ریاضیات در ارتباطات اقناعی
با نگاه اول به نظر مي رسد ميان رياضيات و ارتباطات اقناعي – نوشتار و بخصوص زبان گفتاري – در حالت عمومي وجه اشتراک ناچيزي برقرار باشد. علم رياضيات از ماهيت عيني برخوردار است در حاليکه کلام در بر دارنده عناصري ذهني نظير خصلت صدا، آهنگ کلام، تماس چشمي، شخصيت، زبان بدني و امثال آن است.
اما برخلاف آنچه به نظر ميآيد اين دو قلمرو همانندي بسياري با يکديگر دارند. موفقيت سخنراني شفاهي قبل از هر چيز به ميزان دقت ساختار آن متکي است و رياضيات هم که تماما با دقت سر و کار دارد. بنابراين آنقدر هم عجيب نخواهد بود اگر فکر کنيم که با بکارگيري مفاهيم رياضي در ارائه شفاهي مي شود به نحو چشمگيري بر کارامدي و اثرگذاري آن افزود.
آنچنان که در صنعت سينما گفته مي شود، سه عامل اصلي دخيل در توليد يک فيلم موفق عبارتند از: فيلمنامه، فيلمنامه و فيلمنامه. به همين صورت نيز عوامل سه گانه مهمي که سخنراني موفقي را رقم مي زنند عبارتند از: ساختار، ساختار و ساختار.
اگر با توضيحات بالا قانع نشده ايد بياييد با موضوعي پيش پا افتاده تر آغاز کنيم. تصور مي کنم همه ما بتوانيم بپذيريم که خوب صحبت کردن با خوب نوشتن در ارتباط است. چنآنچه بتوانيد متن خوبي را به نگارش درآوريد در آنصورت کاملا در مسير تدارک يک سخنراني شفاهي موثر قرار داريد.
از اکنون به بعد براي سهولت کار، عمدتا به مساله موثر نويسي خواهيم پرداخت زيرا دقيقا همان ايدهها نيز درمورد بيان شفاهي کارامد و اثرگذار کاربرد دارند.
بدانيد که دقيقا چه چيزي انجام مي دهيد
علت اينکه بسياري از شرکتهاي اقتصادي منطبق بر ظرفيتها و امکانات بالقوه خود عمل نمي کنند – و حتي گاهي به ورطه ورشکستگي نيز مي افتند – اين است که از تعريف صحيح کسب و کاري که به آن مشغولند ناتوانند. براي مثال شرکتهاي عطرسازي به جاي مايعات معطر، احساسات آميخته به محبت، عشق، فريبندگي و اعتماد به نفس و غيره را مي فروشند. شرکتهاي صنعت تغذيه عاري از کاربرد مواد شيميايي نيز مقدم بر چنين فرآورده هايي، فضيلت اصيل، خالص و طبيعي بودن را ارائه مي دهند. کارخانجات خودرو نيز به جاي حمل و نقل، حس آزادي، خطرپذيري، خودانگيختگي و اعتبار و وجهه ناشي از محصولات را ارائه مي کنند و مي فروشند. واقعيت اين است که درمورد کليه صنايع و توليداتي که هزاران نمونه از آنها يافت مي شود بايد دقيقا مشخص شود که به راستي و حقيقتا به چه مسائل و موضوعاتي مرتبط مي گردند- وهزاران نوع از اينها براي نحوه انجام کاري که به آن مي پردازيم وجود دارد.
نويسندگان خوش اقبال اند. زيرا گوناگوني و تنوع بسيارزيادي براي انجام کار براي ما وجود دارد، وليکن عملاًتنها دو نوع اساسي و بنيادين نوشتار وجود دارد. از هم تميز دادن اين دو سبک بسيار حائز اهميت است زيرا نه تنها کاملاً با يکديگر متفاوتندبلکه در پاره اي موارد کاملا در نقطه مقابل هم واقع مي شوند. بر همين اساس اگر به خوبي تشخيص ندهيم که مطابق با کدام سبک مي نويسيم و متوجه تفاوت آن از نوع ديگر نباشيم به احتمال زياد مرتکب اشتباهات جدي و فاحشي خواهيم شد.
