رسمي را مي‏دهد.

4-                 وبلاگ‏ها در مواردي ساختار روزنامه‌نگاري را دارند.  آنها در نقش‏هاي سردبيري، انتخاب و گزينش ارزش خبري و قضاوت اعتبار منابع، نوشتن تيترها، گرفتن عکس، توسعه سبک‏هاي نوشتاري، حفظ و مديريت خوانندگان و جذب مخاطب عمل مي‏کنند.  نظرات ديگران را اضافه ­مي‏كنند و بعضي اوقات يک گزارش اول شخص را درباره يک حادثه، يک روند يا يک موضوع فراهم مي‏کنند (لاسيکا،2003:73).  از اين‏رو، حجم وسيعي از اطلاعات را درباره دانش جديد به خوانندگان و به رسانه‏هاي جريان اصلي عرضه مي‏كنند (ولچ،2003).

5-                 روزنامه‏نگاران حرفه‏اي معمولاً اطلاعات را از راه گزارش و مصاحبه عميق فراهم مي‏کنند، درحالي‏که بلاگرها مايل به ارائه اطلاعات با زاويه و نگاه شخصي هستند و اين يکي از تفاوت‏هاي وبلاگ‏ها با رسانه‏ها و روزنامه‏نگاري سنتي است.  جدول 1 تفاوت رسانه‏هاي جايگزين / شهروندي و رسانه‏هاي جريان اصلي را بهتر نشان مي‏دهد.

 

 

جدول1: تفاوت بين رسانه‏هاي جريان اصلي و رسانه‏هاي جايگزين و شهروندي

رسانه‌هاي جريان اصلي

رسانه‌هاي جايگزين / شهروندي

- تحت کنترل نهادها و سازمان‏هاي دولتي و خصوصي

- متمرکز

- اداره جريان توسط تعداد گسترده پرسنل حرفه‏اي و حقوق بگير

- سلسله مراتبي بودن و ساختار عمودي داشتن

- با حمايت مالي دولت يا نهادهاي قدرت

- خبرهايي از بالا به پايين

- توليد شهروندان مصرف کننده و منفعل (فعال کاذب)

- با هدف رقابت‏هاي سياسي و اقتصادي

- عامل ثبات و ادامه نابرابري و سلطه در جامعه

- خارج از کنترل نهادهاي دولتي و خصوصي

- غير متمرکز

- اداره جريان توسط پرسنل کم و بيشتر داوطلبانه

- عدم سلسله مراتبي بودن و ساختار افقي داشتن

- با حمايت مالي تحت سيستم همکاري و همدستي برخي گروه‏ها با انگيزه‏هاي مشترک يا يک نفر خاص

- خبرهايي از پايين به بالا

- توليد شهروندان فعال ، مشارکت‏کننده در علايق و خبرهاي عمومي

- با هدف پيشبردمشارکت دمکراتيک و مدني در مباحث و بيانات عمومي

- عامل تغيير اجتماعي و قدرت بخشي به گروه‏هاي حاشيه‏اي و محروم در جامعه

 

روش تحقيق

هدف اين مقاله، مطالعه وبلاگ به‏عنوان شکلي از رسانه‏هاي جايگزين و شهروندي (كه شکل دموکراتيک‏تري از رسانه‏ها را در مقايسه با رسانه‏هاي جريان اصلي دارند) است.  براي دست يافتن به اين هدف از تحليل متني استفاده مي‏شود.  تحليل متني بر روي وبلاگ‏هاي نمونه با بيش از يک سال انتشار انجام مي‏شود.  همچنين در انتخاب وبلاگ‏ها با استفاده از نمونه‏‏گيري نظري (هدفمند)، ويژگي‏هايي نظير به روز بودن پيوسته وبلاگ، خبري بودن وبلاگ، مطالب، اهداف و ديدگاه ارائه شده به‏وسيله نويسنده‌(گان) وبلاگ، بازخورد بالا، ارتقاء و تسهيل بحث‏هاي فعال و مشارکت خوانندگان مد نظر است.  اين روش شيوه‏هايي را که در آن وبلاگ‏ها فعاليت و اعمال دموکراتيک را در دموکراسي مشارکتي و مشورتي تسهيل مي‏کنند و نيز نحوه قرارگيري وبلاگ‏ها در چارچوب و ادبيات رسانه‏هاي جايگزين و شهروندي را نشان مي‏دهد.  در اينجا دو وبلاگ خبري دير و وبلاگ خبري صدرا را كه به مدت بيش از سي روز از تاريخ 12 شهريور تا 16 مهرماه مطالعه‌ شده‌اند، تحليل مي‏كنيم.

