.استفاده از مقالات با ذکر منبع بلا مانع است
 
Global Media Journal
Return
Global Media Journal
 
Global Media Journal
 
 
مهری بهار
 

چکيده : اين مقاله ميزان تغييرات صورت گرفته در حوزه ديني و مراسم و رفتار ديني را در دوره جديد و با تاکيد بر نقش و اثرگذاري تکنولوژی چون اتومبيل مورد تحليل قرار مي‏دهد.  افراد جامعه ايراني تجربه خاص ديني به لحاظ ذهني و عيني در سطح مناسک و مراسم ديني دارند كه حاصل اموخته ها و رفتار انها مي باشد.  تغييرات ايجاد شده در اين تجربه طي يک دوره تاريخي بيشتر نشان داده مي شود.  در اينکه تغييرات چه ماهيتي دارند و چگونه صورت مي گيرند, توافق نظري وجود ندارد.  يكي از راههاي دست يابي به معناي نسبتا نزديک به يکديگر, تمرکز بر نقش تکنولوزي بر رفتار و مناسک ديني است.  بدين لحاظ مي توان مدعي شد بخشي ار تغييرات در اثر نفوذ تكنولوژي بر جامعه ديني و به خصوص مراسم فهميده مي شود.  به نظر مي رسد زندگي ديني و مراسم مذهبي بيش از گذشته در معرض نفوذ تکنولوزي و عوامل متفاوت ان قرار گرفته است.  
 مطالعه رابطه بين تکنولوژي و مراسم مذهبي از منظر مطالعات فرهنگي نيز مهم است .  سوال ان است که چگونه  مراسم ديني با ورود تکنولوژي دچار تغييرات و دگرگوني هاي متعددي شده است؟ اين سوال به سوالهاي ديگري قابل تقسيم است.  ايا تکنولوژي مدرن مي تواند با نمادهاي مذهبي گذشته مراسم همذات پنداري نمايد و قادر باشد به عنوان يک محصول .مدرن جانشين يک محصول فرهنگي و ديني قرار بگيرد؟ آيا تکنولوژي  (با استفاده از علائم و نمادهاي ديني در قالب شعارها و تصاوير) مي تواند در خدمت دين قرار گرفته و شيي چون ماشين جايگزين ديگر ابژه هاي ديگر شود؟
 به نظر مي رسد يک ابزار تکنولوژيکي مثل اتومبيل در عين حال که کارکرد اقتصادي دارد مي تواند به گونه اي موقتي با توجه به زمينه ها و ظرفيتهاي متفاوت ان، کارکرد ديني نيز بيابد.

 

  به عبارتي توجه به وجه نمادين و توليد معناي جديد به لحاظ قرار گرفتن در فضاي ديني مي تواند برخي از محصولات و کالاهاي عادي را به سوژه هاي نمادين تبديل سازد.  
در بيان رابطه بين تكنولوژي و تغييرات ديني، ضمن اهميت دادن به مشاهده مشارکتي، از عکس برداري و نشانه شناسي تصويري استفاده شده است.  با فراهم نمودن تصاوير متعدد و تحليل نشانه شناسي از شيي مادي مثل اتومبيل و استفاده از آن به عنوان نماد و نشانه ديني به تحليل پرداخته شده است.  در اين راستا شعارهاي ديني  (و احتمالا تبليغاتي) بر روي اتومبيل به عنوان ابژه اي مادي که ظرفيت جانشيني نماد مذهبي در مراسم را دارا مي باشد، مورد توجه بوده است.  جمع آوري داده ها و مشاهدات انجام شده در سطح شهر تهران, مصرف نمادين از اتومبيل و انبوه مصداقهاي آن در مراسم ديني نشان مي دهند که اگرچه اتومبيل ساخته طراحان، توليدکنندگان و دست اندرکاران تکنولوزي مدرن مي باشد، اما به سبب کارکرد هاي متفاوتي که در حين مراسم ديني پيدا مي کند مي‏تواند موجب تقويت يک تجربه ديني جديد و ايجاد حس زيباشناختي در مراسم نيز شود.

کلید واژه ها : دين, فرهنگ, تکنولوژي, تغييرات ديني, علائم و نشانه هاي ديني و اتومبيل.

