طرح مسئله
برخي نويسندگان ( رينگولد (2002 و گيلمور2004) بيان ميکنند که ابزارهاي ارتباطي نظير وبلاگها نشانهاي از آغاز كار رسانههاي شهروندي و جايگزين است که به شهروندان معمولي فرصتي ميدهد که به نوبه خود در فرآيند تشکيل خبر مشارکت کنند و به نوعي رها از تشکيلات مرسوم رسانهاي، روزنامهنگاري وبلاگ را تشکيل دهند. گيلمور استدلال ميکند که اين عمل شهروندان، ظرفيت دموکراتيک کردن حوزه مسلط رسانهاي امروز را از طريق اشاعه خبر و تبديل خبر رسمي به بحث و گفتگو يا زبان وبلاگي ( عاملي 1386) بالا ميبرد. ويژگي چنين عمل ارتباطي آن است كه به تکميل چرخه خبر کمک ميکند.
در اين مقاله به نقش وبلاگها بهعنوان رسانههاي جايگزين و شهروندي در فرآيند دموکراسي مشارکتي توجه ميكنيم. اين تحقيق ضمن مرور ادبيات تحقيقات گذشته، وبلاگها را از منظر ديگري مورد بررسي قرار ميدهد که نگاه جديدي به وبلاگها نيز هست و ميتواند مبناي تحقيقات بعدي در اين حوزه در ايران باشد.
با استفاده از نظريه رسانههاي جايگزين آتون (2002)، و مفهوم رسانههاي شهروندي رودريگوز (2001)، اين مطالعه مشخص خواهد کرد که وبلاگها چگونه در چارچوب ادبيات رسانههاي جايگزين و شهروندي قرار ميگيرند و جنبههاي معيني از ادبيات موجود را مشخص مينمايند.
اين تحقيق با دو هدف زير انجام ميشود: 1) پاسخ به اين سوال كه آيا وبلاگها شکل دموکراتيکتري از رسانههاي جايگزين و شهروندي را ارائه ميکنند؟ 2) چگونه وبلاگها ميتوانند اهداف و نقشهاي رسانههاي جايگزين و شهروندي را (همانگونه که در ادبيات اين رسانهها وجود دارد) نشان دهند؟ به همين منظور در اين مقاله وبلاگهاي نمونهاي را که بهعنوان رسانههاي شهروندي و جايگزين فعاليت ميكنند، مطالعه ميكنيم تا ميزان مشابهت و همساني اعمال و انگيزههاي آنها را با توليدکنندگان شکل "سنتي" رسانههاي جايگزين و شهروندي تعيين نماييم.
رسانههاي جايگزين در برابر رسانههاي جريان اصلي
هر يك از متفكران از زواياي متعددي به بحث از رسانههاي جايگزين ميپردازند. برخي (آتون (2002) و داونينگ (1984؛2001) به انگيزه شکلگيري رسانهها و پيوند آنها با جنبشهاي اجتماعي و سياسي خاص پرداختهاند. برخي (دانکامب1997) به نحوه شکلگيري برخي اشکال رسانههاي جايگزين نظير مجلات كه خردهفرهنگها براي ابراز وجود آن را بهوجود آوردهاند، اشاره كردهاند. در پارهاي از اوقات توليد رسانههاي جايگزين ميتوانند بهعنوان عکسالعملي در برابر رسانههاي جريان اصلي که در شناخت پارهاي از افراد و گروههاي حاشيهاي و محروم جامعه ناتوان بودهاند، باشند (واتسون و هيل،1990؛ اسوليوان و ديگران،1385).
اين مقاله با استفاده از سه ديدگاه در راستاي هم تحليل شده است.
1. داونينگ : بهطور تحليلي، بحث داونينگ (17:1984)كمك ميكند تا به رسانههاي راديکال با ديد آنارشيستي- فمينيستي به گونهاي که به تحقق دموکراسي رسانهاي ميانجامد، نگاه كرد. از نظر داونينگ، رسانههاي راديکال رسانههايي هستند که توسط خود مديريت و تقويت ميشوند، فارغ از مالکيت شرکتي، خصوصي و يا کنترل دولت هستند و بهوسيله جنبشهاي اجتماعي گسترده توليد ميشوند.
2. آتون (21:2002) اعتقاد دارد که ارايه مدل رسانههاي راديکال توسط داونينگ با تاکيد بر جنبشهاي اجتماعي محدوديت ميآورد. ادعاي آتون اين است که رويکرد داونينگ، ساير اشکال رسانههاي جايگزين به وجود آمده مثل مجلات طرفداران، مجلات الکترونيک و وب سايتهاي شخصي را که به جنبشهاي اجتماعي گسترده مربوط ميشود، ناديده ميگيرد. آتون، رسانههاي جايگزين را تنها بهعنوان نهادهاي ضد اطلاعات و يا مخالف رسانههاي تودهاي نميداند، بلكه آنها را رسانههايي ميداند كه فرصتهايي را براي بيان ديدگاههاي راديکال يا جايگزين فراهم ميآورند. مشارکت اجتماعي گسترده در ايجاد، توليد و اشاعه، بدون اينكه نيازي به آموزش حرفهاي باشد، امکانپذير ميشود. هزينه زيادي ندارد و براي مردم عادي قابل دسترس ميباشد كه بايد در فضاهايي خارج از نهادهاي رسانهاي يا سيستمهاي مشابه آن اتفاق افتد (آتون،25:2005). در عين حال توليد و نوشتن آماتور آن براي مخاطب اقليت نيز تنظيم ميشود تا اين مدل بهعنوان حوزه توليد فرهنگي چارچوببندي شود که بهوسيله قوانين خود شکل ميگيرد.
آتون همه اشکال رسانههاي جايگزين از وب سايتهاي شخصي عادي تا روزنامههاي سطح بالا و برنامههايي که براي افزايش آگاهيهاي اجتماعي و سياسي طرحريزي ميشوند، مورد بررسي قرار داده است. کاربرد آتون از اصطلاح "رسانههاي جايگزين" شامل موارد زير است:
· شكلي از رسانه است که موجب تسهيل بيان شخصي و هويت ميشود.
· رسانهاي است که هدفش شکلگيري آگاهيهاي سياسي است.