مطالعه سايت خبري بندر دير (http://dayyernews.blogfa.com)

فضاي وبلاگ‏ها فضاي آزادي است كه گفتگوها به راحتي و بدون موانع ديپلماسي يا سياسي رد و بدل مي‏شود.  آزادي در اين فضا، گاه در يك مكان بيش از مكان‏هاي ديگر است و به گونه‌اي است كه به فرد اجازه مي‏دهد سخن به مطالبي بگشايد كه در مكان‏هاي ديگر يا امكان آن وجود نداشته و يا به‏ندرت بوده است.

 

 

مثالي از سايت بندر دير

"ما براي آباداني آمده‏ايم".  اين اولين جمله‏اي‏ است که در کادر رنگي اين وبلاگ ديده مي‏شود.  وبلاگ خبري دير همانطور که از نامش پيداست و مطالب آن نشان مي‏دهند اخبار مربوط به مشکلات شهر دير، بازديدهاي مسئولان از اين شهر، تاثير بازديدها و رسيدگي‏هاي مسئولان بر روند بهبود مشکلات شهر است.  اين وبلاگ گروهي اداره مي‏شود و مانند ساير وبلاگ‏ها انباشته از موضوعات و گزارش‏هاي خبري است که امکان انتشار آنها در رسانه‏هاي جريان اصلي نبوده يا در برخي روزنامه‏ها و رسانه‏ها چاپ شده‌اند.  هدف اين وبلاگ تلاش براي رفع محروميت‏ها و مشکلات شهر دير است.  در مطالعه اين وبلاگ  (در طول بيش از يک ماه از 12 شهريور تا 12 مهرماه) آن‏چه بيش از همه نظر خوانندگان را جلب کرده گزارشي است که در صفحه اول روزنامه صبح نداي هرمزگان با عنوان "هيچ فرد غير اصولگرا را نخواهيم گذاشت!؟!" پيرامون مدير آموزش و پرورش ديري، خليل عمراني، چاپ شده است.  اين خبر در وبلاگ خبري دير با عنوان " رييس ديري سازمان آموزش و پرورش هرمزگان: شاعر هم مي‏تواند موفق باشد" آمده است.  در اين مطلب قسمت‏هايي از گفته‏هاي مدير آموزش و پرورش و سياست‏هاي او و عملياتي کردن آنها و نحوه برخورد با مديران و استخدام نيرو و نحوه انتخاب شدنش آورده شده است.  اين پست در تاريخ سه‌شنبه دوازدهم شهريور 1387 ساعت 16:28 نوشته شده است.  تنها يک روز بعد از آن، اولين اظهار نظر از سوي [صداقت] خواننده وبلاگ با زبان ديري نوشته مي‏شود.  او در بررسي اين موضوع مي‏نويسد:

خليل آخرش خراب مي‏کنه ... خدا خيرت بده ... بابا کارت بکن ... اون تو کانون رفتنت. صداي همه در آوردي

چند روز بعد فردي با نام [دوستدار خليل] نظري ديگري به اين موضوع اضافه مي کند:

اين حرف‏ها با شخصيت آقاي عمراني به دور است.  فکر مي‏کنم راه ايشان راه اشتباهي است زيرا براي به‌کارگيري نيروها در هر سازماني تنها اصول‏گرايي لازم نيست.  بلکه تعهد / تخصص / وجدان‏کاري و صدها فاکتور ديگر لازم است که بعيد مي‏دانم يک اصول‌گرا همه اينها را داشته باشد.  به هر حال راه درست و موفقيت ايشان اعتدال در کار است و شکي نيست که پرداختن به مسائل جناحي، باتلاقي براي اين شاعر و استاد بزرگوار ديري خواهد بود.  دوستدار جناب عمراني از خورموج

بر اين اساس و با توجه به ساير مطالب قابل مشاهده در اين وبلاگ، مي‌توان ويژگي‌هاي زير را تشخيص داد:

1: استفاده از زبان مردمي

برخلاف روزنامه‏نگاري كه به‏عنوان رسانه‏هاي جريان اصلي مطرح مي‏باشد، زبان اين وبلاگ زبان مردم عادي يا به اصطلاح زبان وبلاگي است و  به عبارتي امر مردمي و تعاملي بودن در آن مهم است.

2: شكل گيري نظرات بعدي

طرح دو نظر اوليه، آغاز شكل‏گيري مجموعه‌اي از اظهارنظرهاي بعدي را فراهم مي‏نمايند.  هنگام ارايه ايده‏ها، مشاركت‌كنندگان نظرات خويش و ديدگاه‏شان را در اين مورد بيان مي‏کنند و در واقع ادامه مذاكرات به دست آنهاست.  در قسمت نظرات، خوانندگان نه تنها به اصل خبر از سوي وبلاگ، بلکه به نوشته‏ها و اظهار نظرات ديگران نيز توجه مي‏كنند.

3: توجه به پديده سياسي، اخلاقي

توجه به پديده سياسي در عين حال اخلاقي، مديريتي و شخصي موضوع در اين وبلاگ نيز مهم است.