اين دو شيوه کدامند؟ و تفاوتشان از هم چگونه است؟
نگرش اساسي به نوشتن تفسيري
ار آنجا که مقاصد نوشتن ابتکاري و تفسيري بسيار از هم متفاوتند پيش از هرچيز قابل توجه، بايستي نگرش مناسب نسبت به سبک نوشتاري مورد استفاده تان اتخاذ کنيد.
نوشتن تفسيري |
نوشتن ابتکاري |
متنهايي از قبيل يادداشتها، گزارشات، طرحها، کتب راهنماي آموزشي، خبرنامه ها، مقالات ﭙﮊوهشي و غيره.اطلاع رساني و آگاهي بخشي از مقاصد اصلي اين شيوه نگارش محسوب مي شوند. |
متوني همچون داستانهاي کوتاه، رمانها، اشعار، نمايشنامه هاي راديويي، نمايشنامه هاي صحنه اي، فيلمنامه هاي تلويزيوني و سينمايي و غيره.ايجاد سرگرمي و تفريح از اهداف اساسي اين فرم نوشتاري هستند. |
نگرش نوشتن ابتکاري
هرکسي در پي چيزي که شما به رشته تحرير درميآوريد به خواندن روي مي آورد. افزون بر اين تفريح و سرگرمي مطلوب و دلخواه همه افراد است.
نگرش نوشتن تفسيري
هيچ کس تمايلي به خواندن آنچه شما مي نويسيد، ندارد. اکثر افراد به اينکه فردي بخواهد آنها را راهنمايي و توصيه کند و آموزش بدهد اشتياقي ندارند و ممکن است ترجيح دهند که سرگرم کار ديگري باشند.
برضرورت درک وتشخيص اتخاذ نگرش نوشتن تفسيري نمي توان مبالغه و اغراق کرد، زيرا به طرز موثري ماهيت وجوهره بسياري از آنچه مي نويسيد راتغيير مي دهد. به چند نمونه از آن اشاره مي کنيم:
آ. بروشور مصور تجاري
يکبار سفارشي براي نوشتن يک بروشور مصور تجاري به من داده شده بود. در ارتباط با يک چنين کتابچه هاي خوش ظاهر و پرخرجي دو چيز حتمي است:
● تقريبا تمام شرکتها با هرميزاني از وسعت خود را ناچار از توليد آنها مي بينند.
● به ندرت کسي زحمت خواندن آنها را به خود مي دهد.
بعد از اين نگرش مبتني بر اينکه هيچکس آنچه را که من نوشتم نمي خوانند، بروشوري را نوشتم که مردم اصلاً نخوانند. مردم عملاً به شرکت براي در خواست نسخه هاي ديگري براي دادن به دوستان، مشتريان و همکاران حرفه اي تلفن کردند!
ب. محصول رکود
در موقعيت ديگر، از من خواسته شد تا يک فعاليت اگهي بازرگاني براي رونق دوباره يک محصول با فروش رکود و کم را توسعه دهم. با به کارگيري نگرش نوشتن تفسيري دريافتم که سه فايده اصلي محصول به درستي کشف نشده اند. چرا؟سازندگان احساس کردند که هر چيزي در باره محصولاتشان مهم مي باشد، از اين روسالها به طور سيستماتيک اين سه فايده اصلي محصول تحت انبوه ديگر اطلاعات با علاقه کم نسبت به خريداران بالقوه پنهان مانده بود. فعاليت جديد آشکارا بر فايده هاي اصلي محصول متمرکز بود؛عملاً همه اطلاعات ديگر به زمينه و سابقه انتقال داده شد يا حذف گرديد. در نتيجه، در سال اول فروش آن تقريباً 40% افزايش يافت.
با در نظر گرفتن برخي اختلافات جز ئي، اين نگرش نوشتن تفسيري درست به همان صورت مي تواند- و بايستي –هم به گفتار به کارگرفته شود.
رويکرد اساسي به نوشتن تفسيري
اصولاً بدليل اينکه نوشتن ابتکاري و تفسيري اهداف و نگرشهاي متفاوتي دارند، اساساً رويکردهاي متفاوتي را مي طلبند.
رويکرد نوشتن ابتکاري
با زبان بازي کنيد تا لذت را ايجاد کنيد.
به بيان ديگر، مهارت و تبحر زباني تان را براي ايجاد سرگرمي و تفريح استفده کنيد.