آتون در بحث ساير اشکال رسانههاي جايگزين، خصوصاً آنهايي که به جنبشهاي اجتماعي مربوط نميشوند، مثل مجلات و وب سايتهاي شخصي، معتقد است که چنين رسانههايي به دليل هويتسازي و دلالتهاي اجتماعي، مناسب حوزه و ادبيات رسانههاي جايگزين هستند، بنابراين ميتوان آنها را از رسانههاي جريان اصلي و ساير رسانههاي جايگزين متمايز کرد (دانکامب 23:1997).
3. رودريگوز (2001): او نظريههاي رسانههاي راديکال و جايگزين را با بيان اصطلاح "رسانههاي شهروندي" دوباره مفهومسازي ميکند تا بازتاب بيشتري از اعمال رسانههاي دموکراتيک باشد. از نظر او استفاده از اين اصطلاح به جاي رسانههاي جايگزين يا راديکال تصوير دقيقتري از رسانههاي دمکراتيک به دست ميدهد. رودريگوز (همان: 8-4) با توجه به تعاريف قبلي، نقش قدرت در رسانههاي جايگزين و شهروندي را مفهومسازي ميکند و با جدا شدن از تحقيقات سنتي به مطالعه ظرفيت رسانههاي جايگزين براي تغيير سلطه رسانهها با رويکرد جديد ميپردازد. او به نحوه فعالسازي فرآيندها در برخي حوزههاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و قدرت در زندگي روزمره (دوسرتو،1984) نيز توجه ميکند. به نظر او رسانههاي شهروندي، محلي براي بحث بيشتر درباره سياست روزمره هستند كه از اين طريق مردان و زنان، محيطهاي اجتماعي و فرهنگي خويش را شکل ميدهند. به روايتي رسانههاي شهروندي توليدات اجتماعي و فرهنگي هستند و از راه تسهيل ارائهي نمادهاي فرهنگي به شهروندان کمک ميکنند تا واقعيت را ترکيببندي کنند و اين امر موجب قدرتمندي شهروندان ميشود. او با فراتر رفتن از تفکر و مقولهبنديهاي دوتايي در ساير نظريههاي رسانههاي جايگزين و راديکال ميگويد:
ما رسانههاي شهروندي را همانند خط مستقيم که از نقطه A (موقعيت غير دموکراسي) عزيمت کرده و به سمت نقطه B ( موقعيت دموکراسي) ميرود، مطالعه ميکنيم. اما آنچه يافتيم مجموعه نيروهاي کوچک بسياري است كه همانند حبابها در مرداباند که بالا آمده و ميترکند ... . يعني به جاي تفکر دموکراسي بهعنوان هدف نهايي و نيز شرايط عالي و تحقق چنين امري بايد به اين نکته توجه کنيم که چگونه نيروهاي دموکراتيک و غير دموکراتيک بهطور پيوسته در حال مذاکره دوباره با يکديگر هستند و چگونه رسانههاي شهروندي ميتوانند رسانههاي غير دموکراتيک را تقويت کنند و از اين رو - هرچند گاهي زودگذر- به افزايش نيروهاي دموکراتيک کمک کنند (رودريگوز،22:2001).
در تعريف رودريگوز:
رسانههاي شهروندي اولاً به جمعي اشاره ميکنند که بهطور فعالانه با مداخله و تحول حوزه رسانهاي موجود، شهروندي خويش را اعمال ميکنند. دوم اينكه رسانهها درحال به چالش کشيدن رمزگان اجتماعي، هويتهاي مشروع و روابط اجتماعي نهادينه شده هستند. سوم، اين اعمال ارتباطي در حال قدرت بخشيدن به جامعه مورد نظر هستند تا نشان دهند که اين تحولات و تغييرات امکانپذير هستند (همان،2). با تعريف رسانههاي شهروندي روديگوز، ميتوان گفت که رسانههاي شهروندي بهدليل قدرتمند شدن تشكيل و بهوسيله مشارکت دمکراتيک فعال شهروندان اداره ميشوند.
در دايره المعارف بين المللي ارتباطات نيز به تاسي از آتون (2002)، داونينگ (2001) و رودريگوز (2001)، رسانههاي جايگزين را يک مفهوم سيال در نظر گرفتهاند که اغلب به طيف گستردهاي از اعمال رسانهاي نسبت داده ميشود که تنها با متفاوت بودن از رسانههاي جريان اصلي تشخيص داده ميشوند. همچنين اين رسانهها، شکاف ارتباطگر/ مخاطب رسانههاي جريان اصلي را به چالش ميکشاند که شامل طيف گستردهاي از صداهاي مختلف، اهميت و برتري منابع خبري حذف شده و به حاشيه رفته در رسانههاي سنتي نخبه است که کنش اجتماعي را ترويج ميدهند. همچنين رسانههاي شهروندي، براي اشاره به رسانههاي الکترونيک و فنآوريهاي اطاعات و ارتباطات به کار ميرود که توسط شهروندان و جماعت براي برطرف کردن نيازهاي اطلاعاتي و ارتباطي خويش استفاده و کنترل ميشوند. در واقع، چنين رسانههايي محدود به ژانرها و فرمتهاي خاص نيستند و بهجاي علايق سياسي و مالي بر ماهيت جمعي جهت تغيير دنياي اجتماعي که در آن عمل ميکنند متمرکز هستند (دانسبک،2008).
مقايسه رسانههاي جريان اصلي و جايگزين / شهروندي
بعد از مطالعه ديدگاههاي مختلف درباره رسانههاي جايگزين و شهروندي، تعريف مناسبي که مربوط به رسانههاي جايگزين و شهروندي و هدف اين تحقيق باشد، ترکيببندي ديدگاههاست.
رسانههاي جايگزين و شهروندي: براساس تعاريف بالا، رسانههاي جايگزين/ شهروندي، رسانههايي هستند که بهوسيله افراد و گروههاي مختلف ايجاد شده و هدف آنها فراهم کردن اطلاعاتي است که شهروندان را قادر سازد تا شهروندي خويش را با ارتقاء جمعي و مشارکت اعمال کنند. شهروند کسي است که شهروندي يا عضويت خويش را در جامعه، نه تنها با مصرف اطلاعات يا بيان عقايد خود بهعنوان مصرفکننده نشان ميدهد، بلکه با استفاده از آن اطلاعات، بهطور فعالانه در گفتمان عمومي مشارکت ميکند.