مقدمه : مارسل موس انسان را موجودي فرض مي کند که با دستها و انگشتانش فکر مي کند  (وارنير، 1999:21) او بر اين فرض تکيه دارد که هنر انسان هنراحساسي است، وآنچه آفريده مي شود داراي احساس است و در نتيجه زندگي شكل مي گيرد.  باکاک نيز انسان را موجودي نمادساز و مصرف کنندة نمادها مي داند  (باكاك، 1381 :125).  با فرض قبول نگاه مارسل موس و باكاك آن چه كه به واسطه بشر خلق مي شود، جنبه انساني و نمادين مي يابد و به واسطه انسانها و به صورت نمادين  (فرهنگي) مصرف مي شود.
مطالعه و شناخت اشياء در ساخت فرهنگ كه در  ابژه شناسي و نمادشناسي مورد بحث قرار مي گيرد وضعيتي است كه در آن بر نحوه توليد و مصرف و تغييرات آنها تاكيد دارد. از مجموع اشياء مورد استفاده در زندگي، اتومبيل موقعيت ويژه اي دارد. اين وسيله كه در اساس وسيله اي صرفا جهت رفت و آمد، حمل و نقل و براي کوتاه نمودن راه فراهم شده است، تغيير موقعيت داده و براي بسياري از گروه هاي اجتماعي موجب فخر، پرستيژ، به رخ کشيدن طبقه اجتماعي، قدرت و ثروت شده است.  در جامعه ايراني اتوميبل  هم وسيله اي براي حمل و نقل و تمايز بخشي بين گروه‏هاي اجتماعي است و هم  در عرصه هنر، فرهنگ و مناسك ديني استفاده جديد ي پيدا كرده است. به طور خاص در دهه اخير در مراسم مذهبي مورد استفاده متفاوتي قرار گرفته شده است. در دو سال گذشته تجربه به خدمت گرفتن اتومبيل است كه به طور خاص در شهر تهران براي بيان مفاهيم، نمادها و شعارهاي ديني ديده شده است.  شعارهايي جهت تبليغ و ترويج ديني در چند سال گذشته بر شيشه و در هاي اتومبيل و به مناسبت هاي ديني نصب و به نمايش در مي ايند . عبارتهاي ديني از طريق نشانه ها، علائم و تصاوير، فرهنگ ديني و در نتيجه احساسات مردم ديندار در ايام عاشورايي را برانگيخته و فضاي عزاداري را متنوع و مدرن تر  مي سازد.  در سال‏هاي اخير اتومبيل به جاي اسبي كه بر روي آن کتل بسته مي شد يا علمي که با پارچه هاي سبز اذين بندي مي شد،با به حركت درآمدن در کوچه و خيابانهاي شهر حامل پيام هاي ديني مي گردد.  اتومبيل از اين منظر، نشانه ها و رمزهايي را جابجا مي کند که امکان آن با ديگر وسايل مانند علم و اسب (با توجه به محدوديت در استفاده از آنها به لحاظ زماني و مكاني) وجود نداشت.
با تكيه بر رويكرد خاصي از مطالعات  فرهنگي و رسانه اي  مشاهده صورت گرفته در مراسم ديني كه حكايت از استفاده خاص و متفاوت از گذشته و نوع حضور جديد اتومبيل  به عنوان وسيله انتقال شعائر ديني در مراسم عزاداري اهميت مطالعه و تامل در اين زمينه فراهم شد. اصلي ترين مسئله نوع رابطه بين تكنولوژي، فرهنگ و دين است. اين مسئله به صورت سوال خاصي بروز كرد: آيا تكنولوژي امكان تغيير در حوزه فرهنگ و دين مي شود يا اينكه استفاده تكنولوژي در فرهنگ معناي جديدي براي تكنولوژي (مقدس شدن) فراهم مي كند؟
به عبارت ديگر، مي توان سوالات فوق را به صور ديگري نيز مطرح كرد: ”آيا اتومبيل امكان و ابزار مناسبي براي به نمايش در آوردن صورتهاي گوناگون فرهنگي و تجسم نمادهاي ديني در مراسم عزاداري  ودر خيابانهاي شهر مي باشد؟“ به عبارت ديگر، ”آيا اتومبيل مي تواند وسيله اي مناسب به جاي اسب و علم در انتقال نظام معنايي و نشانه اي ديني در مراسم عزاداري  محسوب گردد؟” ”آيا حضور اتومبيل كه حامل نشانه ها و تصاوير ديني است  مراسم فضاي معنوي و روحاني  مراسم را دچار اختلال مي كند يا اينكه ضمن اينكه به مدرن شدن فضا كمك مي كند، خود تبديل به متني در فهم حادثه كربلا مي شود؟” براي پاسخ علمي به سوالات فوق، ضمن مرور بر ادبيات نظري،و به طور خاص مطالعات رسانه اي و مطالعات فرهنگي در اين زمينه، جايگاه اتومبيل در مراسم، تبديل آن از شيئي مادي به عنصر فرهنگي  وبه تمايز آن با اسب و علم پرداخته و در نهايت رابطه متقابل آنرا با مناسك ديني مورد تامل قرار داده ايم. 