 به نمونه زير توجه كنيد.  يکي از خوانندگان، [علي خلقتي]، با مطالعه ديدگاه‌ ديگر خوانندگان چنين مي‌نويسد:

نه براي من اصلاح‏طلب مهم است نه اصولگرا.  اين‏ها بازي با واژگان است و بس.  اصولگرايي با يک ديد، ديدگاه ديگري را ناديده مي‏گيرد و اصلاح‏طلبي با ديد ديگر نظر اصولگرايي را.  شايد هر دو آنها نشان‏دهنده قدرت باشند نه خدمت.  جناب عمراني عزيز، فراموش نکنيد که خدمت نه اصولگرايي مي‏خواهد و نه اصلاح‏طلبي.  من با احمد رسولي موافقم.  مگر مي‏شود آدم سياسي باشد سياسي عمل نکند.  زماني که شما با صداي بلند مي‏گوييد "هيچ فرد غير اصولگرا را نخواهم گذاشت.  در واقع تن به کار سياسي داديد.  و  نيز با خانم ميراني موافقم به اين دليل که شما مي‏‏توانيد مرز بين آدم اصولگرا و غير اصولگرا تمايز مفهومي دقيق قائل شويد.  علم مديريت مي‏خواهد و اصول ارتباطي.  نمي‏شود با يک شعار و شعر و شاعري به مديريت يک سازمان فرهنگي پرداخت.  در غير اين صورت، من به‏عنوان يک ديري شما را به عنوان مدير قبول نخواهم کرد.  شما به مديران قبلي کاري نداشته باشيد.  سعي کنيد در طول مديريت شما اين مشکلات مطرح نباشدکه بعد از شما بوق و برناي مردم و مديران قرار بگيريد.  در مطبوعات و در سازمان‏ها آن‏چه مهم نيست و مطرح نمي‏شود مردم است.  شما با اين کار خطي بين خود و ديگران کشيده‏ايد و تا زمان بريدن خط فاصله زياد است تا بجنبيد وقت شما با اين مسائل تلف شده است. پس نبايد کاري کرد که هم مردم و هم خدا از شما و من گله‏مند باشند.  باز مي‏گويم مهم مردم است نه فلان حزب و فلان ديدگاه و شعر و شاعري. 

4: غيريت سازي

غيريت سازي يکي ديگر از ويژگي‏هاي تفاوت و هويت‏سازي در اين سايت است  (بحث خود و ديگري).  اساسا اصولگرا مساوي است با اصطلاح‏طلب نبودن و نزاع اين دو گفتمان در کشور بر سر قدرت.  همه چيز را سياسي و گفتماني تحليل نمودن و در ارتباط با قدرت ديدن ( ديدگاه فوکويي) به طوري که هر گفتمان سعي در تثبيت جايگاه خويش دارد.  براي نمونه، مدير آموزش و پرورش به محض رسيدن به قدرت سعي در تحميل عناصر گفتمان خويش دارد.

5: دانش و قدرت

موضوع ديگر، دانش و قدرت است (براي نمونه ديدگاه فوکو ).  خوانندگان اعتقاد دارند بيش از هر چيز مدير بايد از دانش کافي برخوردار باشد تا قدرت اداره آموزش و پرورش را داشته باشد چرا‏که دانش همواره با خود قدرت همراه است و قدرت هم به‌خاطر ادامه حيات خويش بايد دانش خويش را توليد کند.  در واقع، خوانندگان با ايجاد يک جامعه تفسيري به مطالعه خبر مورد نظر از زواياي گوناگون مي‌پردازند.  در اين وبلاگ به‏نوعي تکثر عقايد و گفتمان‏هاي مختلف موجود در جامعه را مي‏توان مشاهده کرد که گفتمان‏هاي ديگر سعي دارند نظرات خويش را بازتوليد کنند و يا در صورت لزوم مانع از به حاشيه رفتن گفتمان غير اصولگرايي شوند.

 

مطالعه سايت صدرا نيوز  (http://ghazy.blogfa.com/)

صدرا، سايتي است که توسط يك خبرنگار مطبوعاتي به نام "صدرا قاضي" اداره مي‏شود.  اين سايت، اخبار درجه اول خود و ساير شهروندان و نيز اطلاعاتي از ساير افراد و خبرگزاري‏ها و رسانه‏هاي جريان اصلي با طيف مختلفي از موضوعات را پوشش مي‏دهد.  از نوشته‏هاي سايت بر مي‏آيد كه نويسنده وبلاگ با ارزش‏هاي خبري آشناست و سعي بر ارائه اخباري دارد که مخاطب بيشتري را از حوزه‏هاي مختلف جذب و درگير کنند.  اظهار‌نظر خوانندگان در مورد خبرها از مهمترين ويژگي‏هاي آن است.