وبلاگهاي ايراني همانند وبلاگهاي ساير کشورها واجد ويژگيهايي هستند كه ميتوان آنها را با ادبيات نظري رسانههاي جايگزين و شهروندي مطالعه شوند. تعاريف و تعابير زيادي در مورد وبلاگها شده است. اما تعريف زير مبناي کار اين تحقيق است.
عنوان وبلاگ، اغلب به وب سايتهايي اشاره دارد که حاوي نوشتههاي تاريخدار پشت سرهم با هدف فردي و اجتماعي است. وبلاگها حوزههايي چون نوشتن خاطرات، ابراز دغدغهها، گفتن تجربيات و اظهارنظرهاي شخصي تا خبرهاي حرفهاي و جدي را در برميگيرد و شامل هايپرلينکهايي به ساير سايتها بوده و انتقال اطلاعات بهطور سريع و كوتاهمدت را امکانپذير ميسازد (ماتيسون،2004). مقايسه وبلاگها بهعنوان رسانههاي جايگزين و شهروندي با رسانههاي جريان اصلي نشان ميدهد که هر دو رسانه در شرايط مختلف و با ويژگيهاي متفاوت عمل ميکنند. بنابراين بررسي تفاوت، تلاقي و نيز تعامل وبلاگها با روزنامهنگاري و رسانههاي جريان اصلي ميتواند در روند قرارگيري وبلاگها در چارچوب ادبيات رسانههاي جايگزين و شهروندي موثر باشد.
چندويژگي وبلاگ:
1- وبلاگها جزئي از فرآيند "روزنامهنگاري خودت انجام بده" هستند.
2- وبلاگ مدل سنتي بالا- پايين رسانههاي جريان اصلي را معکوس کرده است که اين دقيقاً به يکي از نقشهاي رسانههاي جايگزين مربوط ميشود. در اين باره، گنز (19:1385) اعتقاد دارد روزنامهنگاران که بهعنوان "دروازه بانان" اطلاعات عمل ميکنند بايد گزارشگري « از پايين به بالا» پيشه کنند.
3- وبلاگ ساختار يک (رسانه) به چند (مخاطب) جريان اصلي را با ايجاد يک مدل چند به چند فرآيند توليد اخبار و اطلاعات تغيير داده که به مخاطبان اجازه درگيري و تعامل، و مهمتر از آن نقد و ارزيابي اخبار رسمي را ميدهد.
4- وبلاگها در مواردي ساختار روزنامهنگاري را دارند. آنها در نقشهاي سردبيري، انتخاب و گزينش ارزش خبري و قضاوت اعتبار منابع، نوشتن تيترها، گرفتن عکس، توسعه سبکهاي نوشتاري، حفظ و مديريت خوانندگان و جذب مخاطب عمل ميکنند. نظرات ديگران را اضافه ميكنند و بعضي اوقات يک گزارش اول شخص را درباره يک حادثه، يک روند يا يک موضوع فراهم ميکنند (لاسيکا،2003:73). از اينرو، حجم وسيعي از اطلاعات را درباره دانش جديد به خوانندگان و به رسانههاي جريان اصلي عرضه ميكنند (ولچ،2003).
5- روزنامهنگاران حرفهاي معمولاً اطلاعات را از راه گزارش و مصاحبه عميق فراهم ميکنند، درحاليکه بلاگرها مايل به ارائه اطلاعات با زاويه و نگاه شخصي هستند و اين يکي از تفاوتهاي وبلاگها با رسانهها و روزنامهنگاري سنتي است. جدول 1 تفاوت رسانههاي جايگزين / شهروندي و رسانههاي جريان اصلي را بهتر نشان ميدهد.
جدول1: تفاوت بين رسانههاي جريان اصلي و رسانههاي جايگزين و شهروندي
|
رسانههاي جريان اصلي
|
رسانههاي جايگزين / شهروندي
|
|
- تحت کنترل نهادها و سازمانهاي دولتي و خصوصي
- متمرکز
- اداره جريان توسط تعداد گسترده پرسنل حرفهاي و حقوق بگير
- سلسله مراتبي بودن و ساختار عمودي داشتن
- با حمايت مالي دولت يا نهادهاي قدرت
- خبرهايي از بالا به پايين
- توليد شهروندان مصرف کننده و منفعل (فعال کاذب)
- با هدف رقابتهاي سياسي و اقتصادي
- عامل ثبات و ادامه نابرابري و سلطه در جامعه
|
- خارج از کنترل نهادهاي دولتي و خصوصي
- غير متمرکز
- اداره جريان توسط پرسنل کم و بيشتر داوطلبانه
- عدم سلسله مراتبي بودن و ساختار افقي داشتن
- با حمايت مالي تحت سيستم همکاري و همدستي برخي گروهها با انگيزههاي مشترک يا يک نفر خاص
- خبرهايي از پايين به بالا
- توليد شهروندان فعال ، مشارکتکننده در علايق و خبرهاي عمومي
- با هدف پيشبردمشارکت دمکراتيک و مدني در مباحث و بيانات عمومي
- عامل تغيير اجتماعي و قدرت بخشي به گروههاي حاشيهاي و محروم در جامعه
|
روش تحقيق
هدف اين مقاله، مطالعه وبلاگ بهعنوان شکلي از رسانههاي جايگزين و شهروندي (كه شکل دموکراتيکتري از رسانهها را در مقايسه با رسانههاي جريان اصلي دارند) است. براي دست يافتن به اين هدف از تحليل متني استفاده ميشود. تحليل متني بر روي وبلاگهاي نمونه با بيش از يک سال انتشار انجام ميشود. همچنين در انتخاب وبلاگها با استفاده از نمونهگيري نظري (هدفمند)، ويژگيهايي نظير به روز بودن پيوسته وبلاگ، خبري بودن وبلاگ، مطالب، اهداف و ديدگاه ارائه شده بهوسيله نويسنده(گان) وبلاگ، بازخورد بالا، ارتقاء و تسهيل بحثهاي فعال و مشارکت خوانندگان مد نظر است. اين روش شيوههايي را که در آن وبلاگها فعاليت و اعمال دموکراتيک را در دموکراسي مشارکتي و مشورتي تسهيل ميکنند و نيز نحوه قرارگيري وبلاگها در چارچوب و ادبيات رسانههاي جايگزين و شهروندي را نشان ميدهد. در اينجا دو وبلاگ خبري دير و وبلاگ خبري صدرا را كه به مدت بيش از سي روز از تاريخ 12 شهريور تا 16 مهرماه مطالعه شدهاند، تحليل ميكنيم.