بيان نظري
از يك سو تکنيک ها و ابزارهاي در اختيار انسان  ظرفيتهاي جديدي را بنا به زمينه  و شرايط فرهنگي او ايجاد مي نمايند و از سوي ديگر تكنولوژي در گذر زمان و حضور در زندگي مردم و به خاص در حوزه دين و فرهنگ از شيئي خاص به عنصر و پديده اي فرهنگي تبديل مي شود.  نحوه تغيير شيئي از وضعيت مادي به فرهنگي و نوع خوانش آن از طرف بينندگان دغدعه اصلي در اين مقاله است.  
وضعيت رسانه اي چون اتومبيل در مراسم ديني از منظر هاي متعددي قابل بحث و گفتگو مي باشد.  هر يك از محققان با توجه به حوزه تحصصي و مباني نظري در حهت تبديل  يك شيئي مادي به عنصر فرهنگي به رابطه بين تكنولوژي و فرهنگ و دين اشاره نموده اند.
در نگاه اول كه نگاه جامعه شناحتي است ،تكنولوژي عاملي در تغيير فرهنگ شناخته مي شود.  جامعه شناسان نوگرا در تغيير اجتماعي و فرهنگي تكنولوژي را بسيار مهم مي دانند.  فاستر با تاكيد بر تغيير در جوامع سنتي در اثر بكارگيري تكنولوژي هاي جديد اين بحث را مطرح كرده است.  از نظر او در مسير تغيير اين جوامع كه اغلب با تغيير در تكنولوژي و وسايل ارتباطي انها صورت مي گيرد، فرهنگ بومي،دين و خانواده دچار تغيير مي شود.  به همين منظور است كه مي گويد كه در انتقال مهارت‏هاي تكنيكي علاوه بر جنبه هاي فني بايد به جنبه هاي فرهنگي،ارزشي و اخلاقي ان نيز بايد توجه كافي داشت (فاستر، 1378 :11) تغييرات فني و مادي با تغيير در طرز تلقي افكار، ارزش‏ها، اعتقادات و رفتار لزوماَ رفتار مردمي كه اين تغييرات را پذيرفته اند همراه است .  اين تغييرات اغلب مشهود نبوده ومورد توجه قرار نمي گيرنداما اثر نهايي هر بهبود مادي يا اجتماعي بستگي دارد به اين كه جنبه هاي فرهنگي مرتبط با ان تا چه اندازه مي تواند با حداقل از هم گسيختگي تغيير يا بهبود تازه يابد  (همان، ص 10-12) .  با توجه به رويكرد نوگراياني چون فاستر، در مراسم نيز با ورود تكنولوژي جديد و به طور خاص اتومبيل، رفتار و ارزشهاي سنتي تا حدود زيادي دگرگون مي شود و مردمي كه از ان استفاده مي كنند مجبورند با شرايط تازه خود را وفق دهند.  تغيير تكنولوژي با اين توضيح چند اثر عمده بر مراسم گذاشته است:  1- تغيير در مراسم حتمي است و گريزي از ان نمي باشد. 2- تغيير فني همراه با تغيير ارزشها است. 3- تغيير اغلب كند است اما بالاخره اتفاق مي افتد.  4- تغيير اغلب مطلوب است. 5- اما كنش و علاقه مردم به تغيير هم اندازه و يكسان نيست اما بايد صبر كرد تا مردم پي به بهبود ان ببرند. 6- در هر تغييري،ممانعت و مقاومت وجود دارد كه از ان جمله عوامل فرهنگي،اجنماعي و رواني اند.  معني مورد نظر فاستر به واسطه افراد ديگري چون بيلينگتون نيز دنبال شده است  (بيلينگتون،‏ 1380: 10 ) .
ديدگاه ديگري كه ضمن قبول اثر تكنولوژي بر فرهنگ از فرهنگي شدن و نمادين شدن تكنولوژي متعامل با فرهنگ سخن گفته اند را مي توان در ميان اصحاب و طرفداران فرهنگ به طور عام و مطالعات رسانه اي و مطالعات فرهنگي به طور خاص ديد.  با توجه به ديدگاه متفكران حوزه مطالعات رسانه اي و مطالعات فرهنگي، تكنولوژي ضمن اينكه به تغيير در فرهنگ مي انجامد، خود به عنصري فرهنگي و نمادين تبديل مي شود.  گيرتز (1382) به رابطه بين تكنولوژي و فرهنگ پرداخته است.  از نظر او استفاده از تكنولوژي نه صرفا به مطالعه ساختار تكنولوژيكي و فني ان بر مي گردد بلكه ساختار معنادار و صورتهاي نمادين ان را مي توان تعبير و تفسير نمود.  او مدعي است در يافت پديده هاي فرهنگي نمادينند و مطالعه فرهنگ لزوما با تغبير نمادها و كنش نمادين سروكار دارد.  گيرتز از نمونه افرادي است كه براي مطالعه پديده فرهنگي به تحليل نمادين از فرهنگ مي پردازد.
تامپسون (1378) نيز كانون توجه خود را به دل مشغولي بر نماد پردازي سوق مي دهد.  بر اين اساس،او مدعي است كه پديده هاي فرهنگي همان پديده هاي نمادينند.  مطالعه فرهنگ (و اجزاي فرهنگ) لزوماَ با تعبير نمادها و كنش نمادين سروكار دارد (تامپسون، 1378 :152).  از نظر او اين امر ما را وا مي دارد كه به اين بينديشيم كه چه چيزي در پيدايي امر نمادين دخالت دارند؟ لذادر تكوين امور نمادين رمزها و روابط و كنشهايي كه با وجود رمزها معني پيدا مي كنند مهم مي شوند.  (اين معني در بيان هال نيز در قالب رمزي شدن امور قابل در ك و بحث است).  تامپسون به طور خاص درباره محصولات رسانه ها نيز از منظر فرهنگي و شكل نمادين ان بحث مي كند.  به نظر او محصولات رسانه اي به شکل توده گير محصولاتي نيستند که فقط مصرف  شوند،آنها ضمناً پيامهايي هستند که بايد درک شوند و تحليل و بهره گيري روزانه از اين پيامها بايد تا حدودي با شيوه هاي درک آنها از سوي افرادي که در جريان زندگي روزمره خود دريافتشان مي کنند، مربوط مي باشد (همان: 381).
با توجه به نوع تاملي كه مطرح شده، رابطه اتومبيل ، فرهنگ و دين به صورت ابژه و نماد قابل فهم است.  اتومبيل از وسايل مدرني است كه در سالهاي اخير بيشتر از وسايل  ديگرجنبه رسانه اي يافته است.  اتومبيل به مثابه تكنولوژي مدرن از يك سو و از سوي ديگر به عنوان پديده فرهنگي و نمادين نقش عمده اي را در حمل و نقل شهري و بين شهري ايفا مي نمايد ،در عين حال كه براي انسان امروزي سوار شدن بر آن خوشايند و در عين حال از نظم پيچيده اي برخوردار مي باشد.  در مراسم مذهبي استفاده از اتومبيل و مزين نمودن آن با شعارها و تبليغات ديني چه از نظر مادي و چه از نظر نمادين واجد اهميتي اساسي است.  بکارگيري ترکيب فيزيکي (فلز) اتومبيل با کلام ديني، تصاوير آگهي‏هاي ديني که در عرصه خدمات و تبليغات ديني قرار مي گيرند، جذابيت نگاه به اتومبيل را بيشتر ار پيش افزايش مي دهد.  اتومبيل در عين حال که عيني ترين تبلور وکامل ترين وسيلة تحرک انساني است (همان:131)، جنبه نمادين و نشانه اي خود را نيز حفظ مي نمايد. 
جذابيت اتومبيل بدان جهت است که طيف وسيعي ازتصاوير، کلام و نمادهاي ديني زده بر ان در تمام شهر در فرآيندي نه چند روز بلکه در مدت زمان طولاني (مثلا در تمام سال)، به نمايش در مي آيد و اذهان عمومي را تحت تأثير تبليغات و مطلوبيت آن قرار مي دهد.  روابط تعاملي و دو سويه مابين توليد فزاينده دلالتهاي فرهنگي و مصرف کنندگان آن، سبب مي شود که نمادهاي ديني با عرضه شدنشان بر شيشه هاي اتومبيل،همانند امور تجاري به جستجوي مشتري خود بگردند. انومبيل يک متن اجتماعي است که نياز به خوانش و قرائت خاص دارد.  متني که هم زيباست، هم نمادين، هم حرکت دارد و هم کلام، هم حامل فرهنگ است و هم حامل ارزشهاي ديني.