رويکرد نوشتن تفسيري
اطلاعات را براي ايجاد رغبت و علاقه ساماندهي کنيد. با اين حال هرگز استفاده ماهرانه و هوشمندانه از زبان، اطلاعات کسل و ملال آور را جذاب نمي کند؛ براي جذاب کردن، اطلاعات را ساماندهي کنيد. هنرنمايي ادبي را فراموش کنيد. بر محتوي متمرکز شويد.
اکنون از بحث نوشتن ابتکاري خارج مي شويم، چرا که اغلب آنچه مي نويسيم، و مي گوييم، تفسيري است.
منظورمان از "نوشتار خوب" چيست؟
حال به مفهوم چگونگي کاربرد رياضيات در نوشتار خوب، و گسترش معنايي آن در گفتار خوب بر ميگرديم.
زمانيکه افراد يک متن تفسيري را مي خوانند يا به گفتار تفسيري گوش مي دهند، احتمالاً در مورد آن به عنوان خوب يا بد قضاوت مي کنند. شايد خود شما هم اين کار را انجام دهيد. اما زمانيکه شما ميگوييد متني يا گفتاري "خوب" است واقعاً آنچه منظورتان است بيان مي کنيد.
بعداز برخي کشمکش و بحث، معمولاًبيشتر مردم دو معيار را براي ارزيابي خوب بودن در نظر ميگيرند: آشکار و موجز و کوتاه.
رياضيات متکي بر تعاريف روشن و بدون ابهام است؛ اگر شما در مورد مسئله اي آگاه نبوده و آن مسئله براي شما آشکار نباشد احتمال پيداکردن راه حل کم است. از اين رو، در اينجا درصدد بررسي اين معيارها به طور مشروح براي ايجاد و ارائه تعاريف عيني - و حتي فرمول شبه رياضي - براي تست و آزمايش اينکه متن يا سخنراني عملاً"خوب" است، هستيم.
الف. وضوح
چگونه وضوح و آشکاربودن يک متن را مي فهميد؟
اگرچه اين يک سوال بي معني به نظر ميآيد، ولي به آن جواب بدهيد. احتمالاً به شکل زير عمل ميکنيد:
سوال: چه چيزي اين متن را آشکار مي کند؟
جواب: درک آن آسان است.
سوال: چه جيزي درک آن را آسان مي کند؟
جواب: ساده است.
سوال: منظورتان از ساده بودن چيست؟
جواب: آشکار است.
در واقع به دوري حول يک دايره مي انجامد. متن آشکار است زيرا درک آن راحت مي باشد. . . . . . زيرا ساده است. . . . . . . . زيراآشکار است.
"آشکاربودن"، "راحتي درک" و" ساده" مترادفند. با اين حال مترادفها تفاوتهاي جزئي با هم دارند و دقيقاً موافق هم نيستند، بنابراين اين مورد بستگي به شناخت و درک ذهني خودتان دارد. اما آنچه فکر ميکنيد آشکار است احتمالاً براي افراد ديگر آشکار نباشد.
اين دليل نسبت دادن" آشکار" به عنوان يک تعريف عيني، تقريباً مثل يک فرمول رياضي است. براي دست يافتن به وضوح و شفافيت-يعني به صورتي که تقريباً همه اتفاق نظر دارند آن آشکار است- بايستي سه چيز را انجام بدهي:
- تاکيد بر آنچه اهميت اساسي دارد.
- برداشتن تاکيد از آنچه اهميت ثانويه (بعدي) دارد.
- حذف آنچه اهميت ندارد.
به طور خلاصه: CL=EDE
تنها اگر چگونگي به کارگيري آن را بلد باشيد مثل همه فرمولهاي رياضي عمل مي کند و نيازمند قضاوت مي باشد.
دراين مورد، اولاً بايستي درمورد آنچه اهميت اساسي دارد تصميم بگيريد، يعني چه چيزي ايده هاي اصلي شماست و قصد داريد خوانشگر (خواننده) از متنتان دريافت کند؟
همواره انجام آن سهل نيست. بيان اين امر خيلي ساده به نظر ميآيد که هر چيزي اهميت اساسي دارد، از اينرو بايستي همه چيز مدنظر قرار گيرد. وليکن ضرب المثلي هست که هشدار ميدهد: اگر هر چيزي مهم است، پس چيزي نيست.
به بيان ديگر، مگر اين که شما در وهله اول واقعاً آنچه را خوانشگر بداند را مشخص و تعريف کنيد، در غير اين صورت اين کار را براي شما انجام نخواهند داد. در متنتان گم مي شوندو يا از آن دست ميکشند و يا با پايان بدون فهم آنچه خوانده اند، مواجه مي شوند.
