.استفاده از مقالات با ذکر منبع بلا مانع است
 
Global Media Journal
Return
Global Media Journal
 
Global Media Journal
 
 
جهاني- محلي شدن و معماري ايراني- اسلامي: نگاهي به مسجد جامع اصفهان

فاطمه کريمي
دانشجوي کارشناسي ارتباطات دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران

Saba_karimizand@yahoo.com
 
چکيده : در اين مقاله تلاش خواهد شد با "رويکرد زيباشناختي معماري" به نقش معماري در احراز هويت هاي ديني و نمايندگي فرهنگي و هنري در ايران بپردازد.  در اين راستا، مقاله همچنين به تحليل يکی از بناهاي معماري (مسجد جامع اصفهان) و ويژگي ها و شاخصه هاي آن مي پردازد.  در اين بحث ابتدا نگاهي به مفهوم معماري ايراني و رابطه جهاني شدن و معماري ايراني- اسلامي مي كنيم و سپس به جايگاه معماري ايراني- اسلامي و بطور خاص مسجد جامع اصفهان در تاريخ و فرهنگ ايران و اسلام توجه خواهد شد.  سپس، با تکيه بر مفاهيمي چون جهاني شدن و هويت فرهنگي تلاش خواهد شد برآيند تعامل نگاه ملي و فراملي را در قلمرو معماري ايراني – اسلامي مورد تاکيد قرار گيرد.

 

کليد واژه‏ها : جهاني شدن، معماري ايراني-اسلامي، مسجد، هويت فرهنگي، تمدن

معماري ايده هاي بزرگ انسانيت را در بر گرفته است.  نه فقط سمبل هر ديني، بلکه تفکر هر انساني يک برگ از اين کتاب وسيع را شامل مي شود. 
"ويکتور هوگو"
معماري زنده آن است كه معرف صادق زمانه خود باشد.  در همه قلمروهاي ساخت آنرا مي جوييم و از ميان آنها كارهايي را برمي گزينيم كه سخت از كاربري مورد انتظار تابعيت کرده ، با مصالح خردمندانه ساخته شده و با تركيب متناسب عناصر ضروري به زيبايي دست‌يافته باشند. "آگوست پره"


مقدمه
در آغاز لازم است اشاره شود كه بنا به گفته موتيسوس، معماري وسيله واقعي سنجش يک ملت بوده و هست (گروتر، 1375) و از آنجايي که معماري يکي از مظاهر  بيروني فرهنگ يک جامعه است نماد مناسبي براي مطالعه فرهنگ آن جامعه محسوب مي شود.
از سوي ديگر، جهاني شدن به معناي همه گير شدن مقوله هاي مادي و معنوي است و با توجه به اينکه مقاله حاضر در قالب مفهومي جهاني شدن و پيامدها و تاثيرات آن بحث مي‏كند، سعي در اينجا بر اين است که به پاسخ اين سوال برسيم که آيا سبک هاي معماري فراملي (جهاني) تاثيري بر معماري ايراني- اسلامي (بطور خاص ايران پس از اسلام) داشته است يا خير؟  به بياني ديگر آيا عنصر يا عناصري از معماري قابليت همه گير شدن يا جهاني شدن را داشته اند.  به زعم تافلر جهاني شدن ادغام نظامهاي معنايي است، در صورتيکه اين نظام هاي معنايي قابليت تلفيق و سپس تبديل شدن به يک سبک خاص را داشته باشند.
هر بنايي بعنوان سمبلي از فرهنگ معماري اين وظيفه را دارد که يک بينش و تفکر را از طريق شکل ظاهري خود عينيت ببخشد و به اين ترتيب بازتوليدي خواهد شد براي ارزيابي يک فرهنگ.  از اين ديدگاه تعريفي که (هانس هولاين، 1962) از معماري مي کند قابل درک است: معماري بعنوان نظمي معنوي در ساختمانها تجسم يافته است که در اين صورت هر ساختماني يک "شاهد فرهنگي" است چه به مفهوم خوب  و چه به مفهوم بد آن.  
لذا در همين راستا به بررسي مسجد جامع اصفهان مي پردازيم و پس از کاوش در همه ابعاد آن به دنبال عناصر فراملي در موجوديت فرهنگي و هنري اين بنا مي گرديم.  
مسجد جامع يا مسجد جمعه اصفهان از قديمي ترين مساجد ايران است که تحولات معماري دوره هاي گوناگون اسلامي را در دوره اي بيش از هزار سال در بر دارد.  
اين مسجد يکي از کاملترين نمونه هاي مساجد چهار ايواني در ايران است که در دوره هاي مختلف تاريخي ساخته شده و بيش از 13 قرن معماري ايران را نشان مي دهد.  از اينرو اين مسجد را موزه معماري ايران بشمار مي آورند.
در اين مقاله تلاش خواهد شد با "رويکرد زيباشناختي معماري" به نقش معماري در احراز هويت هاي ديني و نمايندگي فرهنگي و هنري در ايران بپردازد.  در اين راستا، مقاله همچنين به تحليل يکی از بناهاي معماري (مسجد جامع اصفهان) و ويژگي ها و شاخصه هاي آن مي پردازد.  در اين بحث ابتدا نگاهي به مفهوم معماري ايراني و رابطه جهاني شدن و معماري ايراني- اسلامي مي كنيم و سپس به جايگاه معماري ايراني- اسلامي و بطور خاص مسجد جامع اصفهان در تاريخ و فرهنگ ايران و اسلام توجه خواهد شد.  سپس، با تکيه بر مفاهيمي چون جهاني شدن و هويت فرهنگي تلاش خواهد شد برآيند تعامل نگاه ملي و فراملي را در قلمرو معماري ايراني – اسلامي مورد تاکيد قرار گيرد.