تاملات روش‏شناختي
موضوع رمزگذاري و رمزگشايي از مباحثي است که استوارت هال به آن مي پردازد.  هال (1980) از نظام معنايي براي گشودن اين دو مؤلفه استفاده مي كند.  او از تلويزيون به عنوان رسانه اي مدرن و رابطه‏‏اي که برنامه هاي آن مي تواند با مخاطب ايجاد نمايد، سخن مي گويد.  در اين‏جا با استفاده از تحليل نمادين از فرهنگ كه با مطالعه رمزها همراه است اتومبيل به مثابه يك فضا و رسانه رمزهايي را براي مصرف کننده تبليغ مي نمايد و مصرف کننده آنها را درك و سپس مصرف مي‏نمايد. استوارت هال در مورد ايجاد اين رمزها به شناخت زمينه‏ها و شرايط فرهنگي اجتماعي اشاره مي‏كند.  
روش رمزشناسي ما را قادر مي‏سازد تا شعارها و متون آن مورد مطالعه قرار گرفته و از اين طريق ماهيت ديني، سياسي، اقتصادي و اجتماعي آن جستجو شود.  اتومبيل با اين ارزيابي شيي است که از کارکرد واقعي خود خارج شده و به کارکردهاي ديگري  (ديني و سياسي) گرايش يافته است.  آنچه در رمزگذاري مهم مي شود ابداع روش‏هاي رمزگذاري، چگونگي استفاده از آن و توضيح مصرف‏کنندگاني است که از اين رمزها استفاده مي‏کنند.

آن چه در اين جا اهميت دارد فرآيند اقتصادي اتومبيل نيست بلكه مصرف نمادين در ابژه‏اي به نام اتومبيل است که در مراسم به حرکت در مي‏آيد، ابژه اي که مزين مي‏شود، رمزنويسي مي‏شود،‏ تصاويري بر آن حک مي‏شود، تغيير مي‏يابد و به شکل يکي از نمادهاي مذهبي متعلق به جريان کربلا در مي‏آيد،‏ همانند ابژه هاي ديگر بار زمان و مکان مقدس بر آن تحميل مي شود و در طي مراسم، مؤلفه‏هاي متفاوتي را مي‏پذيرد.  اما تمايزاتي نيز با ابژه هاي ديگر مراسم دارا مي‏باشد و آن به قابليت چند زماني و چند مکاني آن مرتبط مي شود.  در اين جا اتومبيل به دليل حمل معناهاي متعدد شکل انساني به خود مي‏گيرد.  قبل از اينكه به نمادين شدن اتومبيل در مراسم اشاره شود لازم است تا به مقايسه اين ابژه با ابژه سنتي (اسب) در مراسم  پرداخته شود.  