دو مثال از سايت صدرا نيوز

گفتگوي علي دايي، سرمربي تيم ملي با فردوسي‏پور، مجري شبکه سه با عنوان "مطلبي در خصوص بگومگوي بي‏ادبانه علي دايي با فردوسي‏پور" در برنامه پربيننده نود (خبري در رسانه‏هاي جريان اصلي كه توسط  يک روزنامه‌نگار مستقل با نام "بهروز مدرسي" نوشته شده و مدير وبلاگ بدون هيچ کم و کاستي در وبلاگ درج كرده است):

قبل از آغاز سخنم بدين‏وسيله رسمآ اعلام مي‏كنم ... من هيچ خصومت و دشمني با شخص آقاي علي دايي نداشته و ندارم ... و آن‏چه به رسم انتقاد قصد پرداختن به آن رو دارم، صرفآ گله از سرمربي تيم ملي فوتبال و نحوه سخن گفتن او در تلويزيون است.  بنده در مقام يك روزنامه‏نگار آزاد و مستقل..........................................................       ............... (16 نظر).

ارايه اظهار نظرهاي موافق و مخالف تا جايي بين خوانندگان پيش مي‏رود که به مسايل بي‏ربط به اين موضوع كشانده مي‏شود  (مدرک جعلي کردان وزير کشور و سياست‏ هاي پنهان صدا و سيما وآموزه‏هاي ديني).

از جمله موضوعاتي كه توجه ما را در مطالعه اين سايت جلب مي‌كند، وفور دخالت موضوعات سياسي، ديني، فرهنگي و اجتماعي حول يك موضوع واحد است.

مثال دوم به اظهار نظر ديگري [سميرا نيري] مربوط است كه مي‏گويد:

احساس مي‏کنم آقاي عمراني براي کار حزب آمده‏اند نه براي کار.  سلاح و جبين بر تن کرده و به همه غير اصولگرا اعلام جنگ نموده‏اند.  جنگيدن براي همه کار خوب است اما براي مديريت بيش از هر چيز تسامح لازم است نه جنگ.  ديري نخواهد گذشت که آقاي عمراني هم به عاقبت گرجستان در جنگ با روسيه مبتلا خواهد شد! و با فيلمي که بازيگرانش فقط اصولگرا هستند به نبرد شر مي‏رود تا طرح داستان کامل شود و عمراني با اسب بالدار فهرمان اصلي فيلم مي‏شود آيا در تمام فيلم‏ها داستان خوش آيند است ؟

بايد ديد که شاعر شهر ما با چه آهنگي به ديدار غير مي‏رود؟ آيا همه مردم با او احساس هم‏ذات‏ پنداري مي‏کنند؟  بايد ماند و ديد عاقبت اين فيلم آخرالزمان چه مي‏شود زير تيغ مي‏رود يا ميوه ممنوعه را خورده از بهشت دير رانده مي‏شود؟

اكنون با توجه به اين مطالب و ساير نوشته‌هاي وبلاگ، مي‌توان ويژگي‌هاي زير را براي اين وبلاگ برشمرد:

1: بينامتنيت

نويسنده از "بينامتنيت"هاي مختلف در نظر خويش استفاده کرده است.  در واقع از اصول داستان نويسي و شخصيت‏پردازي و تقسيم آنها به دو شخصصيت "خير" و "شر" به غيريت‏سازي تن در داده است.  وي برخلاف اظهار نظرات قبلي، منتظر عملکرد مدير و عکس‏العمل مردم نسبت به او مانده است اما در عين حال تلويحاً به شکست زودهنگام ديدگاه مدير با استناد به شکست گرجستان از روسيه اشاره کرده است.  اين نظر بيانگر اين است که هر کدام از خوانندگان با توجه به دسترسي‏هاي گفتماني خويش به سراغ خبر مي‌روند و بر اساس آن نظر خويش را اعلام مي‏کنند.

2: فرصت بحث مورد علاقه

اين وبلاگ به خوانندگان اجازه مي‏دهد تا درباره هر موضوعي که مورد علاقه آنهاست "بحث" کنند.  بحث‏هاي متعدد به خوانندگان فرصتي داده تا با يكديگر به‌طور جدي و جمعي درباره مسايل سياسي و موضوعات غالب رسانه‏هاي جريان اصلي اظهار نظر كنند (نمونه بحث بين نويسنده و خوانندگان ).