مفاهيم و نگرش ها
در اين بخش ابتدا مفهوم معماري ايراني را مورد بحث قرار مي دهيم و سپس به تحليل مفهوم جهاني شدن مي پردازيم.  سپس، به رابطه جهاني شدن و معماري ايراني خواهيم پرداخت.  مجموعة اين تعاريف مفهومي بنياد تحليلي لازم را براي فهم دقيق تر فضاهاي بومي- جهاني فراهم مي آورد.


1. معماري ايراني
”معماري از يک موجوديت و هستي تمدني حکايت مي کند که لزوما مربوط به مرگ هاي گذشته نيست بلکه حکايت گر هستي امروز و هستي آينده نيز هست.  تمدن يک "برجستگي ملي"است که هم ماندگاري گذشته را بيان مي کند و هم چگونه بودن حال و آينده را رقم مي زند.  در واقع معماري تلاشي براي از بين رفتن "فاصله با گذشته" و منعکس کننده "استمرار گذشته در حال و آينده" است“ (عاملي، 45 : 1383 ( .
درخشانترين و مستحکم ترين تمدن هاي تاريخ از يک منظر با يکديگر اشتراک دارند، بدين معنا كه اصالت هنر براي آنها تقدسي ويژه داشته است.  معيار اساسي براي ارزشيابي تمدن هاي باستاني، معماري آنهاست.  از اينرو به گوشه اي از تجربيات تمدني باشکوه و تاثيرگذار در ايران اشاره مي کنيم.

تمدن اشکانيان : پارتيان در شمال خاوري ايران معماري نويني را تکوين بخشيدند.  معماري پارتيان، با ترکيب عناصر ايراني و يوناني شيوه جديد و بي نظيري را در معماري بوجود آورد.

تمدن هخامنشي: نخستين کانون امپراتوري هخامنشي در پاسارگاد است.  آنچه که بعدها از شوش به مجموعه معماري هخامنشي راه پيدا کرد در قالب يک کاخ بزرگ بود با ديوارهاي منقوش به حيوانات اساطيري و نگهبانان، که با خود هنر بين الملل آن دوره را هم به ارمغان آورد.  در دوره هخامنشي شاهد ترکيب عناصر فراواني از هنر ايراني، آشوري، مصري، يوناني و سکايي هستيم.  

تمدن ساساني: هنر ساساني اساسا با "جهان بيني مذهبي" همراه است و هر چند ادامه هنرهاي قديم ايران و هخامنشي و پارتي است و تحت تاثير جريان هاي مختلفي که از سمت شرق و غرب به سوي اين هنر سرازير بود شکل گرفته است؛ اما ويژگيهاي خاص خود را نيز دارد (ابوذري، 1380).