مطالعه سايت خبري بندر دير (http://dayyernews.blogfa.com)
فضاي وبلاگها فضاي آزادي است كه گفتگوها به راحتي و بدون موانع ديپلماسي يا سياسي رد و بدل ميشود. آزادي در اين فضا، گاه در يك مكان بيش از مكانهاي ديگر است و به گونهاي است كه به فرد اجازه ميدهد سخن به مطالبي بگشايد كه در مكانهاي ديگر يا امكان آن وجود نداشته و يا بهندرت بوده است.
مثالي از سايت بندر دير
"ما براي آباداني آمدهايم". اين اولين جملهاي است که در کادر رنگي اين وبلاگ ديده ميشود. وبلاگ خبري دير همانطور که از نامش پيداست و مطالب آن نشان ميدهند اخبار مربوط به مشکلات شهر دير، بازديدهاي مسئولان از اين شهر، تاثير بازديدها و رسيدگيهاي مسئولان بر روند بهبود مشکلات شهر است. اين وبلاگ گروهي اداره ميشود و مانند ساير وبلاگها انباشته از موضوعات و گزارشهاي خبري است که امکان انتشار آنها در رسانههاي جريان اصلي نبوده يا در برخي روزنامهها و رسانهها چاپ شدهاند. هدف اين وبلاگ تلاش براي رفع محروميتها و مشکلات شهر دير است. در مطالعه اين وبلاگ (در طول بيش از يک ماه از 12 شهريور تا 12 مهرماه) آنچه بيش از همه نظر خوانندگان را جلب کرده گزارشي است که در صفحه اول روزنامه صبح نداي هرمزگان با عنوان "هيچ فرد غير اصولگرا را نخواهيم گذاشت!؟!" پيرامون مدير آموزش و پرورش ديري، خليل عمراني، چاپ شده است. اين خبر در وبلاگ خبري دير با عنوان " رييس ديري سازمان آموزش و پرورش هرمزگان: شاعر هم ميتواند موفق باشد" آمده است. در اين مطلب قسمتهايي از گفتههاي مدير آموزش و پرورش و سياستهاي او و عملياتي کردن آنها و نحوه برخورد با مديران و استخدام نيرو و نحوه انتخاب شدنش آورده شده است. اين پست در تاريخ سهشنبه دوازدهم شهريور 1387 ساعت 16:28 نوشته شده است. تنها يک روز بعد از آن، اولين اظهار نظر از سوي [صداقت] خواننده وبلاگ با زبان ديري نوشته ميشود. او در بررسي اين موضوع مينويسد:
خليل آخرش خراب ميکنه ... خدا خيرت بده ... بابا کارت بکن ... اون تو کانون رفتنت. صداي همه در آوردي
چند روز بعد فردي با نام [دوستدار خليل] نظري ديگري به اين موضوع اضافه مي کند:
اين حرفها با شخصيت آقاي عمراني به دور است. فکر ميکنم راه ايشان راه اشتباهي است زيرا براي بهکارگيري نيروها در هر سازماني تنها اصولگرايي لازم نيست. بلکه تعهد / تخصص / وجدانکاري و صدها فاکتور ديگر لازم است که بعيد ميدانم يک اصولگرا همه اينها را داشته باشد. به هر حال راه درست و موفقيت ايشان اعتدال در کار است و شکي نيست که پرداختن به مسائل جناحي، باتلاقي براي اين شاعر و استاد بزرگوار ديري خواهد بود. دوستدار جناب عمراني از خورموج
بر اين اساس و با توجه به ساير مطالب قابل مشاهده در اين وبلاگ، ميتوان ويژگيهاي زير را تشخيص داد:
1: استفاده از زبان مردمي
برخلاف روزنامهنگاري كه بهعنوان رسانههاي جريان اصلي مطرح ميباشد، زبان اين وبلاگ زبان مردم عادي يا به اصطلاح زبان وبلاگي است و به عبارتي امر مردمي و تعاملي بودن در آن مهم است.
2: شكل گيري نظرات بعدي
طرح دو نظر اوليه، آغاز شكلگيري مجموعهاي از اظهارنظرهاي بعدي را فراهم مينمايند. هنگام ارايه ايدهها، مشاركتكنندگان نظرات خويش و ديدگاهشان را در اين مورد بيان ميکنند و در واقع ادامه مذاكرات به دست آنهاست. در قسمت نظرات، خوانندگان نه تنها به اصل خبر از سوي وبلاگ، بلکه به نوشتهها و اظهار نظرات ديگران نيز توجه ميكنند.
3: توجه به پديده سياسي، اخلاقي
توجه به پديده سياسي در عين حال اخلاقي، مديريتي و شخصي موضوع در اين وبلاگ نيز مهم است.
به نمونه زير توجه كنيد. يکي از خوانندگان، [علي خلقتي]، با مطالعه ديدگاه ديگر خوانندگان چنين مينويسد:
نه براي من اصلاحطلب مهم است نه اصولگرا. اينها بازي با واژگان است و بس. اصولگرايي با يک ديد، ديدگاه ديگري را ناديده ميگيرد و اصلاحطلبي با ديد ديگر نظر اصولگرايي را. شايد هر دو آنها نشاندهنده قدرت باشند نه خدمت. جناب عمراني عزيز، فراموش نکنيد که خدمت نه اصولگرايي ميخواهد و نه اصلاحطلبي. من با احمد رسولي موافقم. مگر ميشود آدم سياسي باشد سياسي عمل نکند. زماني که شما با صداي بلند ميگوييد "هيچ فرد غير اصولگرا را نخواهم گذاشت. در واقع تن به کار سياسي داديد. و نيز با خانم ميراني موافقم به اين دليل که شما ميتوانيد مرز بين آدم اصولگرا و غير اصولگرا تمايز مفهومي دقيق قائل شويد. علم مديريت ميخواهد و اصول ارتباطي. نميشود با يک شعار و شعر و شاعري به مديريت يک سازمان فرهنگي پرداخت. در غير اين صورت، من بهعنوان يک ديري شما را به عنوان مدير قبول نخواهم کرد. شما به مديران قبلي کاري نداشته باشيد. سعي کنيد در طول مديريت شما اين مشکلات مطرح نباشدکه بعد از شما بوق و برناي مردم و مديران قرار بگيريد. در مطبوعات و در سازمانها آنچه مهم نيست و مطرح نميشود مردم است. شما با اين کار خطي بين خود و ديگران کشيدهايد و تا زمان بريدن خط فاصله زياد است تا بجنبيد وقت شما با اين مسائل تلف شده است. پس نبايد کاري کرد که هم مردم و هم خدا از شما و من گلهمند باشند. باز ميگويم مهم مردم است نه فلان حزب و فلان ديدگاه و شعر و شاعري.