3: طرح موضوعات باز

هر چند اين وبلاگ نمي‏تواند نماينده همه وبلاگ‏ها باشد، اما ماهيت عمومي آن با وبلاگ‏هاي ديگر تفاوني ندارد.  اين وبلاگ توسط چندين نويسنده (6 نفر) به جاي يک فرد اداره مي‏شود (ضمن آن‏که اکثريت آنها وبلاگ شخصي خويش را نيز دارند).  موضوع اين سايت  "موضوع باز" است که توسط نويسندگان سايت ديکته نمي‏شود بلکه به خوانندگان اجازه داده مي‏شود ضمن نظر دادن بر نوشته‏هاي وبلاگ، خود نيز نوشته‏هاي خويش را در وبلاگ منتشر کنند.  (اين مورد را مي‏توان در لينک" بگو در دير آبادم امشب، ديرنيوز آمده است تا بگويد، بشنود، بخوانندش و ببينندش ... . دير نيوز متعلق به هيچ شخص و گروهي نيست، هرکس مي‏تواند نوشته‏هاي خود را با هر موضوعي در آن درج کند... گردانندگان سايت خوشحال مي‏شوند شما نيز با آنان همراه شويد..." به وضوح مشاهده کرد). اين جنبه عموماً در بسياري از وبلاگ‏ها و به‏ويژه آنهايي که توسط چندين فرد نوشته مي‏شود غايب است اما در اين وبلاگ گنجانده شده است.  به طور کلي، اين وبلاگ تمايل به گرايش و پاسخ‏ها و مشارکت بيشتر خوانندگان دارد.

تحليل يافته‏هاي دو سايت بر اساس نظريه رسانه‌هاي جايگزين و شهروندي

بحث رسانه‏هاي جايگزين آتون (2002) و توصيف رسانه‏هاي شهروندي رودريگوز، امکان تحليل وبلاگ‏هاي اين دو نمونه را فراهم مي‏آورد.  آتون بر رسانه‏هاي جايگزين تاكيد مي‏كند زيرا امكان مشارکت گسترده شهروندان را فراهم مي‏كند و رودريگوز بر رسانه‌هاي شهروندي.  با تحليل اين دو وبلاگ مي‏توان با محتواي وبلاگ، با نويسندگان و ساير خوانندگان از راه سيستم بازخورد "نظرات"  موجود تعامل برقرار کرد كه ويژگي اين  وبلاگ‏ها را نيز معين مي‏كند.

1- آتون (2002) و دونکامب (1997) از چگونگي رسانه‏هاي جايگزين به‏عنوان تريبوني براي بيان فردي بحث ‏مي‏كنند.  همان طور كه ديده مي‌شود، وبلاگ خبري دير براي آگاهي مردم در مورد مسائل مختلف مربوط به دير ايجاد شده است.  از نوشته‏هاي سايت بر مي‏آيد كه اين وبلاگ شهروندان دير را قادر مي‏سازد تا ضمن بيان ديدگاه خود به هويت‏سازي نيز بپردازند.

2- در بحث رسانه‏هاي شهروندي، رودريگوز (2001) بر نحوه اعمال شهروندي توسط شهروندان و ارايه قدرت در عين به چالش کشيدن رمزگان‏هاي اجتماعي و هويت‏هاي مشروع و روابط اجتماعي نهادينه اشاره مي‏كند.  دو وبلاگ انتخاب شده با مداخله و تغيير حوزه رسانه‏اي با ارائه اخبار و اتفاقات رسانه‏هاي جريان اصلي و نيز با مشارکت فعال شهروندان، نظم رسانه‏اي معمول را به چالش کشيده‏اند.

3- اين سايت‏ها خوانندگان را تشويق مي‏كنند تا از راه سيستم‏هاي بازخورد، جزئي از اين فرآيند توليد و به‌روزرساني سايت شوند و نيز با انتشار مطالب خويش به توليد بيشتر اين سايت‏ها کمک کنند.  اين ويژگي به‏طور گسترده در رسانه‏هاي خطي، مدل يک (رسانه) به چند (مخاطب) رسانه‏هاي جريان اصلي غايب مي‏باشد.  با تشويق و افزايش درگيري و مشارکت خواننده، اين وبلاگ‏ها به تحول حوزه رسانه‏اي موجود با معکوس کردن جريان بالا به پايين رسانه‏هاي سنتي، کمک مي‏كنند.  وبلاگ‏هاي مورد نظر با جمع کردن شهروندان به شکل متداول و دور از محدوديت‏ها، رمزگان اجتماعي، هويت‏هاي مشروع و روابط اجتماعي نهادينه شده را به چالش مي‌کشند.  (براي مثال در وبلاگ خبري صدرا، يک دانش‌آموز دختر، نظر خويش را در مورد مدير آموزش و پرورش در يک تريبون عمومي بيان کند.  يا افراد عادي در مورد علي دايي و برنامه نود و سياست‏هاي صدا و سيما در وبلاگ خبري صدرا صحبت کنند که قبلاً به دليل برخي رمزگان اجتماعي و شرايط رسانه‏هاي توده‏اي امکان‌پذير نبود).

 4-  هر دو وبلاگ از راه ايجاد حس اجتماعي، حس قدرتمندي را نيز تسهيل مي‏کنند که در آن شهروندان مي‏توانند به‏طور آزادانه عقايد، ديدگاه‏ها و تجربيات خويش را بيان و به اشتراک بگذرانند.