2.  جهاني شدن و محلي- جهاني شدن
 جهاني شدن در يک نگرش به معناي حضور عناصر غير ملي در حوزه ملي است.  بطور کلي جهاني شدن به معناي جهان گير شدن مقوله هاي مادي و معنوي است که در قلمرو هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي معناي متفاوتي پيدا مي کند.  جهاني شدن به مفهوم جديد، محصول ظهور (صنعت ارتباطات جهاني) است، که منعکس کننده (ارتباطات همزمان جهاني) است (عاملي، 169: 1380).  جهاني شدن در وهله اول، عام گرايي فرهنگي گسترده اي رابراساس ارزشهاي مدرن در سطح جهان به وجود مي آورد.  
اين فرآيند با درهم شکستن مرزهاي محدود به زمان و مکان، انسانها را در اقصي نقاط دنيا به يکديگر متصل و مرتبط کرده است و هويت هاي درون مرزي را با گذشت زمان دچار فرسايش و اختلال مي نمايد.  پيش از ظهور و فراگير شدن جهاني شدن جوامع گوناگون داراي انسجام و يکپارچگي بودند اما پديده جهاني شدن با شكستن مرزهاي ساختگي و تسخير جهان موجب ادغام نظام هاي معنايي، حذف بخشهايي از اين نظامها و در انتها اضافه شدن قسمتهايي از معناهايي كه محصول مدرنيته و جهاني شدن هستند مي شود و اين نظام هاي معنايي و هويت بخش را به سمت يكسان سازي با نمونه هاي مشابه در گوشه و كنار جهان هدايت كرده و موجب گسترش ارزشهاي عام و جهان شمول براساس فرهنگ جهاني مدرنيته مي شود (تافلر، 1378).
مسجد جامع اصفهان نمايش اين تلفيق و همسان سازي است  و منعکس کننده هنر بيزانس و کلاسيک در قالب يک بناي سنتي و اسلامي است.
از سوي ديگر، جهاني شدن به معناي توسعه جهاني مقوله هاي مادي و معنوي است که منجر به بازسازي توليدات جديد در قلمروهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي شده است.  در واقع نگاه جهان گرايانه و در عين حال محلي گرايانه، لازمه هر  نوع تحليل نهادهاي اساسي جامعه معاصر است و به نوعي عوامل ملي و فراملي در تعامل گسترده با يکديگر قرار دارند (عاملي، 1384).


3.  معماري ايراني- اسلامي
معماري اسلامي يکي از بزرگترين جلوه هاي ظهور يک حقيقت هنري در در کالبد مادي بشمار مي رود.  از لحاظ تاريخي معماري اولين هنري بشمار مي آيد که توانست خود را با مفاهيم اسلامي سازگار نموده، از طرف مسلمانان مورد استقبال قرار گيرد.  معماري اسلامي بعنوان يکي از موفق ترين شيوه هاي معماري در تاريخ معماري جهان قابل بازشناسي است.  در يک نگاه جامع نگر مي توان پيوستاري ارزشمند و پويا را در بناهاي اسلامي باز شناسي کرد که موجب شده تمامي آنها در قالبي واحد با عنوان معماري اسلامي در کنار يکديگر قرار گيرند (محمدي نژاد، 58 : 1383).  پايه و مايه اصلي معماري اسلامي را بايد در بناي مساجد جستجو کرد.  لذا در همين راستا به تاريخچه مساجد در ايران نگاهي مي اندازيم.
پس از فرو افتادن ساسانيان، ساخت مساجد در ايران آغاز شد.  در سه قرن نخستين حکومت اسلامي در ايران، مساجد به شيوه اي بسيار ساده و به پيروي از معماري ساساني ساخته مي شد.  زادگاه اولين نمونه هاي معماري اسلامي ايران را در خراسان دانسته اند، لذا طريق ساخت بناهاي اين دوران (شامل امويان، عباسيان، طاهريان و . . . ) به شيوه خراساني معروف است.  در اين شيوه که نقشه عمومي  بناهاي آن از مساجد صدر اسلام اقتباس شده، مساجد بصورت "شبستاني" يا  "چهل ستوني" ساخته شده اند (ذکرگو، 46 : 1380).
با پديدار شدن اسلام و پذيرش آن از سوي ايرانياني که زير بيدادگري  و ستم بودند دگرگوني هايي در ساختمان سازي رخ داد:
1- پس از اسلام، با الگو گرفتن از باورهاي اسلامي ساختمانها "مردم وار"تر شدند.  گرچه در شيوه پارتي نيز مردم واري و پرهيز از بيهودگي نمايان بود ولي پس از اسلام اين ارزش ها بيشتر نمودار شدند.
2- در شيوه هاي پيشين بنابر شرايط، ساختمان سازي کيفيت ويژه اي يافت.  براي نمونه در شيوه پارتي در روزگار اشکانيان، ساختمان ها با سبک پاکتراش و با ريزه کاري بيشتري ساخته مي شدند، اما در دوره دوم زمان ساسانيان چون به ساختمانهاي بيشتري نياز داشتند ساختمان را با سنگ لاشه مي ساختند، بدين گونه کيفيت ساختمان سازي نيز افت مي کرد (پيرنيا، 134 : 1383).  اين امر به روي نحوه ساخت مساجد در دوره هاي مختلف تاثير گذاشت.  بطور مثال در دوره سلجوقي آجر کاري و در دوره ايلخاني گچ بري و در دوره تيموري و صفويه کاشيکاري رايج بوده است.  نقشه ساختماني مساجد نيز تفاوت هاي آشکاري در هر دوره دارد.  در ايران اسلامي با مساجد شبستاني، يک ايواني، دو ايواني، چهار ايواني و ترکيب گنبد خانه با ايوان اصلي روبرو هستيم (ابوذري، 117 : 1380).  