4: غيريت سازي
غيريت سازي يکي ديگر از ويژگيهاي تفاوت و هويتسازي در اين سايت است (بحث خود و ديگري). اساسا اصولگرا مساوي است با اصطلاحطلب نبودن و نزاع اين دو گفتمان در کشور بر سر قدرت. همه چيز را سياسي و گفتماني تحليل نمودن و در ارتباط با قدرت ديدن ( ديدگاه فوکويي) به طوري که هر گفتمان سعي در تثبيت جايگاه خويش دارد. براي نمونه، مدير آموزش و پرورش به محض رسيدن به قدرت سعي در تحميل عناصر گفتمان خويش دارد.
5: دانش و قدرت
موضوع ديگر، دانش و قدرت است (براي نمونه ديدگاه فوکو ). خوانندگان اعتقاد دارند بيش از هر چيز مدير بايد از دانش کافي برخوردار باشد تا قدرت اداره آموزش و پرورش را داشته باشد چراکه دانش همواره با خود قدرت همراه است و قدرت هم بهخاطر ادامه حيات خويش بايد دانش خويش را توليد کند. در واقع، خوانندگان با ايجاد يک جامعه تفسيري به مطالعه خبر مورد نظر از زواياي گوناگون ميپردازند. در اين وبلاگ بهنوعي تکثر عقايد و گفتمانهاي مختلف موجود در جامعه را ميتوان مشاهده کرد که گفتمانهاي ديگر سعي دارند نظرات خويش را بازتوليد کنند و يا در صورت لزوم مانع از به حاشيه رفتن گفتمان غير اصولگرايي شوند.
مطالعه سايت صدرا نيوز (http://ghazy.blogfa.com/)
صدرا، سايتي است که توسط يك خبرنگار مطبوعاتي به نام "صدرا قاضي" اداره ميشود. اين سايت، اخبار درجه اول خود و ساير شهروندان و نيز اطلاعاتي از ساير افراد و خبرگزاريها و رسانههاي جريان اصلي با طيف مختلفي از موضوعات را پوشش ميدهد. از نوشتههاي سايت بر ميآيد كه نويسنده وبلاگ با ارزشهاي خبري آشناست و سعي بر ارائه اخباري دارد که مخاطب بيشتري را از حوزههاي مختلف جذب و درگير کنند. اظهارنظر خوانندگان در مورد خبرها از مهمترين ويژگيهاي آن است.
دو مثال از سايت صدرا نيوز
گفتگوي علي دايي، سرمربي تيم ملي با فردوسيپور، مجري شبکه سه با عنوان "مطلبي در خصوص بگومگوي بيادبانه علي دايي با فردوسيپور" در برنامه پربيننده نود (خبري در رسانههاي جريان اصلي كه توسط يک روزنامهنگار مستقل با نام "بهروز مدرسي" نوشته شده و مدير وبلاگ بدون هيچ کم و کاستي در وبلاگ درج كرده است):
قبل از آغاز سخنم بدينوسيله رسمآ اعلام ميكنم ... من هيچ خصومت و دشمني با شخص آقاي علي دايي نداشته و ندارم ... و آنچه به رسم انتقاد قصد پرداختن به آن رو دارم، صرفآ گله از سرمربي تيم ملي فوتبال و نحوه سخن گفتن او در تلويزيون است. بنده در مقام يك روزنامهنگار آزاد و مستقل.......................................................... ............... (16 نظر).
ارايه اظهار نظرهاي موافق و مخالف تا جايي بين خوانندگان پيش ميرود که به مسايل بيربط به اين موضوع كشانده ميشود (مدرک جعلي کردان وزير کشور و سياست هاي پنهان صدا و سيما وآموزههاي ديني).
از جمله موضوعاتي كه توجه ما را در مطالعه اين سايت جلب ميكند، وفور دخالت موضوعات سياسي، ديني، فرهنگي و اجتماعي حول يك موضوع واحد است.
مثال دوم به اظهار نظر ديگري [سميرا نيري] مربوط است كه ميگويد:
احساس ميکنم آقاي عمراني براي کار حزب آمدهاند نه براي کار. سلاح و جبين بر تن کرده و به همه غير اصولگرا اعلام جنگ نمودهاند. جنگيدن براي همه کار خوب است اما براي مديريت بيش از هر چيز تسامح لازم است نه جنگ. ديري نخواهد گذشت که آقاي عمراني هم به عاقبت گرجستان در جنگ با روسيه مبتلا خواهد شد! و با فيلمي که بازيگرانش فقط اصولگرا هستند به نبرد شر ميرود تا طرح داستان کامل شود و عمراني با اسب بالدار فهرمان اصلي فيلم ميشود آيا در تمام فيلمها داستان خوش آيند است ؟
بايد ديد که شاعر شهر ما با چه آهنگي به ديدار غير ميرود؟ آيا همه مردم با او احساس همذات پنداري ميکنند؟ بايد ماند و ديد عاقبت اين فيلم آخرالزمان چه ميشود زير تيغ ميرود يا ميوه ممنوعه را خورده از بهشت دير رانده ميشود؟
اكنون با توجه به اين مطالب و ساير نوشتههاي وبلاگ، ميتوان ويژگيهاي زير را براي اين وبلاگ برشمرد:
1: بينامتنيت
نويسنده از "بينامتنيت"هاي مختلف در نظر خويش استفاده کرده است. در واقع از اصول داستان نويسي و شخصيتپردازي و تقسيم آنها به دو شخصصيت "خير" و "شر" به غيريتسازي تن در داده است. وي برخلاف اظهار نظرات قبلي، منتظر عملکرد مدير و عکسالعمل مردم نسبت به او مانده است اما در عين حال تلويحاً به شکست زودهنگام ديدگاه مدير با استناد به شکست گرجستان از روسيه اشاره کرده است. اين نظر بيانگر اين است که هر کدام از خوانندگان با توجه به دسترسيهاي گفتماني خويش به سراغ خبر ميروند و بر اساس آن نظر خويش را اعلام ميکنند.