مقايسه اتومبيل ، اسب: ابژه اي بي جان، ابژه جاندار
اگر در گذشته از مرکبي به نام اسب (ذوالجناح در مراسم عاشورا ) استفاده، (اسماعيلي، 1982) و بر سر ان به عنوان يكي از متعلقات امام حسين (ع)، چتر کوچک و رنگيني با آميزه هائي از نخ هاي طلايي، يا پارچه هاي لطيف و رنگهاي متفاوت استفاده مي شد (ذکرگو، 1383 : 31)، امروزه اتومبيل به جاي ذوالجناح تزئين مي گردد.  در اين وضعيت اتومبيل حامل گفتمان‏ها،تصاوير و تبليغات ديني است و چيزي فراتر از يک فلز و يک ابژه مادي محسوب مي‏شود، ابژه اي با منزلت‏هاي فراتر از يک اثر مادي (باكاك، 1381: 97) كه نه فقط يک فرآيند مادي و مصرف شيي از آن بلكه صرف ايده هاي آن قابل اهميت مي‏گردد (همان، 102).  
اتومبيل در شکل مدرن آن و مرکب (اسب) در شکل سنتي آن ملاحظاتي را براي رسيدن به فرآيند تقدس يافتن يا به عنوان نماد مذهبي شدن دارند که با شمارش تمايزات (و احتمالا شباهتهاي) آن‏دو با هم مي توان از منظري متفاوت به متن مراسم و حاشيه آن نگريست.  بطور کلي مي توان به چند تشابه ميان اين دو ابژه اشاره نمود که عبارتند از :
1- هر دو ابژه يک دوره زماني را به لحاظ فرهنگي و ديني طي مي کنند.  همراه با نظم دوره اي هر سال که روزهاي قبل از مراسم، ميل عمومي شيعيان به برگزاري مراسم با آئين بستن و سياه پوشي خيابانها و اماکن مذهبي آغاز مي گردد، ابژه هاي عزاداري نيز حيات خود را آغاز مي کنند.  با پارچة سياه پوشانده مي شوند، کلام ديني را بر خود حمل مي کنند و همانند انسان تمام مؤلفه هاي ديني مراسم را حمل مي نمايند.  عزادار مي شوند، بي رنگ و يا سياهپوش مي شوند، گِل بر سر مي کنند و بسياري از تصاوير عزا را به بيننده القا مي نمايند. 
2- هر دو ابژه زنده قلمداد مي شوند و دورة گذار خود را طي مي کنند.  اين ويژگي مراسم، آيينهاي ديني و ملي قلمداد مي گردد.  ترنر آئين را در تعريف وسيع خود فعاليتي مي داند که موجب گذار و انتقال آدمي از جهان فاني به جهان مادي که در آن هر روز زندگي متحول مي شود مي گردد .  او مي گويد: اغلب تحولاتي که مناسک ايجاد مي کنند فوق امور نمادين است.  مناسک به اين گونه به زندگي روزمره آدمي نيز تسري پيدا مي کنند و مردم را بر آن مي دارد تا جهان را با نگاهي نو بنگرند و با شيء تازه اي در آن به فعاليت بپردازند.  مناسک، مباني تجربه شده اي را متحول مي کنند که مردم زندگي خود را بر آن مي نهند (گيرتز، 1382؛ ترنر، 1974 و 1985).  
بين دو ابژه چندين تفاوت عمده به شرح زير وجود دارد:
1- اتومبيل متحرک است.  در تمام شهر و کوچه پس کوچه ها و خيابانهاي شهر به حرکت در مي آيد، مرکب (مثل اسب و شتر) تنها در چند کوچه و آن هم کوچه ها و خيابانهايي که براي مراسم در نظر گرفته شده اند استفاده مي شود.
2- در جامعه مدرن انسان با اتومبيل زيست مي کند، معاش خود را مي گذراند، حمل و نقل مي کند و به طور كلي انسان نياز مادي خود را با وجود آن اعلام مي کند.  در جامعه مدرن، نيازي به مرکب نيست . وجود آن در مراسم بيشتر حالت نماديک دارد.  به زبان ديگر، اتومبيل وابسته به مکان (مکان مناسک) نمي باشد.
3- اتومبيل به عنوان يک ابژه مدرن وابسته به زمان نيز نمي باشد.  اگرچه روزهاي مراسم به نمايش در مي آيد اما اين ظهور به روزهاي بعد از مراسم نيز کشيده مي شود.
4- اسب تاريخ دارد چرا كه هويت رمزگونه، ديني ونمادين و نقش حاشيه اي در مراسم حادثه کربلا داشته است ،اما ماشين يک مرکب مدرن است.از تاريخ و هويت جاودانه در مراسم برخوردار نمي باشد.
5- اسب حس جانشيني ندارد (هويت دارد) و بجاي خودش مي نشيند.  اما اتومبيل هويت خود را از دست مي دهد (فقدان هويت). چرا كه معلوم نيست درباره کدام مدل و کدام اتومبيل صحبت مي شود.  اتومبيل اتفاقاً در بي‏هويتي آن مهم مي شود.  به‏جاي شخصي مي نشيند، به‏جاي اسب.  به‏جاي شتر، به‏جاي پرندگان، کبوتران و به‏جاي عَلَم و علامت.
6- حمل اسب در مراسم براي همگان قابل دسترسي نمي باشد.به عبارتي همه نمي توانند آن را حمل کنند.  اسب سبز مي پوشد و فرد سبز پوش آن را حمل مي‏کند.  لذا رنگ مهم مي شود.در مراسم ،استفاده از رنگ‏هاي سبز، قرمز، مشکي و سفيد معني دارد.  عده اي خاص آن را حمل مي کنند و در مکان خاصي مورد استفاده قرار مي گيرد.  اما اتومبيل براي همگان و در همه جا قابل دسترسي مي‏باشد.  
7- اسب بعد از مراسم  (در جامعه مدرن به دليل عدم نياز به آن) به کنار مي رود.  اما اتومبيل همزمان و همپاي انسان حرکت مي کند.  اتومبيل در يک مجموعه نمادين با ابژه هاي ديني (موسيقي، پرچم، شعار، متن و رنگ ديني) به يک فضاي عمومي و هم خصوصي تبديل شده است.  حرکت با آن هم سياحت دنيوي دارد و هم لذت ديني.  هم از درون اتومبيل براي نشستن استفاده مي شود و هم از بيرون وظاهر آن براي بروز احساس و علاقه فرد به متعلقات خود.
با توضيح فوق مي‏توان مدعي شد كه اتومبيل مانند اسب در مراسم عزاداري از ابژه مادي به عنصر فرهنگي تبديل شده است.  اين وضعيت مي تواند در آينده در مورد ساخت و موقعيت اتومبيل به لحاظ رنگ، نحوه نگهداري، و نحوه استفاده آن در مراسم موجب تغييرات عمده اي گردد.  حداقل امري كه به وقوع پيوسته است، مركزي شدن اتومبيل در مراسم عزاداري است.  اگر در گذشته فقط در مراسم نقل جنازه حمل جنازه  (تشييع ميت) و مراسم عزاداري با گل زدن مورد استفاده قرار مي گرفت در مراسم جديد ديني به عنصري مركزي كه ضمن اينكه حامل شعائر ديني است خود در ميان دستجات عزاداري حركت كرده و به عنوان متن مورد بازخواني قرار مي گيرد.  