3. 1 مسجد و مسجد جامع:
تفاوتهاي موجود بين مسجد و مسجد"جامع" با ويژگي هاي هرکدام به خوبي مشخص است شاخصه هايي پايدار که در سراسر جهان اسلامي و در طول زماني حدودا هزار سال همچنان باقي مانده است.  مسجد مکاني بوده صرفا به جهت عبادت اما از آنجايي که در گذشته استفاده هاي ديگري هم از آن مي شد نظير قضاوت، نگهداري بيت المال، برپايي اجتماعات بزرگ، بزودي نماد قدرتمند اسلام شد و هم عرصه هاي ديني و هم قلمروهاي دنيوي را در برگرفت، اما نتوانست پاسخگوي نيازهاي مذکور باشد، ساخت مسجد "جامع" بعلت حفظ اين دو جنبه بود.  فقدان نهادها و بناهاي رسمي عمومي نظير تالار شهر و يا محاکم اسلامي، به نقش دووجهي مسجد جامع اهميت بيشتري بخشيد.  اين تمايز کارکردي، تفاوتي را در منزلت و مقصود مساجد منعکس ساخت و در دو واژه کاملا مجزا رسميت يافت، يعني مسجد و جامع.  عليرغم تمايز آشکار کارکردي بين مسجد و جامع، از لحاظ طرح تفاوتي بين اين دو وجود ندارد.  در واقع "جامع" عملا ابعاد بزرگتر و تزئينات بيشتري را دارا مي باشد (براند، 1383).
ويژگي هاي ساختاري هر مسجد شامل انعطاف ذاتي، بي تفاوتي نسبت به نماهاي خارجي، تاکيد متقابل بر فضاي داخلي،  و گرايش طبيعي به تزئينات کاربردي است.  زماني که از مسجد "جامع" سخن مي رانيم در واقع همان مسجد است با ويژگي هايي مضاف و فراتر از مسجد و وام گرفته شده از معماري دوره بيزانس با ريشه هاي کلاسيک.  به اعتقاد پيرنيا (1383)، ايرانيان کهن و هنرمندان آنها باور به تقليد درست داشته اند و آنرا بهتر از نوآوري بد مي دانستند.  تقليد يا برداشتي که منطق داشته باشد و با شرايط زندگي سازگار باشد.
از اين وجوه خاص که جامع را از مسجد متمايز مي کند، مي توان به محراب، منبر يا سکوي وعظ ، مقصوره يا محصوره، ناو يا راهروي بالا آمده ميانه شبستان و گنبد اشاره کرد.  ذکر اين نکته حائز اهميت است همه اين عناصر در يک بنا با درجه اهميت برابر باقي نماندند و با همه آنها به يک نحو برخورد نمي شد (براند، 1383).  در بخش دوم مقاله با تکيه بر مفاهيم مطرح شده به بررسي و تحليل مسجد جامع اصفهان مي پردازيم و بطور جزئي تري به عناصر پذيرفته شده توسط معماري ايراني مي پردازيم.