2: فرصت بحث مورد علاقه
اين وبلاگ به خوانندگان اجازه ميدهد تا درباره هر موضوعي که مورد علاقه آنهاست "بحث" کنند. بحثهاي متعدد به خوانندگان فرصتي داده تا با يكديگر بهطور جدي و جمعي درباره مسايل سياسي و موضوعات غالب رسانههاي جريان اصلي اظهار نظر كنند (نمونه بحث بين نويسنده و خوانندگان ).
3: طرح موضوعات باز
هر چند اين وبلاگ نميتواند نماينده همه وبلاگها باشد، اما ماهيت عمومي آن با وبلاگهاي ديگر تفاوني ندارد. اين وبلاگ توسط چندين نويسنده (6 نفر) به جاي يک فرد اداره ميشود (ضمن آنکه اکثريت آنها وبلاگ شخصي خويش را نيز دارند). موضوع اين سايت "موضوع باز" است که توسط نويسندگان سايت ديکته نميشود بلکه به خوانندگان اجازه داده ميشود ضمن نظر دادن بر نوشتههاي وبلاگ، خود نيز نوشتههاي خويش را در وبلاگ منتشر کنند. (اين مورد را ميتوان در لينک" بگو در دير آبادم امشب، ديرنيوز آمده است تا بگويد، بشنود، بخوانندش و ببينندش ... . دير نيوز متعلق به هيچ شخص و گروهي نيست، هرکس ميتواند نوشتههاي خود را با هر موضوعي در آن درج کند... گردانندگان سايت خوشحال ميشوند شما نيز با آنان همراه شويد..." به وضوح مشاهده کرد). اين جنبه عموماً در بسياري از وبلاگها و بهويژه آنهايي که توسط چندين فرد نوشته ميشود غايب است اما در اين وبلاگ گنجانده شده است. به طور کلي، اين وبلاگ تمايل به گرايش و پاسخها و مشارکت بيشتر خوانندگان دارد.
تحليل يافتههاي دو سايت بر اساس نظريه رسانههاي جايگزين و شهروندي
بحث رسانههاي جايگزين آتون (2002) و توصيف رسانههاي شهروندي رودريگوز، امکان تحليل وبلاگهاي اين دو نمونه را فراهم ميآورد. آتون بر رسانههاي جايگزين تاكيد ميكند زيرا امكان مشارکت گسترده شهروندان را فراهم ميكند و رودريگوز بر رسانههاي شهروندي. با تحليل اين دو وبلاگ ميتوان با محتواي وبلاگ، با نويسندگان و ساير خوانندگان از راه سيستم بازخورد "نظرات" موجود تعامل برقرار کرد كه ويژگي اين وبلاگها را نيز معين ميكند.
1- آتون (2002) و دونکامب (1997) از چگونگي رسانههاي جايگزين بهعنوان تريبوني براي بيان فردي بحث ميكنند. همان طور كه ديده ميشود، وبلاگ خبري دير براي آگاهي مردم در مورد مسائل مختلف مربوط به دير ايجاد شده است. از نوشتههاي سايت بر ميآيد كه اين وبلاگ شهروندان دير را قادر ميسازد تا ضمن بيان ديدگاه خود به هويتسازي نيز بپردازند.
2- در بحث رسانههاي شهروندي، رودريگوز (2001) بر نحوه اعمال شهروندي توسط شهروندان و ارايه قدرت در عين به چالش کشيدن رمزگانهاي اجتماعي و هويتهاي مشروع و روابط اجتماعي نهادينه اشاره ميكند. دو وبلاگ انتخاب شده با مداخله و تغيير حوزه رسانهاي با ارائه اخبار و اتفاقات رسانههاي جريان اصلي و نيز با مشارکت فعال شهروندان، نظم رسانهاي معمول را به چالش کشيدهاند.
3- اين سايتها خوانندگان را تشويق ميكنند تا از راه سيستمهاي بازخورد، جزئي از اين فرآيند توليد و بهروزرساني سايت شوند و نيز با انتشار مطالب خويش به توليد بيشتر اين سايتها کمک کنند. اين ويژگي بهطور گسترده در رسانههاي خطي، مدل يک (رسانه) به چند (مخاطب) رسانههاي جريان اصلي غايب ميباشد. با تشويق و افزايش درگيري و مشارکت خواننده، اين وبلاگها به تحول حوزه رسانهاي موجود با معکوس کردن جريان بالا به پايين رسانههاي سنتي، کمک ميكنند. وبلاگهاي مورد نظر با جمع کردن شهروندان به شکل متداول و دور از محدوديتها، رمزگان اجتماعي، هويتهاي مشروع و روابط اجتماعي نهادينه شده را به چالش ميکشند. (براي مثال در وبلاگ خبري صدرا، يک دانشآموز دختر، نظر خويش را در مورد مدير آموزش و پرورش در يک تريبون عمومي بيان کند. يا افراد عادي در مورد علي دايي و برنامه نود و سياستهاي صدا و سيما در وبلاگ خبري صدرا صحبت کنند که قبلاً به دليل برخي رمزگان اجتماعي و شرايط رسانههاي تودهاي امکانپذير نبود).
4- هر دو وبلاگ از راه ايجاد حس اجتماعي، حس قدرتمندي را نيز تسهيل ميکنند که در آن شهروندان ميتوانند بهطور آزادانه عقايد، ديدگاهها و تجربيات خويش را بيان و به اشتراک بگذرانند.
بر اساس شمارش ويژگيهاي بالا، به نظر ميرسد هر دو وبلاگ ويژگيهاي معين رسانههاي جايگزين و شهروندي را همانطور که آتون (2002)، دونکامب (1997) و رودريگوز (2001) مطرح کردند، دارند.