بر اساس شمارش ويژگي‏هاي بالا، به نظر مي‏رسد هر دو وبلاگ ويژگي‏هاي معين رسانه‌هاي جايگزين و شهروندي را همان‏طور که آتون (2002)، دونکامب (1997) و رودريگوز (2001) مطرح کردند، دارند.

5- ويژگي اصلي اين وبلاگ‏ها اين است که آنها تحت کنترل يا حمايت مالي نهاد خاص يا دولت و نيز گروه‏هاي خاص نيستند و مشارکت فعال را از راه سيستم‏هاي بازخورد و دعوت خوانندگان براي نظر دادن و ارائه اخبار و برنامه‏هاي خويش به اين وبلاگ‏ها، تشويق مي‌كنند.  آنها مکان‏هايي را فراهم مي‏كنند که نويسندگان و خوانندگان مي‏توانند آگاهي اجتماعي و سياسي را بالا ببرند و نظم اجتماعي معمول را به رقابت وادارند و به شکل دمکراتيک‏تري از رسانه‏ها تبديل شوند.

رسانه‌هاي جايگزين: ركن پنجم دموكراسي

وبلاگ‏هاي خبري فارسي زبان، به تشريح نقش وبلاگ نويسي در جامعه و حوزه رسانه‏اي موجود کمک مي‏کند.  اغلب ايرانيان  براي جستجو و دريافت اخبار به رسانه‏هاي اطلاعاتي بيشتر سنتي مانند تلويزيون، راديو و روزنامه‏هاي چاپي روي مي‏آورند.  اما با افزايش دسترسي به فنآوري‏هاي ارتباطي و اطلاعاتي، آگاهي شهروندان ايراني از ويژگي‏هاي فضاي مجازي، رشد جمعيت آنلاين و افزايش وبلاگ‏هاي خبري و تخصصي، به نظر مي‏رسد جستجوي اخبار و دريافت اطلاعات از راه وبلاگ‏ها  افزايش  يافته است.

يكي از ويژگي‏هايي كه وبلاگ‏ها را از ساير اشکال رسانه‏هاي تعاملي و جايگزين متمايز مي‏کند، همزيستي آنها با رسانه‏هاي جريان اصلي است.  مثلا برخي از نوشته‏ها، اخبار و نظرات در وبلاگ‏ها درباره آيتم‌هاي خبري و گزارش‏هاي رسانه‏هاي جريان اصلي است (مانند وبلاگ آژانس خبري وبلاگ‌نويسان و وبلاگ خبري ايران).  در چنين شرايطي بلاگرها به‏عنوان منابع اصلي براي دريافت اطلاعات و تعامل با محيط از راه رسانه‏هاي توده و جريان اصلي عمل مي‏کنند.   برخي از آنها اخبار رسانه‏هاي جريان اصلي را به شکلي ديگر مطرح مي‏کنند و يا آن را به‏عنوان کاتاليزور براي ارائه ديدگاه‏هاي شخصي و در مورد مسائل جاري (موضوعات سياسي) استفاده مي‏کنند (مانند آن‏چه در خبر مربوط به مدير آموزش و پرورش هرمزگان مطرح شد).  در چنين مواردي، خبر ارائه شده در رسانه‏هاي جريان اصلي باعث اظهار نظر نويسنده (نويسندگان) وبلاگ مي‏شود.  در برخي از مواقع، نويسندگان تيتر خبر مورد نظر را تغيير و مطابق با نظر و برداشت خويش ارائه مي‏کنند.  

آنها خوانندگان را تشويق مي‏کنند تا با استفاده از سيستم‏هاي بازخورد، نظر خود را نيز اضافه نمايند.  نويسندگان با فراهم کردن اظهار نظر خويش بر آيتم‏هاي خبري و برجسته کردن سيستم‏هاي بازخورد، خوانندگان را قادر مي‏سازند تا آزادانه با اخبار رسانه‏‏هاي جريان اصلي تعامل کنند.  در برخي موارد در وبلاگ‏ها به جاي خود خبر، اتفاقات موجود در رسانه‏‏هاي جريان اصلي مورد توجه قرار گرفته و برجسته مي‏شود (مانند خبر مربوط به گفتگوي علي دايي با فردوسي‏پور در برنامه نود در وبلاگ خبري صدرا).  در چنين شرايطي ارايه خبر، شيوه‌اي براي اظهار و بيان  نظرات شخصي خوانندگان است.  روشي  که در آن وبلاگ‏ها به‏وسيله رسانه‏هاي جريان اصلي به‏کار گرفته مي‏شوند، نيز جالب توجه است.