4.  مسجد جامع اصفهان نمودي از تعامل سنت ايراني و معماري کلاسيک غربي
اين مسجد مجموعه تاريخي وسيعي را به ابعاد 170*140 متر در شمال شرقي اصفهان و کنار ميدان کهنه نشان مي دهد و امروز شامل قسمتهاي مختلفي است از قبيل گنبد نظام الملک، گنبد تاج الملک، ضمن چهار ايواني شبستانها، مدرسه مظفري  محراب الجايتو که هر يک نمايانگر سير هنر معماري اسلامي در دوره اي خاص هستند.  بنا بر شواهد تاريخي، مسجد جامع اصفهان بر روي ويرانه هاي مسجد قديمي تري ساخته شده که اعراب ساکن قريه طهران در اصفهان در قرن دوم هجري در يهوديه بنا کرده بودند.  مسجد اولي بر خرابه هاي ابنيه اي مربوط به اواخر دوره ساساني برپا شده بود (دهباشي، 130 : 1383).  مسجد جامع اصفهان نماد پايداري از تقابل سنت اصيل شرق و هنر مسيحي است و انعکاس دهنده رويکرد تمدني از منظر حفظ کارکرد و هويت وارزشهاي آن است.  
همچنين مسجد جامع اصفهان در دوره سلجوقي بنا شد و يکي از شاهکارهاي سبک رازي است.  اين عناصر که برشي از  معماري  کليساهاست به شرح زير است:
الف) محراب: طاقنمايي است که جهت نمازگذاري را نشان مي دهد؛ در واقع مذبح شکل کوچک شده محراب است که در کليساي مسيحي وجود دارد.  وجود محراب در همه مساجد لازم نيست.  در مسجدي که بطور صحيح جهت يافته ديوار قبله بعنوان شاخصي هدايتگر، محراب را غير ضروري مي کند (براند، 1383).  مسجد جامع اصفهان از مساجدي است که محراب هاي متعددي دارد.  بلند آوازه ترين محراب آن در ضلع شمالي ايوان غربي آن، در شبستاني که بوسيله اولجايتو ساخته شد قرار دارد.  اين محراب نمونه نفيسي از تزئين گچبري است با گل و بته و شکل هاي هندسي.  هشت محراب ديگر در اين مسجد وجود دارند که تدريجا ساخته شده است (پيرنيا، 1383).
ب) منبر: منبر در معماري اسلامي هرگز به سان محراب وجهه تقريبا جهاني بدست نياورد.  کارکرد آن بيشتر در صلات جمعه بود و بالطبع در مساجد جامع مورد مصرف داشت.  خطبه جزء جدايي ناپذير نماز جمعه بود و منبر مکاني براي خطيب.  نمونه مشابه منبر در مراسم عبادي مسيحي، سکوي وعظ است (براند، 1383).  مشهورترين منبر مسجد جامع اصفهان، منبري است که به محراب اولجايتو وابسته است.  اين منبر از چوب ساخته شده و داراي منبت کاري نفيسي است، منبر عموما در زمره اثاثيه مسجد بشمار مي رود(پيرنيا، 1383).
ج) مقصوره: مقصوره از نظر شکل عبارت است از يک فضاي محصور و مربع شکل در درون مسجد و در مجاورت محراب.  ريشه و خاستگاه مقصوره هر چه باشد کمترين ترديدي در نوع کارکرد نمادين آن نيست.
از مقصوره نمونه هاي کمتري باقي مانده و محتمل است که اين وضعيت بازتابي از ندرت نمونه هاي آن در سده‏هاي ميانه باشد (براند 50 : 1383).  در پيرامون فضاي گنبد نظام الملک يک دهليز وجود داشت که آنرا از مابقي جدا مي کرد و احتمالا گنبد را بصورت مقصوره با نمازخانه‏اي براي اشراف و اميران که مايل بودند مجزا از مردم نماز بگذارند تشکيل مي داد (پيرنيا، 184 : 1383).  
د) ناو يا راهروي بالا آمده شبستان: اين عنصر  بدليل آنکه ريشه هاي بيگانه دارد و نمي توانست در تمام مساجد بکار رود با استقبال زيادي مواجه نشد.  شيرواني برجسته راهروي مرکزي به هيچ وجه بخش الزامي و مرسوم يک مسجد نيست.  شبستان هاي مختلفي به فراخور ساخت و وظيفه اي که دارند در مسجد جامع اصفهان وجود دارد.  نظير شبستان چهلستون.  وجه تسميه اينگونه شبستان ها آن است که ستون هاي فراوان دارند(پيرنيا، 1383).
س) گنبد: استفاده از مقياس بزرگ گنبد در کليساها و صومعه ها انگاره اي جاافتاده و تثبيت شده بود آنچنانکه عظيمترين بناي مذهبي رومي (پانتئون) گنبد را نقطه کانوني خود قرار مي دهد.  بهترين مکان براي قرارگيري گنبد در درون مسجد طبعا نزديک محراب بود، زيرا که بعنوان قسمتي از رابطه پيچيده اي به حساب مي آمد که بين محراب، منبر، مقصوره و راهروي مرکزي برقرار مي شد.  حضور يک گنبد تمام عيار قطعا تاکيدي بر يک کانون عبادي است.  با توجه به اينکه محراب اساسا بخشي از انتظام داخلي مسجد است و وضعيت آن از طرف خارج مشخص نيست، لذا ارزش گنبد به عنوان نشانه خارجي آن کاملا واضح است.  مشهورترين گنبدهاي مسجد جامع، گنبد معروف به نظام الملک و گنبد خاکي است.
اين پنج عنصر از عناصر برجسته مساجد جامع مي باشند که مي توان براي آنها تا حدودي ريشه هاي بيگانه با ويژگي هاي سلطنتي قائل شد ضمن اينکه هيچکدام از اين عناصر جنبه حياتي براي کارکرد صحيح مسجد ندارند، اما از آنجايي که اين پنج وجه به نوعي شناسه هويتي يک مسجد "جامع" را تشکيل مي دهند شايد بعنوان عناصر تزئيني  بتوانند خودنمايي کنند.