اتومبيل از امري مادي به امري نمادين
زماني که از حيات اتومبيل در مراسم عزاداري بحث مي شود، منظور بيان جايگاه اتومبيل است كه در زماني خاص، وضعيت خاص و دريافت خاص بنا به ظرفيت‏ها و زمينه هاي اجتماعي و فرهنگي داشته است (وارنير، 1999) دوره اي که يك شي مادي با قواعد و روش‏هاي خاص به‏وجود مي آيد و زماني را در کنار ابژه هاي ديگر و يا مستقلاً سپري مي كند.  در اين  هنگام در درون حيات انساني و گاه در جايگاه انسان مي نشيند و يا جز يکي از متعلقات حيات انساني محسوب مي شود.  با اين ملاحظه ابژه به احساس انساني دست مي يابد.  مصداق‏هايي براي حيات زنده خود دريافت مي کند.  پديده اي مي شود که متولد مي شود، زندگي مي کند و بعد از زماني دوره افول خود را مي پيمايد.   در اين صورت آن ابژه تنها ارزش مصرفي صرف ندارد، بلکه ابژه اي است كه طي دوره اي از دنياي مادي و از ساز و کارهاي مرتبط با آن، جدا شده و با انسان و احساس او هم احساس مي شود.  باهنر به نقل از لرنر از سه مرحله متفاوت حيات ابژه  (شيئي) سخن مي گويد: مرحله تحرک جغرافيايي، مرحله تحرک اجتماعي يا تغيير پايگاه اجتماعي و مرحله تحرک رواني يا تحول ديدگاه (باهنر، 1383 :23) .
ترنر (1974) نيز به گونه اي ديگر موقعيت شخص را درمناسک اجتماعي و فرهنگي با سه مرحله از هم متمايز مي كند : 1- انفکاک شخصي از زندگي روزمره 2- مرحله آستانه اي و به عبارتي مرحله تعليق بين تصور قبلي افراد و مرحله جديدي که در آن مي خواهند قرار بگيرند. ( قرار گرفتن اتومبيل در حد واسط بين دنياي مادي و دنياي نمادين).  در مرحله دوم انفکاک از زندگي طبيعي، يعني فراهم نمودن شرايطي است که به زندگي ديني که براي انها تغريف شده است برگردند.  
با توجه به تامل وارنير و ترنر، ورود اتومبيل به مراسم ديني در يك وضعيت نيست ،بلكه موقعيت اين شيئي طي زمان و موقعيت هاي فرهنگي و اجتماعي تغيير كرده است.  موقعيت ها را مي توان در سه مرحله زير طبقه بندي كرد:
1 - جدايي آن از زندگي عادي ( وسيله اي صرفا جهت حمل و نقل).  در مرحله اول ابژه هايي براي مراسم انتخاب شده، جامعه و متن مراسم آنها را به خدمت مي گيرد و وجود آنان را مشروع مي سازد.  به اين ترتيب منزلت ابژه هاي ديني در طي مراسم تغيير مي کند. آنهااز يک ابژه به حاشيه رانده شده به ابژه اي مهم تبديل شده، مشروع و داراي ارزش واهميت مي گردند.  اتومبيل به عنوان ابزار مدرن در خدمت مراسم مذهبي از موقعيت حمل و نقلي خودخارج شده و اماده مي شود تا پايگاه اجتماعي، اقتصادي خود رادر مرحله بعدي تغيير دهد.  
2- مرحله دوم به مرز بين يک ابژه مادي و غير مادي اطلاق مي شود.  زماني كه اتومبيل يك پديده فرهنگي است كه با نمادها سروكار دارد.  اين مرحله دو موقعيتي است و مبنايي را فراهم مي كند تا بيانهاي نمادين بر امر مادي بنشينند.
3- مرحله الحاق مجدد يعني - زماني که شخص مستعد منزلت و موقعيت جديد در زندگي اجتماعي مي شود.   با استفاده از تعبير ترنر ابژه اي مثل اتومبيل و مرکب، دوره گذار خود را از پارادايم اقتصادي به پارادايم فرهنگي با سه مرحله فوق پشت سر مي گذارد.  
در مرحله سوم مرحله برگشت به زندگي ماقبل مراسم است.  اتومبيل طي فرآيندي ازروزهاي قبل از مراسم، آماده مراسم مي گردد.  سياهپوش مي شود، بر آن گِل ماليده مي شود، تصاوير و کلام ديني بر ان منعکس مي شود و در مراسم نقش يک رسانه متحرک و رمزگونه را پيدا مي کند.  زماني که براي زندگي جديد اتومبيل در نظر گرفته مي شود ده روز در ماه محرم است اما بعد از ده روز الحاق مجدد و برگشت به زندگي عادي آن آغاز مي‏گردد.  اتومبيل در تمام شهر به اهتزاز در مي آيد و روزهاي متعددي مبلغ معني ديني مي گردد.  مرحله دخالت و مشارکت ابژه ها در زندگي واقعي ديني است.  اينجا ابژه خود آن چيز و يانماد همان معناي اسطوره اي مي گردد .  هماهنگي انسان با ابژه وارتباط دروني فرد با محيطي که بر آن احاطه و تسلط دارد و ابژه اي که خود آنرا ساخته است، ظهور جديدي است.  مرحله شکل گيري نماد است.  فرآيندي که طي آن انسان با آنچه خود آن را ساخته و متعلق به اوست، تعامل برقرار مي کند.  مثل تلويزيوني که انسان آن را مي‏سازد و خود به آن برنامه و متن مي دهد.  يعني خلق جديد و جلب توجه ديگران به رسانه اي که خود آن ‏را ساخته است.  الصاق تصاوير و آذين بندي بر اساس جذابيت و جلب توجه ديگران ساخته مي شود.  تصاوير حاوي نشانه هاي معناشناسانه ديني و فرهنگي مي گردند.  يکي از ويژگي‏هاي حضور اين گونه متون بر اتومبيل چرخش در مکان‏هاي عمومي، گذرگاه‏ها، خيابان‏ها و در همه شهر مي باشد.  بدين منظور اظهار نمادها محدود به محافل و مجامع مذهبي (به عكس مركب در گذشته) نمي شود.  اتومبيل به عنوان يک ابژه مادي و فرهنگي نمونه و مصداق هم احساسي و هم ذات پنداري انسان با خود و متعلقات خود است.  چيزي است که مي‏تواند به شکل کلام در آيد احساس و عاطفه انساني را به شكل كلام توصيف نمايد و همانند يک مرکب نماد و تبلور يک حس ديني، دوره اي از حيات خود را با مراسم آغاز کند.  