در چنين مواردي بلاگرها با نگه داشتن اخبار رسانه‏هاي جريان اصلي به‌صورت دائمي و تهيه گزارش و گفتگو، به‏عنوان کاتاليزوري براي روزنامه‏نگاران عمل مي‏کنند و روزنامه‏نگار رسانه جريان اصلي، از وبلاگ‏ها در برنامه و براي تکميل گزارش حرفه‏اي خويش استفاده مي‏کند و يا خود اقدام به وبلاگ‏نويسي مي‏کند (به‌عنوان مثال بلاگر وبلاگ خبري صدرا خود روزنامه‏نگار است).  در وبلاگ خبري دير، نويسندگان محلي سعي در پوشش برنامه‏هاي محلي و مشارکت شهروندان و برخي نهادهاي مربوط به آن دارند.  در چنين مواردي از روزنامه‏نگاري مدني و مشارکتي استفاده مي‏شود و وبلاگ‏ها به‏عنوان روشي براي کمک به چنين نهادهايي تشخيص داده مي‏شوند.  در اينجا علي‏رغم ساير اشکال رسانه‏اي، رسانه‏هاي جايگزين که قصد دارند به‏عنوان نيروي مخالف و اپوزيسيون براي رسانه‏هاي جريان اصلي  وارد عمل شوند، در جهت تکميل اخبار رسانه‏هاي جريان اصلي، برنامه‏هاي اضافي را براي خبر ارائه شده فراهم مي‏کنند و به خوانندگان فرصت مي‏دهند تا ضمن دسترسي به اطلاعات، به گفتگو پيرامون آن خبر بپردازند.  مانند اخبار سهميه‏بندي بنزين که در آن وبلاگ‏ها به جزئيات طرح و عواقب سهميه‏بندي و پيامدهاي ناشي از آن پرداخته‏اند.

 نقش وبلاگ‏ها در رابطه با رسانه‏هاي اصلي آن است كه آنها ناظر بر رسانه‏هاي جريان‏هاي اصلي محسوب مي‏شوند.  وبلاگ‏ها خارج از نظام کنترل رسانه‏هاي جريان اصلي عمل مي‏کنند و با مشاهده نادرستي و نواقص يا سانسور در اطلاعات گزارش شده به‏وسيله رسانه‏هاي جريان اصلي، آنها را در معرض عموم قرار مي‏دهند.  بنابراين، اگر رسانه‏هاي جريان اصلي به‏عنوان رکن چهارم عمل کنند وبلاگ‏ها مي‏توانند به عنوان رکن پنجم دموکراسي رسانه‏ها تلقي شوند (به‌عنوان مثال سفر آقاي خاتمي به ايتاليا و موضوع دست دادن او با دختران ايتاليايي و سخنراني عباس پاليزدار در دانشگاه همدان ). همچنين شکاف اطلاعاتي بين مرکز و پيرامون و عدم بازنمايي و يا بازنمايي غلط حاشيه‏ها که در رسانه‏هاي قبلي و سنتي مطرح بود با ايجاد وبلاگ‏هاي محلي در فضاي سايبر مانند وبلاگ خبري دير در حال افول است.  وبلاگ‏ها از راه سيستم بازخورد به خوانندگان فرصت مي‏دهند درباره موضوعات مختلف به گفتگو و تبادل نظر بپردازند.

 

رسانه هاي جايگزين و دموکراسي

 معمولا وبلاگ‏ها با تکيه بر اعمال دموکراتيک، مدافع شکلي از دموکراسي مشارکتي و شورايي هستند که سرانجام از راه بيان شهروندي تحقق پيدا مي‏کنند (مک چنزي  (1999) و رودريگوز (2001 ريمرمن،19:2001) و باربر  (1984)).  چنين دموکراسي بر مرکزيت‏زدايى قدرت و مشارکت مستقيم و فعال شهروندان در سياست‏ها و تصميم‏گيري به سود عموم به‌جاي منافع شخصي تاكيد دارد.  براساس نظر باربر، دموکراسي قوي زماني حاصل مي‏شود که افراد آگاه شوند و به‏طور فعال در گفتمان عمومي مشارکت ‏کنند.  به اين ترتيب، کنشگران تبديل به شهروندان اصلي مي‏شوند.  وبلاگ‏ها مکان‏هايي براي مشورت هستند كه خوانندگان را تشويق مي‏کنند تا در اين تعامل وارد شوند و ابزارهايي براي دست يافتن به "دموکراسي قوي" باشند.  