نظر شما در باره عنصر ديگر فرمول، برداشتن تاکيد از آنچه اهميت ثانويه دارد چيست؟
تا حدي آسان به نظر ميآيد. شما اطلاعات و ايده هاي اساسي براي غرق شدن در جزئيات را نميخواهيد. در صورتيکه به طور آشکارا بر آنچه اهميت اساسي دارد تاکيد کنيد-از طريق تيترهاي درشت، حروف ايتاليک، کلمات تاکيدي و زير خط کشيده يا تنها بواسطه چگونگي ساماندهي اطلاعات- اين بدان معناست كه به طور تلويحي تاييد ميكنيد كه هر آنچه مانده غير تاکيدي است.
حال تنها چيزي که مي ماند حذف کردن آنچه فاقد اهميت است. با اين وجود چگونه آنچه اهميت ثانويه دارد و آنچه فاقد اهميت است را تشخيص دهيم؟ باز اين نيازمند ارزشيابي و قضاوت مي باشدکه با کمک آزمايشات خيلي مهم انجام مي گيرد.
اهميت ثانويه شامل هر چيزي است که يک ايده اصلي يا بيشتر را حمايت و/ تشريح مي کند. در واقع، اگر قضاوت مي کنيد که قسمتي از اطلاعات يک ايده اصلي يا بيشتر را تشريح و حمايت مي کند، در آن صورت آن را نگه داريد. و گرنه آن را حذف کنيد.
ب. ايجاز
چگونه مي فهميد متني موجزو خلاصه مي باشد؟
اگر بار ديگر اين سوال بي معنابه نظر مي رسد، بياييد به ان جواب بدهيم.
سوال:چه چيزي اين متن را موجز و خلاصه مي کند؟
جواب:کوتاه مي باشد.
سوال:منظور شما از کوتاه بودن چيست؟
جواب:کلمات خيلي زيادي ندارد.
سوال:چگونه مي فهميد که آن کلمات زيادي ندارد؟
جواب:زيرا موجز مي باشد.
باز دوباره، به دوري حول يک دايره مي انجامد. متن موجز است زيرا کوتاه مي باشد. . . . . . .
زيرا کلمات بسيار زيادي ندارد. . . . . . . . زيرا موجز مي باشد.
باز تقريباً يک فرمول رياضي براي حل مسئله داريم. براي دست يافتن به ايجاز، متن شما بايستي دو معيار را داشته باشد. بايستي :
- طولاني به آن اندازه که ضروري است، باشد.
- کوتاه به آن اندازه که امکانپذير است، باشد.
به شکل نماد: Co= LS
اگر به درستي معيارهاي "شفافيت" را انجام داده باشيد، قبلاً " طولاني به آن اندازه که ضروري است " را فهميده ايد. به معناي پوشش تمام ايده هاي واجد اهميت اساسي که تشخيص داده ايد، و همه ايده هاي داراي اهميت ثانويه براي حمايت و/يا تشريح اين ايده هاي اساسي است.
لازم به ذکر است که هيچ چيزي در مورد تعداد کلمات گفته نشد، زيراارزش زيادي ندارد و نا مربوط مي باشند. اگر متني داراي 500 کلمه "طولاني به آن اندازه که ضروري است"باشد، پس 500 کلمه بايستي به کار رود. اگر 1500 کلمه مي خواهد پس اين درست مي باشد. نکته اساسي اين است که هرچيزي که بايستي در متن باشد به طور کامل در آنجا آمده است.
پس منظور از عبارت"کوتاه به آن اندازه که امکانپذير است" چيست؟
بار ديگر، با تعداد کلمات کاري نداريم. مگر اينکه در شروع بيان کنيم که من نبايد بيشتر از 300 کلمه در باره اين موضوع بنويسم، زيرا احتمالاً 500 کلمه ضرورت حداقل و كمينه ميباشد.
" کوتاه به آن اندازه که امکانپذير است" به معناي توانايي ماندن هرچه نزديکتر به كمينه مي باشد. نه به اين خاطر که مردم متون کوتاه را ترجيح مي دهند، بلکه به طور مجرد، اصطلاحات "طولاني" و "کوتاه" معنايي ندارند. نکته اصلي اين است که همه کلمات بيشتر از كمينه به کاهش شفافيت و وضوح در بيان و نوشتار گرايش دارند.