4-1 نقد زيباشناختي در خاستگاه معماري مسجد جامع
واژه زيباشناختي يوناني و به معناي ادراک است.  آدورنو زيباشناختي را قابليتي در اشيا فراتر از آنچه که هستند مي داند.  ويتروويوس (1995) زيبايي به همراه ايستايي و کارايي را يکي از سه عامل نقش دهنده در معماري مي داند و معتقد است زيبايي زماني قابل حصول است که ساختمان نمايي مطبوع و خوش آيند داشته باشد و تقارن در اجزاي آن حساب شده باشد.  البته بايد توجه داشت که واژه زيبا به معناي زيبنده بودن و تناسب داشتن است نه قشنگي و جمال (پيرنيا، 1383).
هنر و زيبايي بعنوان دو عنصر مکمل هميشه در کنار يکديگر بوده اند و فرويد بگونه اي غير مستقيم زيبايي را نوعي آرامش دهنده مي دانست.  نياز بشر به زيبايي بعنوان عنصري جدا ناپذير از فرهنگ امري روشن و قطعي است.  اين مطلب گواه آن است که بشر از اولين روزهاي خلقت هميشه سعي در زيبا سازي محيطش داشته است (گروتر، 96: 1375).  تقابل بين معماري و زيبايي و زيبا شناسي، مبحثي جدي و پيچيده تلقي مي شود که نيازمند مسئوليتي خطير و پيچيده است.  البته بايد توجه داشت که زيبايي شناسي به تنهايي ملاک و معيار سنجش و نقد اثر هنري و معماري محسوب نمي شود (آيوازيان، 1381).  آنچه در معماري اصيل و بي نقص مسجد جامع اصفهان چشم را مي نوازد، توجه بي بديل به زيبايي و کارايي بخش هايي است که در طي مرور زمان به کليت مجموعه اضافه شده است.
استفاده از المان هاي تزئيني هر دوره مانند آجر کاري دوره سلجوقي که در گنبد خاکي بکار رفته در ترکيب با گچ بري که مختص دوره ايلخاني است، تاکيد مضاعفي است بر اوج هوشمندي ترکيب بندي و ساختار زيبايي شناسي معماري ايراني.  همچنين مناره هاي موجود در دو طرف ايوان جنوبي که با مقرنس کاري همراه با کتيبه هاي کاشي کار شده است در خور شتايش است.  ضمن اينکه کاشيکاري وجه تزئيني معماري در دوره هاي تيموري و صفويه است.  معماري مسجد جامع بي پيرايه و با ظرافتي کم نظير است.  برخلاف معماري دوره صفويه که توجه ويژه اي به جلوه و شکوه نور و رنگ مي شود در معماري دوره سلجوقي که مسجد جامع در آن شکل مي گيرد درونگرايي و سادگي را مي توان بخوبي مشاهده کرد.