دو وبلاگ صدرا و دير، ايده‏هاي دموکراسي مشارکتي و مشورتي را با مشاركت خوانندگان ايجاد مي‏کنند و خوانندگان و توليد کنندگان را قادر مي‏سازند تا با همديگر در يک محل به تعامل بپردازند.  با مطالعه مطالب در وبلاگ خبري دير و خبر مربوط به مدير آموزش و پرورش هرمزگان، خوانندگان درباره جنبه‏هاي مختلف با هم به بحث و تبادل نظر و مشورت پرداختند و گفتگوي آن به مسائل کلان سياسي کشيده شد که فراتر از استان هرمزگان بود و خبر مربوط به علي دايي، به مسائل و مشکلات رسانه‏اي و مجري‏گري و رابطه مردم با رسانه و سوء استفاده از لفظ "مردم" و حتي فراتر از آنها به بحث مدرک وزير کشور، علي کردان و توهين به دانشگاه و دانشجو کشيده مي‏شود.  در اين روش‏ها، اين دو وبلاگ فضايي را باز مي‏کنند که شهروندي نه تنها بيان مي‏شود بلکه مي‏تواند از نظر فرهنگي و سياسي شکل بگيرد.  در چنين حالتي شهروندان مي‏توانند در اعمال مشارکتي و مشورتي درگير شوند.  از اين‏رو، وبلاگ‏هايي مانند اين دو، به شهروندان وسيله‏اي از بيان مستقيم از راه تبديل عمل رسانه‏اي و مشارکت از يک مدل خطي، يک به چند به قالب چند به چند ارائه مي‏کنند.  در چنين مدلي بيان‏هاي فرهنگي و سياسي مختلف با هم برخورد مي‏کنند، همان‏طور که در خبر مربوط به مدير آموزش و پرورش ديده شد.

بنابراين، بر اساس نظرات آتون (2002)، دونکامب (1997) رودريگوز (2001)، وبلاگ‏ها نمايندگان رسانه‏هاي جايگزين و شهروندي هستند زيرا هويت و بيان شخصي را تسهيل مي‏کنند؛ مشارکت گسترده اجتماعي را امکان‏پذير مي‏سازند؛ موانع کمي براي ثبت و انتشار دارند؛ به شکل‏گيري آگاهي سياسي و اجتماعي کمک مي‏کنند؛ توسعه و جاودانگي نمادها و هويت‏هاي فرهنگي را گسترش مي‏دهند؛ به‏عنوان موجوديت غير متمرکز و غير انتفاعي روابط سنتي قدرت را منقطع مي‏کنند و نيز از راه ايجاد و مشارکت، منجر به احساس قدرتمندي فردي و جمعي مي‏شوند.  مضاف بر اين، عمل انتشار خود[i]، از راه وبلاگ‏نويسي يادآور توضيحات دونکامب (1997) درباره فرهنگ مجلات است که به هويت‏سازي و دلالت اجتماعي کمک مي‏كند.

 

نتيجه‌گيري

ادبيات قبلي در مورد رسانه‏هاي جايگزين و شهروندي و دموکراسي رسانه‏اي به‏ندرت اشکال رسانه‏هاي جديدتر را مطالعه مي‌كنند که شکل دموکراتيک‏تري از اعمال رسانه‏اي و مشارکت را نشان مي‌دهند.  همچنين، ادبيات اخير در ايران پيرامون ظهور وبلاگ‏ها و فرآيند وبلاگ‌نويسي به‏طور کامل به بحث‏هاي شهروندي و دموکراسي در درون حوزه رسانه‏اي، خصوصاً در ارتباط با رسانه‏هاي جايگزين و شهروندي نپرداخته است.  فنآوري‏هاي ارتباطي، امكاني نظير وبلاگ‏ها را در اختيار مي‌نهند كه در صورت رسيدن به توانايي و پتانسيل خويش به‏عنوان يک شکل دمکراتيک واقعي، دموکراسي و به‏ويژه دموکراسي مشارکتي مي‏تواند به مرحله بعدي توسعه وارد شود.

وبلاگ‏هاي ايراني مي‏توانند با فراهم کردن ديدگاه‏ها و اطلاعاتي که در نهادهاي رسانه‏اي جريان اصلي ارائه نمي‏شوند و يا امکان ارائه و پوشش آنها وجود ندارد، به دموکراتيک کردن محيط رسانه‏اي موجود کمک کنند.  وبلاگ‏ها همچنين به شهروندان کمک مي‏کنند تا راه حلي براي نابرابري‏هاي موجود در فرصت‏هاي مشارکت دموکراتيک در رسانه‏ها بيابند و توسعه دهند.  اين مقاله، مطالعه دوباره ادبيات پيرامون رسانه‏هاي جايگزين و شهروندي به‏ويژه وبلاگ‏هاي ايراني در تسهيل مشارکت و عمل دمکراتيک، بود.  مي‏توان گفت که وبلاگ‏هاي ايراني مي‏توانند در چارچوب و حوزه رسانه‏هاي جايگزين و شهروندي قرار بگيرند و به ايجاد محيطي که در آن امکان اعمال و بيان شهروندي وجود دارد، به مشارکت و عمل دموکراتيک کمک کنند.



 [i] Self-publishing

 
Copyright © 2008 Global Media Journal , University Of Tehran All Rights Reserved.