نبايد در اين مورد سخت گيري کرد. اگر "طولاني به آن اندازه که ضروري است" با 500 کلمه انجام گيرد و شما 520 کلمه استفاده کنيد، در آن صورت احتمالاً يک امرو سبک شخصي است. ضرري ندارد. با اين حال، اگر 650 کلمه استفاده نماييد، مطمئناً متن کاملاً آشکار نخواهد شد- و خواننده گيج، کسل و يا در متن گم مي شود.
بطور خلاصه، ايجاز به معناي بيان آنچه بايستي با کمترين تعداد کلمات گفته شود مي باشد. ايجاز:
- از طريق فراهم کردن بهترين ساختار اطلاعات به شفافيت کمک مي کند.
- با ارائه بيشترين اطلاعات در کمترين زمان علاقه و رغبت خواننده را نگه مي دارد.
ج. تراکم
نسبت به شفافيت و ايجاز، مفهوم زياد آشنايي نيست، وليکن به اندازه آنها اهميت دارد. در رياضيات تراکم شامل موارد زير است:
- اطلاعات دقيق
- ارتباط منطقي
به بيان ديگر : D= PL
اهميت اطلاعات دقيق
فرض کنيد وارد اتاقي شديد که دو نفر ديگر آنجاست و گفته مي شود، "هوا امروز خيلي گرم است". يکي از آنها اهل هلسينکي است؛ در ذهن او "گرم "به معناي تقريباً 23 درجه سانتيگراد است. ديگري اهل خارطوم مي باشد؛ براي او گرم به معناي 40 درجه سانتيگراد است.
تقريباً با شروع بدي مواجه شده ايد چرا که هر کسي ايده کاملاً متفاوتي نسبت به آنچه مي خواهيد بگوييد دارد. اما تصور کن که مي گويي، " امروز هوا خيلي گرم است "؛ دماي هوا 28 درجه سانتيگراد است. "اکنون هيچ جايي براي تعجب و سردرگمي وجود ندارد. هر دوي آنها کاملاً مي دانستند که دماي بيرون 28 درجه سانتيگراد است و اين شما بوديد که اين دما را خيلي گرم درک مي کردهاي. به کارگيري و استفاده هرچه بيشتر اطلاعات دقيق در يک متن به نويسنده دو برتري و امتياز مهم ميدهد:
از اصطلاح کنترل ذهن آشفته نشويد زيرا اين دقيقاً همان چيزي است که نويسنده تفسيري خوب در پي دستيابي به آن است. او نيازمند ذهن خواننده است تا تنهابه مسيري که او هدايت مي کند برود نه هر جاي ديگر. زيرا آنها مي توانند در شيوه هاي مختلف و ناآشنا و اصطلاحات مبهم (به اصطلاح" کلمات دو پهلو" ) نظير "گرم"، "سرد"، "بزرگ"، "کوچک"، "خوب"، "بد"، و غيره تفسير گردند و اجازه فرار را به ذهن خواننده براي فرار از کنترل نويسنده بدهند. خطا و اشتباه اتفاقي زياد مهمي نيست؛ با اين وجود، اجتناب ناپذير است كه بسياري از کلمات دو پهلو در يک متن منجر به سردرگمي، ملالت و بي رغبتي خواننده بشوند.
به کارگيري اطلاعات دقيق اعتماد را بوجود مي آورد، زيرا به خواننده مي گويد که نويسنده واقعاً آنچه در باره اش صحبت مي کند آشناست.
اعتماد خواننده در هر نوع متني مهم مي باشد، اما در استدلال و مباحثه اساسي است. اگر درصدد رساندن معني و مقصود و نکته اي هستيد اولين کار به چالش کشيدن داده هاي شما بوسيله خواننده است، با اين حال اين اولين عکس العملي است که نوشتار مبهم باعث مي شود. نوشتن دقيق تضمين مي کند که بحث در باره نتايج و پيامد هاي اطلاعات مي باشد، يعني آنچه بايستي نتايج از آنها استخراج گردد، نه اينکه کل چيزها را براي بررسي بيشتر نياز داشته باشيم و به آنها برگرديم.