5.  جهاني شدن و هويت فرهنگي
فرديت و"هويت فرهنگي" و تاريخي هر جامعه در عرصه هاي هنري با يکديگر تلاقي مي يابند.  در واقع هنر با احضار روح فرهنگ و تاريخ و حلول بخشيدن آن در کالبد اثر، همه موجوديت فرهنگي يک سرزمين را در درازناي حيات خويش فرا مي خواند.  اين هم زماني دوره هاي فرهنگي در اثر هنري، خود گفت و گويي را شکل مي بخشد که اوج هوشمندانه آن، باززايي، دگرديسي و سرانجام پويايي فرهنگ است )مزدا پور وديگران، 1381).  
هويت امري منفعل نيست بلکه به مثابه يک منظومه روايي است که در طي زمان با تاويل هاي گوناگوني شکل مي گيرد  و بطور مرتب بايد آن را بر پا کرد.  آن چيزي که بطور مداوم منظومه هويتي را ويران مي کند عنصر "زمان" و "مناسبات جديد" است (کاشي و ديگران، 1381).
همانطور که مفهوم هويت هنري و سنتي معماري ايراني در سير تکامل مسجد جامع اصفهان نه تنها نزول نکرد، چه بسا  با گذر زمان سيري صعودي نيز يافت.  در واقع اين مسجد در حال بازنمايي لايه هاي مختلف هويتي و فرهنگي دوره اي هزار ساله است که در زير به نمونه هايي از اين تکامل اشاره مي کنيم.
معماري در دوره هاي مختلف تاريخي  که هر کدام از يکديگر متمايزاند در مسجد جامع ادامه موفق يکديگر بودند، مثلا در دوره آل مظفر قسمتهاي مهمي به مسجد اضافه شد از جمله شبستاني در شمال ايوان شرقي و مدرسه اي در خاور آن.  در دوره تيموريان شبستاني به شکل خيمه درپشت ايوان غربي ساخته شد که به دارالشتا معروف است.  همچنين در دوره صفويه  شبستان چهلستون شاه عباسي در غرب چهلستون غربي ايوان جنوبي بنا گرديد(پيرنيا،   1383).
همچنين مي توان از ايوان هاي مسجد جامع اصفهان نام برد که طي دوره هاي مختلف در پيرامون صحن به آن اضافه و آنرا کامل کرد.  ايوان شرقي داراي تزيينات اصيل سلجوقي است و تزيينات بيروني آن که در سده شش هجري صورت گرفته در خور ستايش است.  ايوان جنوبي که به صفه صاحب مشهور است با کاشيکاري هاي مربوط به دوره صفوي آراسته شده است.  علاوه بر محراب الجايتو هشت محراب ديگر در اين مسجد وجود دارد که به مرور زمان ساخته و به مسجد اضافه شده است.