اتومبيل به مثابه يک متن
اتومبيل به مثابه متن همان بياني است كه استوارت هال در توضيح يك متن جديد با توجه به رابطه و چرخه معنادار بين رمزگذار و رمزگشا، آن را توضيح مي دهد (هال، 1980).  او اين چرخه را در قالب گفتماني رسانه اي و معنايي که مخاطب از متن توليد شده بدست مي آورد، ارائه مي دهد.  البته هال به زمينه هاي اجتماعي و فرهنگي رمزگشا و رمزگذار نيز اشاره مي نمايد.  ساختار معنايي، بحث نمادگذاري با توجه به چارچوب شناخت مناسبات توليد و زمينه هاي متفاوت با استفاده از كلام هال توصيف اتومبيل به عنوان يك متن در اين استدلال مهم مي شوند (استوري، 1996).
در آئين عاشورايي، فرآيند متن سازي با توجه به مضامين تاريخي، روايي و مرثيه هاي مذهبي، رفتارهاي ديني، مکان و زمان، مشارکت و انسجام اجتماعي صورت مي گيرد.  اتومبيل شيئي است كه در جهان معاصر ايراني هم به عنوان وسيله حمل و نقل، ارتباطات اجتماعي، تمايز اجتماعي و فرهنگي و متن مي باشد.  اين شيئي از حالت تكنولوژي صرف خارج شده و به متن جديد تبديل شده است.  اتومبيل به عنوان يک متن اجتماعي و فرهنگي واجد دو بعد است: 1- بعد اقتصادي 2- بعد فرهنگي ( نمادين).  تبديل از وضعيت اقتصادي و فني به فرهنگي موجب تغيير در ساحت ديني، فرهنگي و مادي شده است كه در ادامه بر اساس سوالات اصلي مطرح در مقاله بيان مي شود:
1 – تبديل اتومبيل به متن اجتماعي
در بيان متن شدن اتومبيل (هوور، 1382: 70)، سبک جديدي از تبليغات و به نمايش در آوردن مضامين ديني براي افراد مشاركت كننده در مراسم فراهم شده است.  اتومبيل صرفاً در چارچوب اقتصادي و ارتباطي نمي گنجد، بلكه رابطه فرهنگي – انساني و احساسي را با تحمل ابژه ها و شعارهاي متعدد بر خود آشکار مي سازد.  بدين منظور اتومبيل کاربرد گسترده تري نسبت به گذشته خود پيدا نموده است.  اتومبيل دراين مرحله يک فضااست، يک فضاي فکري، که احساس ديني را در همه جا ابراز مي نمايد.  بدون آنکه کسي ممنوعيت در کلام با او داشته باشد.
2 – اتومبيل ابزاري براي انتقال معاني
اتومبيل ابژه فردي به دليل ان كه در تملك فرد است و در عين حال جمعي است زيرا به معرض جمع در مي آيد.  استفاده از اتومبيل به عنوان يک متن توليد شده جديد اين امکان را براي ما و ديگران فراهم مي سازد که ايده خود را به ديگران معرفي نموده، بدون آنکه کلمة شفاهي بر زبان ما جاري شود.  
استفاده از شعارهاي ديني چه با انگيزه هاي تبليغاتي و چه به صورت مصرف نمادين در يک مثلث به تاسي از استوارت هال قابل مطالعه و مطالعه است.  از يک سو با شعارهاي توليد شده از سوي افراد و سازمان‏ها روبروييم و از سوي ديگر با کاربران بالفعل که افرادي هستند که معاني و عبارت هاي خاصي را فهم و از طريق به نمايش در امدن انها بر اتومبيل خود معرفي مي نمايند .  در ضلع سوم اين مثلث، گروه‏هايي که به عنوان مصرف کننده هاي بالقوه کلام و شعارهاي مرتبط با آن فرهنگ مي باشند، يعني مخاطبان قرار دارند.
3- مصرف جديد معاني ديني
توجه به آراستگي ظاهري اتومبيل به عنوان يک ابژه ومتن مورد مطالعه عرصه متقابل و دو گانه اي را بين کالا و کاربران آن به وجود آورده است.  از سويي کاربران با استفاده از اين كالاها، ايده و كلام ديني خود را به نحوي براي ديگران ابراز مي نمايند،از سوي ديگر مصرف كننده مخاطب آن کلام و نماد را توليد و باز توليد مي نمايد.  بدين ترتيب اتومبيل ابژه اي مي شود مدرن، نمادين، و معنا دار که به طور عموم رمزهايي مي آفريند که در مراحل بعدي ديگران آن‏را به عنوان يك محصول فرهنگي رمزگشايي مي‏کنند.  
4 – كاركرد نشانه شناختي اتومبيل
واضح است که بعضي از ابژه ها در مراسم مذهبي از يک کارکرد خاص عدول نموده و بنا به داشتن زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي جديد، کارکردهاي گوناگون ديگري بر آنها افزوده مي شود.  اتومبيل نيز در زمره ابژه اي با نقشهاي متعدد اجتماعي، اقتصادي، ديني و فرهنگي قرار مي گيرد.  با استناد به کار کرد اقتصادي و حمل ونقلي اتومبيل که آن را جزو ابزار مدرن و تکنولوژي جديد مي سازد، با اين‏حال رابطه اي که ما به عنوان کاربران اتومبيل با خود اتومبيل و اتومبيل به عنوان يک متن اجتماعي داريم متفاوت مي باشد.  آنچه مسلم است اتومبيل، امکان فراهم نمودن حمل و نقل شهري و کوتاه نمودن راهها را ايجاد نموده است.  به لحاظ نشانه شناختي اتومبيل باشکل جديد ان وبا وجود طرحها و توليدات متنوع مي تواند مصرف ان فراتر از يک ابژه قابل حمل و نقل گردد.  
5- مصرف نمادين اتومبيل
مطالعه مصرف نمادين و نشانه اي اتومبيل (بودريار، 1988)، بورديو (1989)، وبلن (1912) مي تواند از آن ابژه اي که نماد تبلور و تلفيق يک فرهنگ نمادين با فرهنگ ديني است بسازد.  ابژه اي که به جاي نماد‏هاي ديني نشسته است.  در اين صورت اتومبيل اگرچه ساخته طراحان، توليد کنندگان و دست اندرکاران تکنولوژي مدرن مي باشد اما به سبب کارکرد متفاوتي که در مراسم پيدا مي کند، مي تواند موجب دست يابي به تجربه جديد ديني و بر انگيختن حس زيبا شناختي نسبت به دين با استفاده از يک ابزار مدرن باشد.  براي بروز اين احساس فردي فرد ديگررا مجبور نمي کند.  هر شخص بنا به ذوق و سليقه خود بر زيبايي هاي آن به عنوان يک وسيله اي که قابليت انتقال مفاهيم ديني را دارد، مي افزايد.
6 – صورت هاي جديد بيان ديني
طراحي و مزين نمودن اتومبيل به عنوان ابژه اي که در خدمت مراسم ديني قرار مي‏گيرد، مي تواند به گونه هاي متفاوتي عرضه گردد که به برخي از آنها اشاره مي شود:  (1) استفاده از کلام و شعائر مذهبي با خطاطي هاي متفاوت، (2) گل آلوده نمودن بدنه اتومبيل به دليل احساس حزن و اندوه و به مثابه ابژه اي که مي تواند تجربه اندوه و غم را به ديگران منتقل نمايد، (3) الصاق پرچم به عنوان عنصر بازنمايي فرهنگ کربلا و نماد و نشانه انتزاعي از شخصيت هاي اسطوره اي و قهرمانان آن حادثه.