اهميت ارتباط منطقي
داده هاي دقيق (امور واقع) به تنهايي کافي نيستند. براي معنادار کردن، داده ها بايستي براي ايجاد اطلاعات سازماندهي شوند، يعني به درک خواننده کمک کنند.
هنگام تبديل داده ها به اطلاعات دو آزمايش مهم وجود دارد:
1-تناسب
آيا واقعاً قسمت خاصي از داده ها نياز است؟ همانطور که ديده ايم، داده هاي غير ضروري به درک و فهم آسيب مي رسانند و سرانجام اعتماد را تضعيف مي کنند.
بدين سان، هر نوع داده اي که به فهم کمک نمي کند و يا اعتماد را افزايش نمي دهد بايستي حذف گردد.
2- برداشتهاي غلط
ارتباط منطقي بين داده ها براي جلوگيري از نتيجه گيريهاي غلط خواننده، بايستي آشکار شود. به عنوان نمونه: ممکن است يک موقعيت خاص با يک موقعيت عام اشتباه شود؛ ممكن است كه اعتبار يک موفقيت بنظر تنها متعلق به يک شخص باشد درحاليکه آن موفقيت عملاً به يک گروه تعلق دارد؛ سياست و خط مشي يک شرکت احتمالاً تنها در شرايط خيلي خاص قابل كاربرد است در حاليكه ممكن است كه چنين تلقي شود كه در همه شرايط و موقعيتها قابل اعمال است.
براي حصول اطمينان مبني بر آشکار بودن ارتباط منطقي داده ها، تا آنجائيکه امکانپذير است دو قسمت از داده ها را نزديک هم، ترجيحاً پهلوي راست همديگر قرار دهيد. زمانيکه داده ها به طور گسترده از هم جدا شدند، ارتباط منطقي شان پوشيده و پنهان مي شود و احتمالاً خواننده نمي تواند با آنها ارتباط برقرار کند.
شما چه چيزي مي خواهيد؟خوانندگان شما چه چيز مي خواهند؟
بارها از نويسندگان غير حرفه اي سوال کردم هنگاميکه در جلوي صفحه كليد رايانهشان براي نوشتن متنشان مي نشينند به چه چيزي فکر مي کنند؟ معمولاً جوابها بدين صورت بود، "چگونه مي توانم متن را ارائه کنم؟" "از چه آهنگ و سبکي بايستي استفاده کنم؟" "با چه نظم و ترتيبي بايستي ايده هاي اصلي ام را قرار دهم؟" و غيره.
معهذا، اگر با نگرش درست شروع کني، يعني به خودت بگويي كه کسي نمي خواهد آنچه مي نويسم را بخواند، در اينصورت اولين کار شما شامل موارد بالا نمي شود. پيش از هر چيز ديگري، بايستي دلايلي را پيدا کني که چرا مردم بايستي وقتشان را براي خواندن نوشته تو صرف کنند.
به طورکلي، مردم را نمي توانيد براي خواندن آنچه نمي خواهند، مجبور کنيد، و يا حتي اگر وقتشان را به آن اختصاص دهند.
براي نمونه، گزارشي را توليد مي کني که فرصتهايي براي فروش و سود بيشتر را مشخص و تعيين کند. اگر خوب نوشته نشود، حتي مردمي که آن را به عنوان قسمتي از حرفه و شغلشان بايستي بخوانند احتمالاً توجه کامل آنها را به خود جلب نميکند. از طرفي، در صورتي که فوراً نفع شخصي اش را در خواندن آنچه نوشته ايد ببيند، با خوشحالي و توجه کامل آن را مي خواند. در حقيقت، به احتمال زياد نمي توانيد آنها را از خواندن آن باز داريد!
روشهاي زيادي براي خلق چنين رغبت و علاقه به خواندن وجود دارد، و اين بستگي به نوع خوانندگان و نوع اطلاعات دارد. آنچه مهم، اساسي و تمهيد مناسبي است تشخيص نياز ضروري براي استفاده آن مي باشد. تا زمانيکه اين نياز احساس نشود هيچ چيز ديگري اهميت ندارد و مهم نيست.
توجه: خوانش (خواندن) يک فعاليت شخصي است اما گوش دادن به يک سخنراني فعاليت اجتماعي است. بنابراين، در حاليکه اصول اساسي نوشتن خوب و سخنراني خوب ثابت و تا حدي يکسان است، ولي شيوه به کارگيري آنها مي تواند به طور محسوسي متفاوت باشد.