5- ويژگي اصلي اين وبلاگها اين است که آنها تحت کنترل يا حمايت مالي نهاد خاص يا دولت و نيز گروههاي خاص نيستند و مشارکت فعال را از راه سيستمهاي بازخورد و دعوت خوانندگان براي نظر دادن و ارائه اخبار و برنامههاي خويش به اين وبلاگها، تشويق ميكنند. آنها مکانهايي را فراهم ميكنند که نويسندگان و خوانندگان ميتوانند آگاهي اجتماعي و سياسي را بالا ببرند و نظم اجتماعي معمول را به رقابت وادارند و به شکل دمکراتيکتري از رسانهها تبديل شوند.
رسانههاي جايگزين: ركن پنجم دموكراسي
وبلاگهاي خبري فارسي زبان، به تشريح نقش وبلاگ نويسي در جامعه و حوزه رسانهاي موجود کمک ميکند. اغلب ايرانيان براي جستجو و دريافت اخبار به رسانههاي اطلاعاتي بيشتر سنتي مانند تلويزيون، راديو و روزنامههاي چاپي روي ميآورند. اما با افزايش دسترسي به فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي، آگاهي شهروندان ايراني از ويژگيهاي فضاي مجازي، رشد جمعيت آنلاين و افزايش وبلاگهاي خبري و تخصصي، به نظر ميرسد جستجوي اخبار و دريافت اطلاعات از راه وبلاگها افزايش يافته است.
يكي از ويژگيهايي كه وبلاگها را از ساير اشکال رسانههاي تعاملي و جايگزين متمايز ميکند، همزيستي آنها با رسانههاي جريان اصلي است. مثلا برخي از نوشتهها، اخبار و نظرات در وبلاگها درباره آيتمهاي خبري و گزارشهاي رسانههاي جريان اصلي است (مانند وبلاگ آژانس خبري وبلاگنويسان و وبلاگ خبري ايران). در چنين شرايطي بلاگرها بهعنوان منابع اصلي براي دريافت اطلاعات و تعامل با محيط از راه رسانههاي توده و جريان اصلي عمل ميکنند. برخي از آنها اخبار رسانههاي جريان اصلي را به شکلي ديگر مطرح ميکنند و يا آن را بهعنوان کاتاليزور براي ارائه ديدگاههاي شخصي و در مورد مسائل جاري (موضوعات سياسي) استفاده ميکنند (مانند آنچه در خبر مربوط به مدير آموزش و پرورش هرمزگان مطرح شد). در چنين مواردي، خبر ارائه شده در رسانههاي جريان اصلي باعث اظهار نظر نويسنده (نويسندگان) وبلاگ ميشود. در برخي از مواقع، نويسندگان تيتر خبر مورد نظر را تغيير و مطابق با نظر و برداشت خويش ارائه ميکنند.
آنها خوانندگان را تشويق ميکنند تا با استفاده از سيستمهاي بازخورد، نظر خود را نيز اضافه نمايند. نويسندگان با فراهم کردن اظهار نظر خويش بر آيتمهاي خبري و برجسته کردن سيستمهاي بازخورد، خوانندگان را قادر ميسازند تا آزادانه با اخبار رسانههاي جريان اصلي تعامل کنند. در برخي موارد در وبلاگها به جاي خود خبر، اتفاقات موجود در رسانههاي جريان اصلي مورد توجه قرار گرفته و برجسته ميشود (مانند خبر مربوط به گفتگوي علي دايي با فردوسيپور در برنامه نود در وبلاگ خبري صدرا). در چنين شرايطي ارايه خبر، شيوهاي براي اظهار و بيان نظرات شخصي خوانندگان است. روشي که در آن وبلاگها بهوسيله رسانههاي جريان اصلي بهکار گرفته ميشوند، نيز جالب توجه است.
در چنين مواردي بلاگرها با نگه داشتن اخبار رسانههاي جريان اصلي بهصورت دائمي و تهيه گزارش و گفتگو، بهعنوان کاتاليزوري براي روزنامهنگاران عمل ميکنند و روزنامهنگار رسانه جريان اصلي، از وبلاگها در برنامه و براي تکميل گزارش حرفهاي خويش استفاده ميکند و يا خود اقدام به وبلاگنويسي ميکند (بهعنوان مثال بلاگر وبلاگ خبري صدرا خود روزنامهنگار است). در وبلاگ خبري دير، نويسندگان محلي سعي در پوشش برنامههاي محلي و مشارکت شهروندان و برخي نهادهاي مربوط به آن دارند. در چنين مواردي از روزنامهنگاري مدني و مشارکتي استفاده ميشود و وبلاگها بهعنوان روشي براي کمک به چنين نهادهايي تشخيص داده ميشوند. در اينجا عليرغم ساير اشکال رسانهاي، رسانههاي جايگزين که قصد دارند بهعنوان نيروي مخالف و اپوزيسيون براي رسانههاي جريان اصلي وارد عمل شوند، در جهت تکميل اخبار رسانههاي جريان اصلي، برنامههاي اضافي را براي خبر ارائه شده فراهم ميکنند و به خوانندگان فرصت ميدهند تا ضمن دسترسي به اطلاعات، به گفتگو پيرامون آن خبر بپردازند. مانند اخبار سهميهبندي بنزين که در آن وبلاگها به جزئيات طرح و عواقب سهميهبندي و پيامدهاي ناشي از آن پرداختهاند.
نقش وبلاگها در رابطه با رسانههاي اصلي آن است كه آنها ناظر بر رسانههاي جريانهاي اصلي محسوب ميشوند. وبلاگها خارج از نظام کنترل رسانههاي جريان اصلي عمل ميکنند و با مشاهده نادرستي و نواقص يا سانسور در اطلاعات گزارش شده بهوسيله رسانههاي جريان اصلي، آنها را در معرض عموم قرار ميدهند. بنابراين، اگر رسانههاي جريان اصلي بهعنوان رکن چهارم عمل کنند وبلاگها ميتوانند به عنوان رکن پنجم دموکراسي رسانهها تلقي شوند (بهعنوان مثال سفر آقاي خاتمي به ايتاليا و موضوع دست دادن او با دختران ايتاليايي و سخنراني عباس پاليزدار در دانشگاه همدان ). همچنين شکاف اطلاعاتي بين مرکز و پيرامون و عدم بازنمايي و يا بازنمايي غلط حاشيهها که در رسانههاي قبلي و سنتي مطرح بود با ايجاد وبلاگهاي محلي در فضاي سايبر مانند وبلاگ خبري دير در حال افول است. وبلاگها از راه سيستم بازخورد به خوانندگان فرصت ميدهند درباره موضوعات مختلف به گفتگو و تبادل نظر بپردازند.