نتيجه گيري
مسجد جامع اصفهان مانند هر سازه اي داراي هويت کارکردي و ساختاري مختص به خود است.  اساسا هر بنا به فراخور علل ساختش نوع خاصي از فرهنگ، هنر و اصالت معماري را رمزگشايي مي کند و بازتابي از يک سبک خاص است.  امروز معماري ايراني يک سبک کاملا شناخته شده در جهان است.  از آنجايي که هدف اين مقاله بررسي بناهاي اسلامي است کار ساده تر خواهد شد اگر از معماري اسلامي سخن براينم چرا که واژه اسلامي ضمن برخورداري از وسعت کافي، دقيق نيز هست و داراي فرهنگ مستقل و مختص خود مي باشد.  
از يک نظر آنچه که شايد تا به امروز از زاويه ديد غربيان پنهان مانده ناشي از عدم درک صحيح آنها نسبت  به معماري اسلامي و تمايل آنها به بيگانه انگاشتن اين معماري است.  اين امر ممکن است با عدم علاقه آنها به فرهنگ اسلامي ارتباط داشته باشد.  غالبا ميل شديد به بيگانه شمردن بطور اجتناب ناپذيري توام با سوء تفاهم نسبت به معماري مورد نظر است که گاهي اشکال ناموزوني به خود مي گيرد و بيشتر در خدمت ارضاي حس واقعيت گريزي غربي است تا انعکاس واقعيتهاي اسلامي (براند، 1383).  در واقع مي توان اينطور اذعان  کرد که معماريي که از يک فرهنگ اصيل و هنري بومي و خالص سرچشمه گرفته باشد در تعامل با ساير فرهنگ ها دچار از خود باختگي نمي شود و هويت مستقل خود را حفظ مي کند.
چنانکه در روند مقاله مشاهده شد اين مطلب را دريافتيم که حتي هنر و معماري غربي هم مي تواند روي معماري ايراني بويژه معماري اسلامي تاثير بگذارد.  مسجد جامع اصفهان حلقه اتصال سنت شرق و غرب در کاربردي ترين شکل ممکن اش است.  آنچه که حتي شايد در نگاه اول بر بيننده معلوم نباشد عناصري از معماري است که از هنر روم و بيزانس و مسيحيت وام گرفته شده و چنان با معماري سنتي ايراني و اسلامي تلفيق شده که آميزه اي بي نقص را پيش روي بيننده خود قرار مي دهد.  
ادعاي مطالعه حاضر اين است که فرايند جهاني شدن توانايي ترکيب و امتزاج فرهنگ ها را دارد و شالوده و بستر مناسبي براي خاص گرايي هاي فرهنگي بوجود مي آورد و در همين راستا هر چه روند جهاني شدن سريع تر و شديدتر مي شود خاص گرايي هاي فرهنگي هم متنوع تر مي شوند و در کنار مفاهيم و معاني بومي،از پديده جهاني شدن نيز برخوردار خواهيم بود.
ضمن اينکه جهاني شدن با باز توليد زمان و مکان، کمرنگ کردن اهميت مرزهاي جغرافيايي و انحلال فضاهاي بومي و سنتي، هويت و معناي بومي را دچار ابهام کرده که رفع آن با بازسازي هويت و بازگشت به عناصر و مفاهيم سنتي امکان پذير مي شود.  ازاينرو جهاني شدن به معناي از بين رفتن هويت مکان هاي خاص نيست، بلکه فرآيندي مستلزم تغيير و ارتباط است.  معماري اساسا با عناصر "محلي" رابطه دارد و تجسم هر بناي جهاني بايد اين شرايط را در نظر گيرد آنچنانکه ورود و استعمال عناصر غير بومي در مسجد جامع اصفهان گواه اين مدعاست که اين تلفيق در جهت تبديل آن به يک بناي جهاني عمل کرده و به بياني ديگر ادغام نظام هاي معنايي به شکلي فاخر دراين مسجد متجلي شده است.
حديث معماري امروز ايران، درک اصالت ارزش ها و مفاهيم فرهنگي و تمدني در يک معماري ريشه دار و پوياست.  معماري كه در عصر جهاني شدن و سرعت ارتباطات و تغيير جلوه هاي تمدن بشري در معرض خطراتي چون دوري ازاصالت و خويشتن يابي و اعتبار قرار گرفته است.  لذا با اين وجود مي توان انتظام معماري و سنت را در تاريخ هزار ساله مسجد جامع اصفهان يافت که نمونه خوبي براي اثبات اين مدعا خواهد بود که ضمن بهره مندي از سبکهاي جهاني و با حفظ ارزشهاي اصيل و سنتي  معماري ايراني  مي توان در جهت ارتقاي فرهنگ و هنر بومي عمل کرد.


 
 
Copyright © 2008 Global Media Journal , University Of Tehran All Rights Reserved.