نتيجه گيري
در اين مقاله كه به يك عبارت بيان يك تجربه جديد در حوزه فرهنگ و دين با نقش آفريني تكنولوژي در ايران پرداخته ايم. از طرف ديگر، رابطه اي كه تكنولوژي با فرهنگ و به طور خاص دين مي تواند داشته باشد،‏ به لحاظ مفهومي و نظري (مطالعات فرهنگي و رسانه اي) بحث كرده ايم.  اساس بحث در اثرگذاري تكنولوژي بر فرهنگ و تاثيرپذيري از ان و رابطه تعاملي اين دو در متن ديني (مراسم عزاداري) است.  اين بحث بر اساس چندين سوال زير دنبال شد: 1- متن يا شعارهاي تبليغاتي بر اتومبيل با چه انگيزه هايي توليد مي شوند؟ 2- کاربران و مصرف کنندگان  (مخاطبان و ببينندگان) اين رسانه چگونه پيام ها را مورد استفاده قرار داده اند؟ و 3 - سرنوشت اتومبيل در جريان تغييرفرهنگي چگونه است: آيا اين شيئي در مراسم از حالت ابزاري به متن فرهنگي و ديني تبديل شده يا خير و در نهايت سرانجام آن بعد از مراسم چه مي شود؟
فرض بر اين بود که اگر چه اتومبيل ساخته طراحان، توليد کنندگان و دست اندرکاران تکنولوژي مدرن بوده، اما به سبب حضور خاص در مراسم عزاداري کارکرد و ارزش نمادين جديدي يافته است. نوع استفاده از اين وسيله در نظام فرهنگي و ديني موجب شكل گيري فضاي فرهنگي و زيبايي شناختي جديدي شده است.  اين وضعيت - شکل گيري حس جديدديني با محوريت ماشين سواري - اختياري است كه هر شخص بر زيباييهاي آن  بنا به سلايق خود بر فضا  و وسيله در حال حرکت افزوده و نتيجه اين تعامل به ماندگاري بيشتر شعائر شده است. اختياري بودن اين نوع استفاده وقتي تعين مي يابد كه ممنوعيت استفاده قانوني از آن در مراسم نيز وجود داشته و كنشگران از آن اطلاع داشته اند.  قانون، نصب هر نوع شعائررا بر اتومبيل ممنوع مي دانداما نصب شعايرديني و تمثالهاي مربوط به كربلا علاوه بر ان كه عملي ديني محسوب مي گردد،در فضاي جديد موجب توسعه فضاي فرهنگي و ديني و در نهايت از وضعيت غيرقانوني بودن ان به امري ديني گشته است. مزيت اين گونه تبليغ ان است كه با کمترين هزينه صورت مي‏گيرد.  اتومبيل دائماَ در حالت حرکت در سطح شهر است ومتن ديني جديد وزيبايي‏هاي جديد انرا وارد اجتماع مي سازد.  

در ايران همانند ساير حوزه ها اين امر در سال‏هاي اخير مورد توجه محققان و پژوهشگران قرار گرفته است.  به نظر مي رسد توجه به فن آوري در مراسم، ساختار آن‏را کم و بيش دچار تغييرات ساخته است.  تکنولوژي اگرچه در ابتدا به عنوان امري حاشيه اي و غير ضروري در مراسم ترسيم شده بود اما رسانه اي شدن مراسم موجب شده تا هويت و ساختار مراسم با ابزارهاي مدرن شکل جديدي به خود بگيرد. از اين منظر وجود استريوها، پروژکتورها، ويديو‏، دستگاه‏هاي عکسبرداري و فيلم برداري ديجيتالي و حضور ماشين به خصوص در مراسم مهم مي‏باشند.

  اسماعيلي (1982) در تقسيم ابژه هاي عزاداري به چند نمونه از آن اشاره مي نمايد. از آن جمله 1- ابژه هايي که به خود شخصيت هاي اسطوره اي کربلا تعلق دارند (مثل پرچم، علم و بيرقي به رنگهاي سياه كه در ميدان كربلا به نشانه خود حضرت ابوالفضل است (محدثي، 1378: 320-321).  تصاوير، شمايل و غيره ... نيز از اين جمله مي باشند و 2- ابژه هاي که جزو متعلقات يکي از شخصيتهاي عاشورا مي باشند مثل ذوالجناح ( اسب نجيب امام حسين (ع) (همان 180) .

 

 
 
Copyright © 2008 Global Media Journal , University Of Tehran All Rights Reserved.