رسانه هاي جايگزين و دموکراسي
معمولا وبلاگها با تکيه بر اعمال دموکراتيک، مدافع شکلي از دموکراسي مشارکتي و شورايي هستند که سرانجام از راه بيان شهروندي تحقق پيدا ميکنند (مک چنزي (1999) و رودريگوز (2001 ريمرمن،19:2001) و باربر (1984)). چنين دموکراسي بر مرکزيتزدايى قدرت و مشارکت مستقيم و فعال شهروندان در سياستها و تصميمگيري به سود عموم بهجاي منافع شخصي تاكيد دارد. براساس نظر باربر، دموکراسي قوي زماني حاصل ميشود که افراد آگاه شوند و بهطور فعال در گفتمان عمومي مشارکت کنند. به اين ترتيب، کنشگران تبديل به شهروندان اصلي ميشوند. وبلاگها مکانهايي براي مشورت هستند كه خوانندگان را تشويق ميکنند تا در اين تعامل وارد شوند و ابزارهايي براي دست يافتن به "دموکراسي قوي" باشند.
دو وبلاگ صدرا و دير، ايدههاي دموکراسي مشارکتي و مشورتي را با مشاركت خوانندگان ايجاد ميکنند و خوانندگان و توليد کنندگان را قادر ميسازند تا با همديگر در يک محل به تعامل بپردازند. با مطالعه مطالب در وبلاگ خبري دير و خبر مربوط به مدير آموزش و پرورش هرمزگان، خوانندگان درباره جنبههاي مختلف با هم به بحث و تبادل نظر و مشورت پرداختند و گفتگوي آن به مسائل کلان سياسي کشيده شد که فراتر از استان هرمزگان بود و خبر مربوط به علي دايي، به مسائل و مشکلات رسانهاي و مجريگري و رابطه مردم با رسانه و سوء استفاده از لفظ "مردم" و حتي فراتر از آنها به بحث مدرک وزير کشور، علي کردان و توهين به دانشگاه و دانشجو کشيده ميشود. در اين روشها، اين دو وبلاگ فضايي را باز ميکنند که شهروندي نه تنها بيان ميشود بلکه ميتواند از نظر فرهنگي و سياسي شکل بگيرد. در چنين حالتي شهروندان ميتوانند در اعمال مشارکتي و مشورتي درگير شوند. از اينرو، وبلاگهايي مانند اين دو، به شهروندان وسيلهاي از بيان مستقيم از راه تبديل عمل رسانهاي و مشارکت از يک مدل خطي، يک به چند به قالب چند به چند ارائه ميکنند. در چنين مدلي بيانهاي فرهنگي و سياسي مختلف با هم برخورد ميکنند، همانطور که در خبر مربوط به مدير آموزش و پرورش ديده شد.
بنابراين، بر اساس نظرات آتون (2002)، دونکامب (1997) رودريگوز (2001)، وبلاگها نمايندگان رسانههاي جايگزين و شهروندي هستند زيرا هويت و بيان شخصي را تسهيل ميکنند؛ مشارکت گسترده اجتماعي را امکانپذير ميسازند؛ موانع کمي براي ثبت و انتشار دارند؛ به شکلگيري آگاهي سياسي و اجتماعي کمک ميکنند؛ توسعه و جاودانگي نمادها و هويتهاي فرهنگي را گسترش ميدهند؛ بهعنوان موجوديت غير متمرکز و غير انتفاعي روابط سنتي قدرت را منقطع ميکنند و نيز از راه ايجاد و مشارکت، منجر به احساس قدرتمندي فردي و جمعي ميشوند. مضاف بر اين، عمل انتشار خود[i]، از راه وبلاگنويسي يادآور توضيحات دونکامب (1997) درباره فرهنگ مجلات است که به هويتسازي و دلالت اجتماعي کمک ميكند.
نتيجهگيري
ادبيات قبلي در مورد رسانههاي جايگزين و شهروندي و دموکراسي رسانهاي بهندرت اشکال رسانههاي جديدتر را مطالعه ميكنند که شکل دموکراتيکتري از اعمال رسانهاي و مشارکت را نشان ميدهند. همچنين، ادبيات اخير در ايران پيرامون ظهور وبلاگها و فرآيند وبلاگنويسي بهطور کامل به بحثهاي شهروندي و دموکراسي در درون حوزه رسانهاي، خصوصاً در ارتباط با رسانههاي جايگزين و شهروندي نپرداخته است. فنآوريهاي ارتباطي، امكاني نظير وبلاگها را در اختيار مينهند كه در صورت رسيدن به توانايي و پتانسيل خويش بهعنوان يک شکل دمکراتيک واقعي، دموکراسي و بهويژه دموکراسي مشارکتي ميتواند به مرحله بعدي توسعه وارد شود.
وبلاگهاي ايراني ميتوانند با فراهم کردن ديدگاهها و اطلاعاتي که در نهادهاي رسانهاي جريان اصلي ارائه نميشوند و يا امکان ارائه و پوشش آنها وجود ندارد، به دموکراتيک کردن محيط رسانهاي موجود کمک کنند. وبلاگها همچنين به شهروندان کمک ميکنند تا راه حلي براي نابرابريهاي موجود در فرصتهاي مشارکت دموکراتيک در رسانهها بيابند و توسعه دهند. اين مقاله، مطالعه دوباره ادبيات پيرامون رسانههاي جايگزين و شهروندي بهويژه وبلاگهاي ايراني در تسهيل مشارکت و عمل دمکراتيک، بود. ميتوان گفت که وبلاگهاي ايراني ميتوانند در چارچوب و حوزه رسانههاي جايگزين و شهروندي قرار بگيرند و به ايجاد محيطي که در آن امکان اعمال و بيان شهروندي وجود دارد، به مشارکت و عمل دموکراتيک کمک کنند.